English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 94 (6 milliseconds)
English Persian
summer camp پایگاهتابستانی
Other Matches
summer چراندن تابستان را بسر بردن
summer تابستانی
summer تابستان
summer ییلاق
summer is in تابستان رسید
summer tree حمال
summer draft سطح بار امن تابستانی
full summer چله تابستان
full summer عین تابستان
summer tree تیرسردر
summer schools کلاس تابستانی
summer schools مدرسه تابستانی
summer pudding پودینگ تابستانی
summer resorts ییلاق عشایر [فرش های بافته شده در این هنگام از کوچ عشایر بدلیل مرغوبیت بهتر پشم، دارای کیفیت بهتری است.]
summer school کلاس تابستانی
summer draft خط ارتفاع بار تابستانی کشتی
summer house خانه تابستانی
summer tree شاه تیر
summer solstice انقلاب تابستانی
summer solstic انقلاب تابستانی
high summer وسط تابستان
summer house خانه ییلاقی باغچه دار
summer house خانه باغچه دار
With the onset of summer. .با آمدن (فرارسیدن )تابستان
summer house کوشک
summer house کلاه فرنگی
summer school مدرسه تابستانی
summer ide فصل تابستان
summer time فصل تابستان
Indian summer هوای ارام و خشک و صافی که در اواخر پاییز در شمال ایالات متحده امریکامشاهده میشود
humid - short summer تابستانکوتاهمرطوب
We wI'll go to the seaside this coming ( next ) summer . امسال تابستان می رویم کنار دریا
summer bed of a river بستر تابستانی رودخانه مسیل
one swallow does not make a summer <proverb> با یک گل بهار نمی شود
humid - long summer تابستانبلندمرطوب
Tourists have stayed away in droves this summer. این تابستان دسته های زیادی از گردشگران نیامدند.
Now that it's summer the thing to do would be to use the bicycle to commute to work. حالا که تابستان است کاری که می توان کرد این است که از دوچرخه برای رفت و آمد به سر کاراستفاده کرد.
camp لشکرگاه
camp خیمه سرا
camp پادگان اردو زدن چادر زدن
camp اردوگاه نظامی
Can we camp here? آیا اینجا میتوانیم اردو بزنیم؟
camp چادر
camp منزل کردن
Can we camp here? آیا اینجا میتوانیم چادر بزنیم؟
camp اردو زدن
camp چادر زدن
camp اردو
camp اردوگاه
prison camp اردوگاه زندانیان
aide de camp اجودان مخصوص
aide-de-camp اجودان مخصوص
holiday camp تفریحگاهتعطیلی
aides-de-camp اجودان مخصوص
to strike camp اردورابهم زدن
Is there a camp site near here? آیا نزدیک اینجا چادر زدن وجود دارد؟
Where is the location of this camp ? محل این اردوگاه کجاست ؟
Is there a camp site near here? آیا نزدیک اینجا محل اردو وجود دارد؟
camp followers اشخاص غیر نظامی که همراه قشون حرکت میکنند
refugee camp اردوگاه پناهندگان
camp follower اشخاص غیر نظامی که همراه قشون حرکت میکنند
camp-shedding [پایه ها و تخته های روی ساحل رودخانه]
prison camp بازداشتگاه بیرون شهر
prison camp زندان صحرایی
camp color پرچم اردویی
camp chair صندلی سفری صندلی صحرایی
base camp پایگاه اصلی کمپ اصلی
concentration camp بازداشتگاه
concentration camp منطقه تجمع اسرا
concentration camp بازداشتگاه اسرا
concentration camp اردوگاه کار اجباری
concentration camp بازداشتگاه زندانیان سیاسی یااسرای جنگی
boot camp اردوگاه تعلیمات نظامی نیروی دریایی
camp bed تخت خواب سفری
camp beds تخت خواب سفری
camp color پرچم کوچک اردوگاهی
computer camp اردوی کامپیوتر
training camp اردوی امادگی
work camp محل کار زندانیان
trailer camp محل استقرار ترایلربااتاقهای چرخدار متصل به وسائط نقلیه
base camp پایگاه مبنا
to skirt a camp از کنار یا پیرامون اردویی ردشدن
camp chair صندلی تاشونده
labor camp اردوگاه کار
internment camp بازداشتگاه غیر نظامیان اردوگاه پناهندگان
flying camp اردوی سبک وسیار
work camp اردوی کار
vacation camp [American E] پایگاه تابستانی
vacation camp [American E] تفریحگاه تعطیلی
two-burner camp stove اجاقدوشعله
camp color party دسته پرچم یورتچی
camp color party گروه پرچم
single-burner camp stove اجاقپیکنیکیتکشعله
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com