English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 105 (2 milliseconds)
English Persian
thick and thin در هر حال
thick and thin در دشواری وسهولت
thick and thin راسخ
Search result with all words
through thick and thin درهمه حالی
Thick ( sparse , thin ) hair . موی پرپشت ( کم پشت )
through thick and thin <idiom> دربین زمانهای خوب وبد،از بین مشکلات وسختیها
Other Matches
thick غلیظ سفت
thick صخیم
thick ستبر
thick کلفت
thick انبوه
thick گل الود
thick تیره ابری
thick گرفته
thick زیاد
thick پرپشت
thick طرح مدار الکترنیکی فریف که قط عات فریف آن روی یک پایه عایق قرار دارند و در صورت نیاز وصل می شوند
thick <idiom> احمق ،غیر منطقی
thick با فاصله زیاد از دوسطح
thick Ethernet شبکه پیاده سازی شده با استفاده ازکابل Loaxial ضخیم و دستگاههای ارسال و دریافت برای اتصال کابلهای منشعب که میتواند مسافت طولانی را طی میکند
thick fog مه غلیظ
thick skinned پوست کلفت
thick skinned بی احساس
thick weft نخ پود کلفت
thick warp نخ تار کلفت
lay it on thick <idiom> زیاده حداز کسی تمجیدکردن
To be in the thick of some thing . در کش وقوس کاری بودن
He is thick-skinned. آدم پوست کلفتی است
to lay it on thick فرو نشاندن
to lay it on thick نصب کردن ساختن
to lay it on thick قراردادن کارگذاشتن
to lay it on thick گذاردن
thick witted بی ذوق
thick witted خشک مغز
thick witted کودن
thick with trees پر از درخت
thick skulled خشک مغز
thick skulled کودن
it is centimeters thick دو سانتیمترکلفتی انست
how thick is the board? تخته چقدراست
how thick is the board? کلفتی
pour it on thick <idiom> ماهرانه چاپلوسی کردن از
thick-skinned پوست کلفت
thick film circuit مدار غشایی ضخیم
thin کم کردن
thin باریک
thin لاغر
thin نازک کردن
thin بطور رقیق
thin رقیق و ابکی
thin سبک
thin کم مایه
thin نزار
thin رقیق
thin کم چربی
thin کم پشت
thin کم جمعیت
thin رقیق کردن لاغر کردن
thin بسمت سیار ودور از میله شماره 1 بولینگ
thin تیم متوسط
thin روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
thin رقیق کردن
thin کم پشت کردن
thin پنجره نمایش داده شده تک خط
thin با یک فاصله کم بین دو سطح
thin نازک
thin نازک شدن
thin وسیله RAM با سرعت دستیابی سریع با استفاده از ماتریس خانههای مغناطیسی و ماتریس بنوک خواندن و نوشتن برای دستیابی به آنها
He is absent- minded . He is muddle - headed . He is thick. گیج است [حواسش پرت است]
out of thin air <idiom> ازهیچ یا ازهیچ جا
into thin air <idiom> بطور کامل
wear thin <idiom> بی ارزش شدن
thin skinned پوست نازک
thin film غشای نازک
thin Ethernet شبکه پیاده سازی شده با استفاده از کابل loaxial و اتصالات BNC و محدود به چند متری میشود
wear thin <idiom> به مرور زمان لاغر شدن
wafer-thin بینهایتنازکومسطح
as thin as lath <idiom> لاغر
as thin as a rake <idiom> مثل نی قلیان
thin skinned نازک نارنجی
thin skinned حساس
thin skinned دارای پوست نازک
thin film لایه نازک
thin bearded کوسه
thin board لا
thin bearded تنک ریش
thin walled cylinder استوانه جدار نازک
magnetic thin film فیلم نازک مغناطیسی
to vanish into thin air <idiom> گم و گور شدن
to vanish into thin air <idiom> آب شد و به زمین رفت
to vanish into thin air <idiom> دود شد و به هوا رفت
magnetic thin film غشاء نازک مغناطیسی
spread oneself too thin <idiom> با یک دست چند هندوانه برداشتن
skate on thin ice <idiom> ریسک کردن
thin plate weir سرریز لبه تیز
It vanished into thin air. دود شد ورفت هوا
thin window display نمایشی یک خطی که روی صفحات کلید و کامپیوترهای دستی بکار می رود
thin plate battery باتری صفحه نازک
thin layer chromatography کروماتوگرافی لایه نازک
thin film memory حافظه غشایی نازک
thin film circuit مدار غشایی نازک
thin boards for inlaid work لای مثلث
The guy vanished into thin air . طرف یکدفعه غیبش زد
thin boards for inlaid work لای بغل شیش
magnetic thin film memory حافظه فیلم نازک مغناطیسی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com