English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English Persian
three point فن 3 امتیازی کشتی
Search result with all words
rallying point محل تجمع مجدد
rallying point محل تجمع برای تجدید قوا محل جمع اوری یکانها یا خودروها
exclamation point علامت تعجب
exclamation point این علامت !
turning point نقطه برگشت
turning point مرحله قاطع نقطه تحول
turning point نقطه چرخش
turning point نقطهای دریک دور تجاری که در ان جهت فعالیتهای اقتصادی عوض میشود
turning point نقطه لولای چرخش
freezing point نقطه انجماد
freezing point درجه یخ بندان
match point اخرین امتیاز برای بردن مسابقه
match point اخرین امتیاز
boiling point نقطه غلیان
boiling point درجه جوش
boiling point عصبانیت
boiling point نقطه جوش
talking point نکته یا دلیل مهم بحث وگفتگو
decimal point ممیز
decimal point ممیز اعشاری
decimal point نقطه اعشار
decimal point ممیز اعشار
point of view نقطه نظر
point of view دیدگاه
point of view نظریه
point of view دید
point of view لحاظ
point blank مقابل هدف
point blank روبه نشان مستقیم
point blank رک
point-blank مقابل هدف
point-blank روبه نشان مستقیم
point-blank رک
point نوک
point سر
point نقطه
point نکته
point ماده اصل
point موضوع
point جهت
point درجه امتیاز بازی
point نمره درس پوان
point هدف
point مسیر
point مرحله قله
point پایان
point تیزکردن
point گوشه دارکردن
point نوکدار کردن
point نوک گذاشتن
point خاطر نشان کردن
point نشان دادن
point متوجه ساختن
point نقطه گذاری کردن ممیز
point اشاره کردن
point امتیاز
point راس
point رسد نوک
point هدف گیری کردن
point نشانه روی کردن
point به سمت متوجه کردن
point قطبهای باطری یاپلاتین
point باریک کردن
point سب زدن به دایرههای مختلف هدف از 01 به پایین
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
point اصل
point مقصود
point محل مرکز
point جهت مرحله
point حد
point نقطه گذاری کردن
point نقطه نوک
point دماغه
point محل
point مرکز راس حد
point نقط های که تقسیم بین بیتهای عدد کامل و بخش کسری آنرا از عدد دودویی نشان میدهد
point درصد
point محل شروع چیزی
point نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
point نقط های در تخته مدار یا در نرم افزار که به مهندس امکان بررسی سیگنال یا داده را میدهد
point نقط ه
point که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
point نشان میدهد
point محل یا موقعیت
point پوینت
crossing point نقطه تلاقی
crossing point محل برخورد دو خط
crossing point نقطه تقاطع نقطه تلاقی
absolute boiling point دمای جوش مطلق
access point نقطه اتصال خط به قوس
access point نقطه دستیابی
access point نقطه دسترس
access point نقطه فرود
accumulation point نقطه تجمع
actual decimal point نقطه یا ممیز اعشاری واقعی
adjacent point نقطه های مجاور
adjusting point نقطه تنظیم تیر
adjusting point نقطه تنظیم
advance point گروه نوک
advance point قسمت سر جلودار
Other Matches
point to point network شبکه نقطه به نقطه
point to point line خط نقطه به نقطه
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
0.42 [zero point four two] [zero point forty-two] [forty-two hundreths] صفر ممیز چهار دو [ریاضی]
zero point نقطه صفر
in point مناسب
in point بجا
in point در خور
way point ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
try for point تلاش برای کسب امتیاز
to the point بجا
to the point مربوط بموضوع
to come to a point باریک شدن
to come to a point بنوک رسیدن
point to point نقطه به نقطه
point to point پروتکلی که اتصال شبکه آسنکرون
point to point را پشتیبانی میکند و برای تامین ارسال داده بین کامپیوتر کاربر و سرور راه دور روی اینترنت با استفاده از پروتکل شبکه ICPIFP به کار می رود
point to point 1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
zero point نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
let point امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
point out <idiom> توضیح دادن
come to the point <idiom> به نکتهاصلی رسیدن
beside the point <idiom> مسائل حاشیهای
The point is that… چیزی که هست
point four چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
off the point بدون اینکه وابستگی داشته باشد
off the point بطور نامربوط
off the point بطور بی ربط
point four اصل چهار
point four رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
far point برد بینایی
Now he gets the point! <idiom> دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح]
near point نقطه نزدیک
to let it get to that point اجازه دادن که به آنجا [موقعیتی] برسد
off to a point باریک شده نوک پیدامیکند
on the point of going در شرف رفتن
the point is اصل مطلب این است
to point to something به چیزی اشاره کردن
not to the point خارج از موضوع
not to point پرت بیجا
point ممیز [در کسر اعشاری] [ریاضی]
One point for you. یک درجه امتیاز [ بازی] برای تو.
not to point بیرون از موضوع
to point to something به چیزی متوجه کردن
point protector سرمداد
point protector چیزی که نوک مدادراپوشانده ازشکستن حفظ میکند
point of sight نقطه دید
point of tow نقطه یدک ناو یا قایق
point plotting رسم نقطه
point of support نقطه اتکا
point of support تکیه گاه
point particle ذره نقطهای
point operation عمل نقطهای
point of weld نقطه جوش
symmetry point نقطه تقارن
point of symmetry نقطه تقارن
point of sale محل ای در مغازه برای پرداخت قیمتهای کالاها
nodal point صفحه گرهی
point of inflexion نقطه عطف
point of intersection نقطه بهم رسید
point of intersection نقطه تقاطع
point of intersection نقطه تلاقی
point of loading نقطه بارگیری
nodal point نقطه ایست
nodal point نقطه اغاز
point of no return نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
point of presence شماره دستیابی تلفن برای تامین کننده سرویس که برای اتصال به اینترنت از طریق مودم به کار می رود
point of regard نقطه دید
point of sale سیستمی که از ترمینال کامپیوتر در نقط ه فروش سایت برای ارسال الکترونیکی یا کنترل ارسال مشابه قیمت گذاری محصول و.. استفاده میشود
point of inflection نقطه عطف
point race مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
projection of a point تصویر نقطه
projection of a point خطی که نقطه تصویرشده را بنقطه مقابل ان می پیوند د
projection of a point خط مصور
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
quiescent point نقطه استراحت
radix point ممیز
radix point نقطه مبنا
radix point نقطه ممیز
rear point قسمت نوک عقب دار
rear point اخرین قسمت عقب دار
reentry point نقطه باز گذشت
reentry point نقطه بازگشت
reference point نقطه مبنا
reference point نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
principle point مبداء اصلی
preequivalence point پیش از نقطه هم ارزی
point scale مقیاس امتیازی
point size اینچ
point size برای اندازه گیری نوع یا متن
point spread امتیاز قابل انتظار
point style شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
point system شرط بندی براساس امتیاز
point target هدف کوچک
point target اماج نقطهای
neutral point نقطه نول
neutral point نقطه صفر
potatoes and point سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
pour point نقطه جاری شدن
pour point نقطه ریزش
pour point نقطه سیلان
release point نقطه رهایی
point of impact نقطه اصابت
optimum point نقطه مطلوب
pivot point نقطه چرخش ناو
pivot point نقطه نشانه
objective point مقصد
plate point نقطه پلیت
plumb point نقطه شاغولی دوربین هواپیمادر لحظه عکس برداری
point after touchdown [یک امتیاز با گذراندن توپ بر فراز دروازه با ضربه پا پس از کسب شش امتیاز با رسیدن به پشت خط پایان]
point bland از دهانه لوله
point bland نزدیک به دهانه لوله
objective point سمت مورد توجه
object point مقصد
object point سمت مورد توجه
point bland تیراندازی بدون نشانه روی
point bland بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
point break موجهاییکه با زاویه به ساحل نزدیک می شوند
point charge بار نقطهای
pivot point لولائی
pivot point نقطه مفصلی
pin point نقطهای
optimum point نقطه ایده ال
operating point نقطه کار
one point perspective پرسپکتیو همرو یا موازی
offset point در رهگیری هوایی نقطه نشانی است در هوا که محل هدف نسبت به ان تعیین وهواپیمای رهگیر به سمت هدف هدایت میشود
orbit point نقطه لولای چرخش هواپیمادر هوا
penetration point درجه نفوذ
percentile point نقطه صدکی
pickup point نقطه سوار شدن یا سوارکردن
picture point نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
pin point کشف کردن
pin point پیدا کردن
pin point تعیین محل کردن
octal point ممیز هشت هشتی
pin point تعیین دقیق نقاط
pin point اتی
point contact تماس نقطهای
point contact کنتاکت نقطهای
point fund پاداش پایان فصل
point group گروه نقطهای
norm point نقطه احتمالی فرود در پرش
nodal point نقطه گرهی
point guard موقعیت گارد
point imperfection ناکاملی نقطهای
point indentification هویت نقطهای
point load بار نقطهای
point of aim نقطه هدفگیری در مسافتهاتی مشخص
point of contact نقطه تماس
point of contraflexion نقطه تغییر خمیدگی
point of fall نقطه فرود گلوله به زمین به طور فرضی که با دهانه لوله در یک افق قرار دارد
point of fracture نقطه شکست
point of honour موضوعی که شرف ادمی وابسته بان است
point of honour قضیه شرف
point function تابع نقطهای
pivot point مرکز چرخش
point d'appui نقطه اتکاء
point d'appui پایه
point d'arret نوک چنگالی شمشیر
point defect نقص نقطهای
point designation شبکه بندی مخصوصی که برای تعیین نقاط نسبت به هم روی عکس هوایی کشیده میشود
point device بسیار درست
point device کاملا راست
point device بی عیب
point discharge تخلیه نقطهای
point duty نگهبانی مامور راهنمایی عبورومرورکه درنقطهای می ایستد
point elasticity کشش نقطهای
point estimate براورد نقطهای
null point نقطه صفر
point estimation تخمین نقطهای
point estimation براورد نقطهای
point of impact محل اصابت گلوله
yield point نقطه شکست
hang point محلاتصال
mounting point نشانهدهانهای
nocking point سرشکافتهکمان
point of interest نقطهبهره
point wire سرسیم
focal point کانون توجه
compass point جهتقطبی
focal point علاقه - سرگرمی
high point نقطهاوج
moot point ایدهوعقیدهغلطیامنافیافکارعمومی
percentage point افزایشیاکاهشتکدرصدی
point of reference آنچهبهشماکمککندموقعیتیرابهتردرککنید
power point اتصالبرق
selling point جنبهمثبتیکمحصول
starting point نقطهشروعسفر
three-point turn اصطلاحیدررانندگی
vantage point جائیکهشماازآنجامیتوانیدخیلیچیزهاراببینید
front point میخجلویکفش
dry-point اتدخشک
diamond point لوزیشکل
yield point نقطه تسلیم
yield point حد سیلان
zero point energy انرژی نقطه صفر
zero point energy انرژی درصفر مطلق
breaking point نقطهی شکست
breaking point سرحدی که پس از آن شخص اختیاراز دست میدهد و یا از جا در میرود
breaking point طاقت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com