English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
to pull round بهبودی یافتن
Search result with all words
pull round رفع نقاهت کردن
pull round بهبودی یافتن
Other Matches
pull-in نقشه یا عملی را متوقف ساختن
to pull through جنس
to pull out از واگن خانه یا ایستگاه بیرون امدن
to pull off بردن
to pull off باوجود دشواری انجام دادن
to pull off برداشتن
to pull in داخل واگن خانه شدن
to pull in دست از کار یا رویه خودکشیدن
to pull down ارزان کردن
to pull down خراب کردن بی بنیه کردن
to pull down ویران کردن
to pull through رها شدن
to pull together با هم کارکردن
to pull together باتفاق زیستن
pull-in توقیف کردن
pull out ترک کردن
pull out عازم شدن
pull out بیرون امدن
pull out خارج شدن موج سوار ازموج با کندکردن تخته
pull-out ترک کردن
pull-out عازم شدن
pull-out بیرون امدن
pull-out خارج شدن موج سوار ازموج با کندکردن تخته
pull over <idiom> متوقف کردن ماشین گوشه جاده
pull (something) off <idiom> باانجام رساندن کامل کارها
pull away کنار گرفتن
Pull yourself together. حواست را جمع کن
pull away عقب نشینی کردن
pull down خراب کردن
pull down پایین اوردن تخفیف دادن
pull up جلو افتادن رسیدن
pull up صعود
pull up بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
pull up کاستن سرعت اسب
pull up اتصال یا برقراری ارتباط با یک سطح ولتاژ
pull up to به چیزی رسیدن
pull up to با چیزی برابر شدن
pull up with به چیزی رسیدن
pull up with با چیزی برابر شدن
to pull افسانه جعل کردن
to pull اغراق گفتن
to have the pull of اعمال نفوذکردن بر
pull up جلوگیری کردن
pull together همکاری کردن
pull through در وضع خطرناکی انجام وفیفه کردن
pull down کاستن
pull down دریافت کردن
pull it out پیروزی در واپسین لحظات
pull off باوجود مشکلات بکارخود ادامه دادن
pull off مقاومت کردن
pull off نیروی کشش برقی
pull over اتوموبیل را بکنار جاده راندن کنار زدن
pull over پیراهن کش ورزش
pull over عرق گیر
pull over ژاکت
pull through در تنگنا کمک یافتن
pull through در سختی بکسی کمک کردن
to have the pull of برتری داشتن بر
pull چیدن
pull کندن پشم کندن از
to pull through به هدف خود رسیدن
pull بیرون کشیدن بازیگر
pull کشیدن دندان
pull بطرف خود کشیدن کشش
pull کشیدن
to pull through موفق شدن
pull up توقف کردن [اتومبیل]
to pull through کامیاب شدن
pull 1 way give
pull through <idiom> بهبود یافتن
pull POP
pull برتری جزئی و مختصر
pull-in متوقف شدن
pull in متوقف شدن
pull in نقشه یا عملی را متوقف ساختن
pull بازیابی داده از پشته
pull in توقیف کردن
pull ضربه زدن بطوری که گوی به سمت مخالف دست گلف باز برود حرکت بازوی شناگر در اب کشیدن دهنه اسب
pull کشش
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
pull instruction دستورالعمل بازیابی
pull ahead جلو زدن [در رانندگی]
long pull اضافه پیمانهای که درنوشابه خانه ها برای جلب مشتریان میدهند
pull oneself together خود را جمع کردن
pull out quote عبارت استخراج شده
pull a punch در موقع ضربه دست را کشیدن
To pull the trigger . ما شه تفنگ را کشیدن
pull down menu فهرستی که میتواند توسط تیک کردن اشاره گر ماوس بر روی عنوان ان و یا توسط فشردن دکمه صفحه کلیدنمایش داده
pull device عامل کششی
mzgnetic pull کشش مغناطیسی
to pull on one's stockings چوراب بپاکشیدن
to pull caps هایهو برپا کردن
pull a face ادا در اوردن
pull a horse دهنه اسب را کشیدن
to pull on one's stockings جوراب پا کردن
pull bread مغز نان تازه که دوبار به پزندتا سرخ شود
pull by the leg دست انداختن
pull device ماسوره کشش مین
pull down menu شود
pull release وسیله قطع کشش مین
push pull وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
to pull caps نزاع کردن
to pull at a pipe با کوشش اب از لولهای کشیدن
to pull any one's leg کسیرا دست انداختن یا گول زدن
to pull any one's ear کسیراگوشمالی دادن
to pull any one's ear کوش کسیرا کشیدن
to pull any one's sleeve استین کسیرا کشیدن
to pull any one's sleeve کسیرا متوجه سخن خود کردن
to pull any one by the sleeve استین کسیرا کشیدن
to pull any one by the sleeve کسیرا متوجه سخن خود کردن
to pull any one across a river کسی را با کرجی پارویی ازرودخانه گذراندن
to pull a proof نمونه دراوردن باماشین فشاردستی که ...سوی خودبکشند
to pull a proof نمونه چاپی دراوردن
to pull a horse توی دهن اسب زدن
to pull strings از رابطه ها برای پارتی بازی استفاده کردن
pull release عامل قطع کشش
pull shot ضربه با اوردن پای عقب جلومیله و حرکت افقی چوب کریکت
pull the bell زنگ را بزنید
pull the bell ریسمان زنگ رابکشید
pull the pace جلوافتادن و در نتیجه کاستن از فشار هوا برای نفرات عقب
pull to pieces خرد کردن
pull to pieces سخت انتقاد کردن
to pull down a building خراب کردن ساختمانی
to pull down a building متلاشی کردن ساختمانی
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
to pull a result نتیجه گرفتن
pull-ins توقیف کردن
pull out of a hat <idiom> اختراع کردن
pull someone's leg <idiom> سربه سرکذاشتن
pull one's socks up <idiom> پیشنهاد عالی دادن
dead pull کوشش بیهوده
pull a fast one <idiom> تقلب کردن
She wI'll survive . She wI'll pull through. زنده خواهد ماند
pull one's weight <idiom> کارها را تقسیم کردن
pull-back مانع
pull back فنر
pull-back بازداشت
drawbar pull فشار وارد به بازوی اتصال یابازوی کشش
pull strap نوارکشش
pull rod میلهکشش
pull handle دستهکشش
pull-back چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
pull rank <idiom> تحت تفثیر قراردادن
pull strings <idiom> رشوه دادن
pull the rug out from under <idiom> بهم ریختن نقشه شخصی
pull-ins متوقف شدن
pull-backs فنر
pull-backs چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
pull-backs بازداشت
pull-backs مانع
pull-back فنر
pull-outs ترک کردن
pull-outs عازم شدن
pull-outs بیرون امدن
pull-outs خارج شدن موج سوار ازموج با کندکردن تخته
pull the plug <idiom> شغل مناسب
pull-ins نقشه یا عملی را متوقف ساختن
pull the plug <idiom> افشاء راز کسی
pull up stakes <idiom> کوچ کردن
to pull up by the roots از ریشه دراوردن
to pull the wires سیمهای عروسک خیمه شب بازی رادردست داشتن
pull back مانع
give a pull at کشیدن
hydrostatic pull کشش ایستابی
to pull to pieces از هم سوا کردن
pull gear چرخ دنده بالابر
to pull to pieces از هم جداکردن
to pull up by the roots ریشه کن کردن
to pull up a plant گیاهی را ازریشه دراوردن
pull back چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
pull back بازداشت
to pull to pieces عیب جویی کردن از
to pull the wires تحریکات کردن
to pull up by the roots از بیخ دراوردن
to pull to pieces خرد کردن
to pull short یک مرتبه جلوگیری کردن
leg pull دست اندازی
leg pull گول زنی
to pull the strings دیگران را الت قراردادن
hamstring pull کشیدگی عضله پشت ران
to pull up by the roots بیخ کن کردن
to pull the wires گربه رقصانی کردن
to pull the strings گربه رقصاندن
push & pull switch کلید کشویی
to pull a lone oar تنها پارو زدن
push pull amplifier تقویت کننده پوش- پول
push pull circuit مدار پوش- پول
push and pull lever اهرم دوبل
push pull stage طبقه پوش- پول
to pull a wry face اداو اصول دراوردن
pull the wool over someone's eyes <idiom> سربه سر گذاشتن
push pull switch کلید پوش- پول
push and pull lever اهرم پوش پول
to pull a lone oar تنها کارکردن
demand pull inflation تورم ناشی از فشار تقاضا
pull a wry face ادا در اوردن
firing pull device ماسوره کششی مین
to pull a lone oar کمک نگرفتن
pull a long face <idiom> قیافه گرفتن
To tease someone. To pull someonelet. کسی را دست انداختن ( مسخره کردن )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com