Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 188 (9 milliseconds)
English
Persian
to send to grass
زمین زدن
to send to grass
بچرافرستادن
Other Matches
grass
با علف پوشاندن
grass
علف
grass
سبزه
grass
چمن
grass
ماری جوانا
to go to grass
بچرارفتن
grass
چمن زار کردن
grass
چراندن
to go to grass
زمین خوردن
saw grass
ساق تیز
grass
چریدن علف خوردن
grass
چمن مسیر اسبدوانی
grass
زمین چمن
grass machine
ماشین چمن زنی
grass plot
سبز
grass plot
چمن
grass green
رنگ سبز چمنی
french grass
اسپرس
twitch grass
منقبض شدن
goose grass
گورکک
goose grass
رشدوک
to put to grass
چراندن
grass skiing
اسکی روی چمن
grass snake
مارحلقه دار
meadow grass
علف چمنی
panic grass
گاورس
panic grass
جاورس
salt grass
علف شوره زار
to put to grass
بچراسردادن
onion grass
یکجور جو وحشی
star grass
هر نوع گیاه گل ستارهای
snake in the grass
خطر نزدیک دوست دو رو
lemon grass
گربه دشتی
lemon grass
گور گیاه
joint grass
علف ماست
grass thatch
سقف گالیپوش
grass tree
نوعی زنبق استرالیایی
grass widow
زنی که بچه حرامزاده دارد زن خراب
grass widow
فاحشه
grass widower
مردی که از زنش جدا شده مرد بیوه
i lay on the grass
روی علف دراز کشیدم
joint grass
غالیون اصل
joint grass
علف پنیر
snake in the grass
خطر محتمل
goose grass
علف ماست
as green as grass
<idiom>
کم تجربه و ناشی
twitch grass
کشش حرکت یا کشش ناگهانی
viper's grass
بلقک
viper's grass
سفورجنه سیاه
wheat grass
چمن مرغ
couch grass
بیدگیاه
couch grass
مرغ
pampas grass
علف پامپاس
snake in the grass
<idiom>
دشمنی که وانمود به دوستی میکند (دشمن دوست نما)
cow grass
شبدرسگ
twitch grass
سرکوفت دادن
grass roots
کف زمین
grass roots
اجتماع محلی منشاء
grass roots
اساس
By the green grass .
کنار چمن های سبز وخرم
tussock grass
علف چمن وچراگاه چمن باتلاقی
twitch grass
تکان ناگهانی ناگهان کشیدن
twitch grass
جمع شدن بهم کشیدن
twitch grass
گره زدن فشردن
twitch grass
پیچاندن
grass is always greener on the other side
<idiom>
to cut grass close
علف را طوری چیدن که کوتاه باشد
The grass is greener on the other side of the hI'll.
مرغ همسایه غازه
let grass grow under one's feet
<idiom>
زیرپای کسی علف سبز شدن
While the grass grows the cow starves .
<proverb>
تا علفها رشد کند گاو از گرسنى خواهد مرد .
Dont let the grass grow under your feet.
نگذار وسط اینکار باد بخورد ( وقفه بیافتد )
The grass is always greener on the other side of the fence.
<proverb>
مرغ همسایه غازه
[مردم دیگر همیشه در موقعیت بهتری هستند.]
to send out
برگ کردن
to send upon an e
به سفارت اعزام کردن
to send upon an e
مامور سفارت کردن
send out
صادر کردن
to send away
روانه کردن
send out
اعزام
send out
اعزام کردن
send out
فرستادن
send out
دادن
to send out
برگ دادن
to send one to the right about
عذر کسی را خواستن
to send one to the right about
کسی را روانه کردن
send away for something
<idiom>
تقاضا نامه نوشتن
send up
<idiom>
حکم به زندان انداختن کسی
to send off
مشایعت کردن
to send off
فرستادن
to send down
بیرون کردن
to send off
فرستادن
to send away
اعزام داشتن
send only
فقط فرستادنی
send in
فرستادن
send-off
مشایعت کردن
send away
جواب دادن
send away
روانه کردن
send-off
همراهی
send-off
ایین بدرود ودعای خیر
send-off
حرکت اسبها از دروازه شروع
send-off
اخراج بازیگر
send
مرخص کردن
send
ارسال نمودن
send
اعزام داشتن
send
ارسال داشتن
send
گسیل داشتن
send
فرستادن
send away for
سفارش دادن
send off
اخراج بازیگر
send off
حرکت اسبها از دروازه شروع
send down
دانشجویی را از دانشگاه بیرون کردن
send on
جداگانه فرستادن
send in
وارد کردن بازیگر به زمین فرستادن بازیگر به میدان
send in
رهسپار کردن
send
ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
send down
پرتاب کردن توپ بسوی میله توپزن
send down
اخراج کردن
send-up
زندانی کردن
send-up
بزندان فرستادن
send off
ایین بدرود ودعای خیر
send off
همراهی
send
روانه کردن
send up
بزندان فرستادن
send up
زندانی کردن
send off
مشایعت کردن
i will send him my book
کتاب خود را برای او خواهم فرستاد
to send word
خبردادن
to send word
پیغام دادن
to send home
به خانه
[از جایی که آمده اند]
برگرداندن
send-offs
اخراج بازیگر
to send a message to somebody
پیامی به کسی فرستادن
[سیاسی یا اجتماعی]
Please send me information on ...
خواهش میکنم اطلاعات را برایم در مورد ... ارسال کنید.
to send something to my friend
چیزی را به دوستم فرستادن
Can you send a mechanic, please?
آیا ممکن است لطفا یک یک مکانیک بفرستید؟
send someone packing
<idiom>
گفتن ترک کسی
send-offs
مشایعت کردن
send-offs
همراهی
send-offs
ایین بدرود ودعای خیر
Send them in two at a time .
آنها رادو تا دوتابفرست تو
send-offs
حرکت اسبها از دروازه شروع
send on duty
مامور کردن
to send back
پس فرستادن
send back
برگرداندن
send back
پس فرستادن
send a letter
کاغذ بدهید
to send a message
پیغام د ادن
to send a message
پیام فرستادن
send only device
دستگاهی شبیه یک ترمینال که قادر است داده ها را به کامپیوتر ارسال کند ولی نمیتواند داده ها را از ان دریافت کند
send a letter
نامهای بفرستید
to send back
برگرداندن
send yaghting
مسابقه با وسیله بادباندارروی شن و ماسه
send word for him
پیغام برای او بفرستید
send it by post
با پست انرا بفرستید
send in one's paper
استعفای خود را دادن
send round
دور زدن
send round
فرستادن
send sailing
مسابقه با وسیله بادبان دارروی شن و ماسه
Send To command
دستور منو در منوی فایل یک برنامه کاربری ویندوز که به کاربر امکان ارسال فایل یا داده موجود و در برنامه به برنامه دیگر میدهد
send word
پیغام دادن
send word
خبر دادن
request to send
تقاضای ارسال
to send someone packing
کسیرا روانه کردن
to send to glory
کشتن
to send someone packing
عذر کسیراخواستن
to send to glory
راحت کردن
clear to send
ترخیص به ارسال
to send out an odour
بو دادن
to send mad
دیوانه کردن
to send to the press
برای چاپ فرستادن
send-ups
زندانی کردن
please send me the p papers
خواهشندم سوابق یاپرونده انرابرای من بفرستید
to send down rain
باران فرستادن
to send for a person
بی کسی فرستادن
send-ups
بزندان فرستادن
to send for a person
عقب کسی فرستادن
to send for a person
پیغام برای کسی فرستادن که بیا
to send in one's papers
کناره گیری از کار کردن استعفا دادن
automatic send/reciever
ارسال و دریافت خودکار
to send soldiers into the streets
سربازان را به خیابانها فرستادن
keyboard send receive
صفحه کلید ارسال- پذیرش
To drive (send) somebody mad.
کسی را دیوانه کردن
to send things flying
[بخاطر ضربه]
به اطراف در هوا پراکنده شدن
to send round the hat
برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
Can you send a breakdown lorry, please?
آیا ممکن است لطفا یک جرثقیل بفرستید؟
to send on fools errand
پی نخودسیاه فرستادن
Use this command to send the output to a file instead of to the screen.
برای فرستادن بازده به یک فایل بجای به صفحه نمایش این دستور را بکار ببرید.
To hold out ones begging bowl . To send ( pass ) round the hat .
کاسه گدایی دست گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com