Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 179 (9 milliseconds)
English
Persian
to write up an accident
شرح واقعهای را بتفضیل نوشتن
Other Matches
by accident
<adv.>
سهوا
by accident
<adv.>
تصادفی
by accident
<adv.>
اتفاقا
accident
اتفاق
accident
مصادفت
accident
حادثه
accident
سانحه
accident
پیشامد
by accident
<adv.>
برحسب اتفاق
by accident
<adv.>
بطور اتفاقی
by accident
<adv.>
بطور اشتباه
by accident
<adv.>
اشتباها
by accident
<adv.>
بصورت غلط
by accident
<adv.>
اشتباهی
by accident or d.
بطور اتفاقی یا عمدی
by accident
<adv.>
بطور غلط
by accident
<adv.>
بصورت اشتباه
by accident
<adv.>
بطور تصادف
accident
عارضه
accident
علامت بد مرض
by accident
<adv.>
تصادفا
There has been an accident.
تصادف شده است.
To have an accident.
دچار تصادف شدن
accident
حادثه
accident
تصادف
accident
سانحه واقعه ناگوار
accident
مصیبت ناگهانی
accident
تصادف اتومبیل
accident
علامت سلاح
accident
عارضه صرفی
accident
شیی ء
accident
صرف
accident
تصادفی ضمنی
accident
اتفاقی
accident
صفت عرضی
aircraft accident
سانحه هوایی
accident insurance
بیمه حوادث
accident reporting
گزارش حادثه
accident proof
علت وقوع حادثه
railroad accident
سانحه راه آهن
accident proneness
سانحه پذیری
accident prevention
جلوگیری از سانحه
accident ambulance
اتومبیل اضطراری برای حوادث
due to an accident
ناشی از یک حادثه
accident prevention
پیشگیری از حوادث
accident insurance
بیمه تصادفات
Accident and Emergency
اتاق عمل اورژانس
accident prone
سانحه پذیر
accident-prone
سانحه پذیر
occupational accident
حادثه در حین کار
in qviries r. to the accident
پرسش هایی درباره آن رویداد
accident ambulance
آمبولانس
It was a mere accident that we met.
ملاقات ما کاملا تصادفی ( اتفاقی ) بود
Accidentally. By chance. By accident.
بر حسب تصادف
[تصادفا]
cerebral vascular accident
سانحه عروقی مغزی
aircraft accident report
گزارش سانحه هوایی
accident damage to property
خسارت اتفاقی وارده بردارایی
They held me culpable for the accident.
آنها من را مقصر آن پیشامد دانستند.
He was involved in a road accident.
او
[مرد]
در یک تصادف جاده ای بود.
Northing is left to accident.
حساب همه چیز از پیش شده
write-in
شخصی که نام او در فهرست کاندیدها نیست ولی به او رایمیدهند
write down
ثبت کردن
write down
یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
Please write it like this (this way).
اینطور بنویسید
write down
تنزل دادن بهای اسمی سهام
write off
<idiom>
پذیرش خسارت وپیش از آن نگران نبودن
write-in
رای دادن به کسی که نامش در فهرست کاندیدها نیست
to write up
ستودن
to write out
بتفضیل نوشتن
to write off
زود نوشتن وفرستادن
write this way
اینطور بنویسید
write off
<idiom>
تسویهحساب کردن
write up
<idiom>
مقامی را به حساب آوردن
write out
به تفصیل نوشتن
to write off
به اسانی نوشتن
write this way
این جوربنویسید
to write off
قلم زدن
to write out
مفصلانوشتن
write-in
وابسته به اینگونه رای
write
تالیف کردن
write
وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
write
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
write
حافظه موقت برای نگهداری داده برای وسیله ذخیره سازی و وقتی که نوشته میشود.
write
قراردادن متن یا داده روی دیسک یا نوار
write
نوشتن
write up
ستودن
write up
به تفصیل نوشتن
write up
به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
write-up
ستودن
write
سیستم ذخیره سازی دیسک نوری که امکان نوشتن به همراه چندین عمل خواندن روی فایل میدهد
write
وسیله ارسالی که میتواند داده را روی رسانه مغناطیسی بنویسد
write
سیستم ذخیره سازی دیسک نوری که امکان یک عمل نوشتن به همراه چندعمل خوا ندن روی فایل می دهد
write
انشاکردن
write
تحریر کردن
write
بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
write
رای دادن به کسی که نامش در لیست کاندیدهای حزبی نیست حذف
write
کسر کردن
write
سوخت شده محسوب کردن شرح چیزی را نوشتن
write
با اب وتاب شرح دادن
write
ثبت رای کتبی
write
وسیله ارسالی که میتواندداده راسوی رسانه مغناطیسی بنویسد
write-up
به تفصیل نوشتن
write-up
به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
write-off
از دفتر خارج کردن
write-off
مستهلک کردن
write-off
حذف کردن
write-off
زود نوشتن
write off
از دفتر خارج کردن
asking to write
استکتاب
write off
مستهلک کردن
pc write
IB و کامپیوتر سازگار با ان برنامه مشهور پردازش کلمه برای PC
write off
زود نوشتن
write off
قلم زدن
write off
حذف کردن
over write
جای نوشتن
over write
جای نوشت
write-off
قلم زدن
I have some letters to write .
چند تا کاغذ باید بنویسم
He can neither read nor write.
نه می تواند بخواند نه بنویسد
He cant reade let alone write.
خواندن هم بلد نیست چه رسد به نوشتن
to write an exam
امتحان کتبی نوشتن
to write out a report
به تفصیل نوشتن گزارشی
to write up a report
به تفصیل نوشتن گزارشی
Teach him how to write .
نوشتن را باو یاد بده
Please write down your new address .
لطفا" آدرس جدیدتان را بنویسید
write-ups
ستودن
write off capital
مستهلک شدن سرمایه
to write in ink
بامرکب یاجوهرنوشتن
type write
ماشین کردن
type write
با ماشین تحریر نوشتن
type write
ماشین نویسی کردن
write-offs
مستهلک کردن
write head
نوک نوشتن
write head
هد نوشتن
read/write
خواندن- نوشتن
i write an article
مقالهای مینویسم
he dose not know how to write
نوشتن نمیداند نوشتن بلدنیست بلدنیست بنویسد
write-ups
به تفصیل نوشتن
write-ups
به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
write-offs
زود نوشتن
write-offs
قلم زدن
write-offs
حذف کردن
write-offs
از دفتر خارج کردن
he cannot read or write
خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
write me every week
هر هفته برای من نامه بنویسید
write me the result
نتیجه را برای من بنویسید
ghost-write
کتاب مقاله یا سخنرانیکهبنام شخصدیگریارائهگردد
write protect
شیوهای برای محافظت ازنوشته شدن اطلاعات روی دیسک یا نوار
write protect
غیر ممکن کردن نوشتن روی فلاپی دیسک یا با حرکت دادن قسمت حفافت در مقابل نوشتن
write protect
قسنت کوچکی در فلاپی دیسک که حرکت داده شود مانع هر گونه نوشتن یا پاک کردن دیسک میشود
write once read many
چند باربخوان
write once read many
چند بار بازیاب
write once read many
یکبار نویس
Write on this side of the paper only.
فقط روی این طرف کاغذ بنویس
Write down your full name and address .
نام ونشان کامل خودتان را بنویسید
write protect notch
شکاف حفافت از نوشتن بریدگی محافظ
It is not any thing to write home about .
مردقابلی است
direct read after write
خواندن مستقیم پس از نوشتن
Every one is supposed to know to read and write .
فرض بر اینست که هر کس خواندن ونوشتن را می داند
write white engine
موتور سفید نویس
write black printer
چاپگری که تونر آن نقط های که توسط لیزر گرم شده است در هنگام اسکن کردن تصویر می چستد
write protect tab
حفافت دیسک لغزان از نوشته شدن اطلاعات جدید به وسیله یک شکاف که روی دیسک ایجاد میشود
Vote (write) against a proposallll.
بر ضد پیشنهادی رأی دادن ( مطلبی نوشتن )
read write cycle
چرخه خواندن و نوشتن
read write head
نوک خواندن و نوشتن
write inhibit ring
حلقه ممانعت از نوشتن
write enable ring
حلقه پلاستیکی که باید قبل ازضبط اطلاعات روی حلقه نوارقرار گیرد
write black engine
موتور سیاه نویس
write permit ring
چرخ نوار مغناطیسی که امکان نوشتن مجدد یا پاک کردن به نوارمیدهد
read/write head
هدخواندن- نوشتن
read/write memory
حافظه خواندنی / نوشتنی
write protect ring
حلقه حفافت از نوشتن
read/write head
نوک خواندن / نوشتن
read/write file
فایل خواندنی / نوشتنی
write protect disable
بی اثر کردن حفافت در برابرنوشتن
read write privilege
امتیاز خواندن- نوشتن
Pass the write thru the key-hole.
سیم را از سوراخ کلید رد کن
scatter read gather write
خواندن توزیعی و نوشتن تجمعی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com