English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
turn the tables <idiom> عوض کردن شرایط
Search result with all words
to turn the tables on any one وسائل بهبودوضع خودرانسبت به وضع حریف فراهم کردن
Other Matches
to turn [to turn off] [to make a turn] پیچیدن [با خودرو]
tables سفره
tables تو گذاردن
tables میزبازی
tables به جدولی انتقال دادن
tables به صورت جدول دراوردن
tables لیست تمام نشانه ها که در یک زبان یا کامپایر پذیرفته می شوند به همراه ترجمه کد هدف آنها
tables مجموعه نتایج ذخیره شده که به سرعت قابل دستیابی هستند
tables استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tables جدول
tables مطرح کردن
tables خوان
tables لوح جدول
tables لیست
tables میز
tables از دستور خارج کردن
tables معوق گذاردن
tables روی میز گذاشتن
tables در فهرست نوشتن
tables کوهمیز
tables لیست تمام رویدادها و وضعیتهای ممکن که می توانند رخ دهند.
tables لیست تولید شده توسط کامپایلر یا سیستم محل اندازه و نوع متغییرها , توابع و ماکروها در یک برنامه
tables طرح کردن
tables فهرست
tables لیست داده ها در ستون و سط ر صفحه چاپ شده یا صفحه نمایش
tables ساختاری که نحوه اتصال رکوردها و داده ها را به صورت رابط ه بین سط رها و ستونهای جدول نشان میدهد
wear tables جداول سایش جنگ افزارها
twelve tables الواحی که در سال 054 قبل از میلاد دررم منتشر شد و حاوی موادی از قوانین رمی در مورد اهم مسائل مبتلی به روزمره زندگی مردم رم بود و بعدهااساس قوانین رم قرار گرفت
nest of tables جایگاهمیزها
urban's tables جدولهای اربان
twelve tables الواح دوازده گانه
mortality tables جدول عمر نما
tidal tables جداول مشخصات جذر و مددریا
current tables جداول جریانات جذر و مدی
conversion tables جدول جستجو یا مجموعهای ازنتایج ذخیره شده که به سرعت با یک فرآیند قابل دستیابی هستند و نیازی به محاسبه نتیجه نیست
multiplication tables جدول بس شماری
coffee tables میزپیشدستی
water tables سطح ایستای
water tables سطح ابهای زیر زمین
water tables سطح ایستائی اب
water tables سطح ایستایی
water tables ابخوان سفره
astronomical tables زیج
translation tables جدولهای جستجو یا مجموعه نتایج ذخیره شده که به سرعت توسط پردازنده قابل دستیابی هستند بدون نیاز به محاسبه نتیجه
dressing tables میز ارایش
dressing tables میز اینه داروکشودار
multiplication tables جدول ضرب
principal types of tables انواععمدهمیزها
safe loads tables جداول بارهای مجاز
turn over عملکرد
turn over محصول بازده
turn over انتقال
turn over برگردان تعویض
turn over احاله کردن
U-turn زیروروشدگی
turn over عایدی فعالیت
turn over سرمایه
turn over واژگون شدگی
turn over برگشتگی
turn over ورق زدن
turn over مرور کردن
turn over تفویض کردن
turn to مبارزه
U-turn وارونی
U-turn دگرگونی
U-turn دور
U-turn دورزنی
U-turn دور کامل
whose turn is it? نوبت کیست
to turn something تغییر کردن در ظاهر یا خواص خود
turn-over مقدار فروش
turn to بکار پرداختن
turn to عطف توجه مراجعه
turn to توجه
turn over تعمق کردن
turn over وارونه کردن برگرداندن
turn on بجریان انداختن روشن کردن
turn on شیراب یا سویچ برق رابازکردن
turn in تحویل دادن جنس به انبار
turn in بداخل پیچاندن برگرداندن به انبار
turn in شیپور خاموشی
turn down یقه برگشته
turn down برگدانده
turn down برگشته
turn-over حجم فروش
to turn up حاضرشدن رخ دادن
to turn up رد کردن از خاک دراوردن امدن
to turn to دست بکاری گرفتن
to turn over واژگون کردن کارکردن دراوردن
turn on وصل کردن منبع تغذیه یک ماشین
turn on روشن کردن
turn out تولید کردن
turn over غلتاندن
turn out بیداری
turn out شیپور بیداری
turn out دوراهی
turn out ساختمان اب پخش
turn out اعتصابگر
turn out اعتصاب
turn out ازکاردرامدن بنتیجه مطلوبی رسیدن
turn out تولید
turn out اجتماع ازدحام
turn-over حجم معاملات
turn out باکلید خاموش کردن
turn out وارونه کردن
to turn over محول کردن برگرداندن
turn over <idiom> فروختن
to turn on روشن کردن [کلید الکتریکی]
to turn something as far as it will go تا آخر پیچاندن
to be one's turn [go] نوبت [کسی] شدن
to turn around برگشتن [به جایی که از آنجا آمده اند]
My turn! حالا نوبت منه!
turn over زیر رو کردن
to turn [into] تغییر کردن
to turn something into something تغییر دادن به
turn پیچیدن
in turn <idiom> یکی پس از دیگری
turn over <idiom> موتور را روشن کردن
turn over <idiom> به کسی برای مراقبت با استفاده سپردن
turn over <idiom> نا امید وافسرده شدن
turn out <idiom> خاموش کردن
turn out <idiom> رفتن برای دیدن یا انجام کاری
turn out <idiom>
turn out <idiom> نتیجه ،پایان
turn out <idiom> خالی کردن
turn out <idiom> بیرون کردنکسی ،کسی را مجبور به ترک یا رفتن کردن
turn on someone <idiom> به طور ناگهانی از بکی خسته شدن
turn to <idiom> رفتن وکمک گرفتن
turn up <idiom> به طور ناگهانی فاهر شدن
turn up <idiom> پیدا شدن
to turn [into] عوض شدن
turn off <idiom> بستن ،خاموش کردن
turn in <idiom> به رختخواب رفتن
turn in <idiom> گزارش دادن
turn in <idiom> کمک کردنبه کسی،دادنبه کسی
to turn ترش شدن [آشپزی و غذا]
turn down <idiom> رد کردن،نپذیرفتن
turn down <idiom> کم کردن صدای بلند
Something wI'll turn up . خدا بزرگ است ( نباید ما یوس ونا امید شد )
To turn against someone. با کسی چپ افتادن. [مخالف شدن]
right-about turn گردشصورتبهجهتمخالف
no U-turn دوزدنممنوع
turn off <idiom> پیچیدن به طرف یک راه دیگر
turn (someone) off <idiom> ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
turn on <idiom> روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
to turn [into] تغییر دادن
to turn [into] تبدیل شدن [به]
to turn something into something تبدیل کردن به
turn-over گردش معاملات
turn جاخالی دادن
to turn out به پایان رسیدن
to turn out به نتیجه [ویژه ای] رسیدن
How did it turn out? [قضیه] چطور تمام شد؟
turn (someone) on <idiom> به هیجان آوردن شخصی
to turn بریده شدن [آشپزی و غذا]
to turn over واگذار کردن
turn-off قط ع منبع تغذیه یک ماشین
turn گشتن چرخیدن
turn گرداندن
turn وارونه کردن
turn تبدیل کردن
turn تغییردادن
right turn به راست راست
right turn براست راست
turn-off محل چرخش
turn پیچاندن
far turn پیچ سمت جایگاه
turn-off نقطه تحول
to a turn کاملا
to a turn خوب
ti turn in خوابیدن
ti turn in سوی پایین مایل بودن
ti turn in تو گذاشتن
three turn چرخش از جلو بعقب و بعکس با تغییر لبه اسکیت
turn-off نقطه انحراف
turn دور
out of turn بی نوبت
turn-off خاموش کردن یاشدن
turn تغییر زاویهای مسیر هواپیما
about turn عقب گرد
about-turn عقب گرد
turn-on پاس با دگیدن گیرنده توپ به جلو و تغییر سمت به وسط
turn off خاموش کردن یاشدن
turn off محل چرخش
turn off نقطه تحول
turn off نقطه انحراف
turn off خاموش کردن
turn پیچ مسیر
turn چرخیدن تاباندن
turn پیچ تغییر سمت ناگهانی اسکیت
turn برگشت شناگر
turn چرخیدن
turn تراشیدن
turn دور زدن
turn off قط ع منبع تغذیه یک ماشین
to take a turn گشت زدن
to turn out بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
turn تمایل تغییر جهت
to turn off برگرداندن
to turn off قطع کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com