Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 88 (7 milliseconds)
English
Persian
walk-on
بازیگر فرعی
Other Matches
walk-up
بی آسانسور
walk through
بررسی هر مرحله از یک نرم افزار
walk out on
قال گذاشتن
walk out on
خالی ازسکنه کردن
walk out on
ترک گفتن
walk out
کاری راناگهان ترک کردن
walk out
اعتصاب کردن
walk off with
بلند کردن
walk off with
دزدیدن
to walk off
ناگهان رفتن
to take a walk
گردش کردن یا رفتن
take me for for a walk
مرابه گردش ببرید
walk-up
آپارتمان طبقهی اول
He can hardly walk.
بزور راه می رود
walk all over someone
<idiom>
براحتی برنده شدن
to walk
به تکرار ظاهر شدن روحی به محلی
to walk in
قدم نهادن در
to walk in
واردشدن
to walk in
داخل شدن
to walk
قدم زدن
to walk in
توآمدن
walk (all) over
<idiom>
انجام هرکاری که دوست داشته باشه
walk out
<idiom>
ناگهانی رفتن
walk away/off with
<idiom>
دزدیدن
take a walk
گردش کردن
go for a walk
گردش رفتن
walk
پیاده رو
to go for a walk
گردش رفتن
walk
مسابقه راهپیمایی
do not walk
راه نروید
walk
گام معمولی اسب
to walk away with
ربودن
to walk away with
دزدیدن
to walk off with
ربودن
to walk off with
دزدیدن
i know you by your walk
من شما را از گام برداری
i know you by your walk
میشناسم
walk
گردش پیاده گردشگاه
walk
گردش کننده راه رونده
walk
راه پیما
walk
راه رو
walk
راه رفتن گام زدن
walk
گردش کردن پیاده رفتن
walk of life
<idiom>
طرز زندگی کردن
to walk around the block
دور بلوک خیابان راه رفتن
walk on air
<idiom>
روی ابرها راه رفتن (ازخوشحالی)
walk the plank
<idiom>
مجبور به استعفا شدن
walk the plank
<idiom>
مجبور به ترک کشتی بوسیله دزدان دریایی
walk of life
پیشه
to walk on eggshells
<idiom>
در برخورد با فردی یا موقعیتی بیش از اندازه مراقب بودن
cat-walk
راهرو باریک
walk the floor
<idiom>
بیقرار بودن
walk of life
شغل
cat walk
ادم رو
to walk the chalk
بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
to walk the plank
چشم بسته روی الواری که دربغل کشتی نصب سده راه رفتن وتوی دریا افتادن
cat walk
تک گذر
walk back
به عقب خم شوید
cock of the walk
پهلوان میدان
code walk through
گردش درطول برنامه
side walk
پیاده رو
gravel walk
جاده سنگ فرش
gravel walk
سنگ فرش
walk-ups
بی آسانسور
walk-ups
آپارتمان طبقهی اول
to walk the boards
بازیگری کردن
sheep walk
چراگاه گوسفند
cat walk
راه رو اویخته
milk walk
دور
to walk a bicycle
دوچرخه را با دست بردن
to walk fast
تندراه رفتن
to walk . To go on foot.
پیاده رفتن
walk-in wardrobe
راهرویجارختی
parapet walk
سنگرقدم زدن
milk walk
گشتی که شیر فروش میزند گشت
walk back
شل کردن
To walk with ones feet wide apart.
گشاد گشاد راه رفتن
Lets go for a walk ( stroll) .
برویم یک قدری بگردیم ( قدمی بزنیم )
To walk with firm steps .
با قدمهای محکم راه رفتن
To sit (walk) straight.
راست نشستن ( راه رفتن )
covered parapet walk
گذرگاهسنگرسرپوشیده
He is trying to run before he has learned do walk.
<proverb>
او مى خواهد قبل از آنکه راه رفتن را یاد بگیرد شروع به دویدن کند.
He cannot sit up, much less walk
[ to say nothing of walking]
.
او
[مرد]
نمی تواند بنشیند چه برسد به راه برود.
Lets walk to the edge of water.
بیا تا لب آب قدم بزنیم
We had a nice long walk today.
امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
learn to walk before yaou run.
<proverb>
قبل از اینکه بدوى راه رفتن را یاد بگیر.
You cannot make a crab walk straight .
<proverb>
نمى توان خرچنگ را واداشت منظم و صاف راه برود .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com