Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
wall wort
اذن الفار
Other Matches
wort
مخمر ابجو
wort
گیاه خیسانده که هنوز تخمیرنشده
soap wort
چوبک
soap wort
چوبه
king's wort
سنبل ختایی
flea wort
اسپرزه
hart wort
انجدان رومی
flea wort
اسفرزه بارهنگ
st john's wort
علف چایی
swallow wort
مامیران
rib wort plantain
حشیشه البرص
rib wort plantain
طریلال
wall-to-wall
[مفروش کردن کل اتاق توسط یک تخته فرش]
to the wall
<idiom>
به آخر خط رسیدن
wall-to-wall
فرش کردن سرتاسری
wall-to-wall
همه جانبه
wall-to-wall
همگانی
wall up
رسیدن موج به حداکثر اوج
wall-to-wall
فراگیر
wall-to-wall
کامل
wall-to-wall
از دیوار به دیوار
the wall
پشت دیوارایستاده بودم
wall-to-wall
سرتاسری
wall
دیوار
to go to the wall
درتنگی یافشارواقع شدن ورشکست شدن
wall
جدار
wall
محصور کردن
wall
تیغه کشیدن دیوار
wall
مانع یکپارچه در پرش اسب مرکب از جعبههای روی هم
wall
دیواره
wall
دیواری
wall
حصار
wall
دیوارکشیدن
wall
حصار دار کردن
wall
محصورکردن
back wall
دیوارپشتی
base of wall
روپی
batter of a wall
میل دیوار
batter of a wall
شیب دیوار
bearing wall
دیوار باربر
bearing wall
دیوار بارگیر
bench wall
دیوار تکیه گاه
wall arcade
طاقنما
brick wall
آجردیوار
bund wall
دیوارمرکب
wall grille
شبکهدیواری
wall and rails
دیواروریلها
turning wall
دیواربازگشت
tank wall
دیوارهنانکر
start wall
دیوارهشروع
Qibla wall
دیوارکیبلا
monitor wall
دیوارهصفحهنمایشگر
fortified wall
دیوارکناری
cell wall
دیوارهسلولی
box wall
صندوقه
wing wall
دیواره جانبی
wall louse
ترده
wall louse
موریانه
wall lining
اندود دیوار
wall lining
پوشش دیوار
wall knot
گره تخت
wall knot
گره حصیری
wall insulator
عایق دیوار
wall hanging
تزئینات دیواری
wall opening
روزنه دیوار
wall paint
رنگ دیوار
wall tie
بست دیواری
wall socket
پریز روی دیوار
wall socket
پریز دیواری
wall rue
سداب کهنه
wall plate
زیرسری
wall pass
پاس مستقیم
wall paper
کاغذ دیواری
wall painting
نقاشی دیواری
wall eye
چشم سفید
wall lantern
فانوسدیواری
wall light
چراغدیواری
wall sockets
پریز ها
Wall Street
مرکز بانکها و سرمایه داران نیویورک
wall sockets
پریز های دیواری
wall sockets
پریز های روی دیوار
to lean against the wall
به دیوار تکیه دادن
fruit-wall
چفته
dwarf wall
دیوار نیمه
curtain-wall
تیغه
conservative wall
دیوار باغچه
choir-wall
[دیواره ی جداکننده جایگاه]
batter of wall
میل دیوار
wall clock
ساعت دیواری
the picture on the wall
این عکس روی دیوار
party wall
دیوار مشترک
To drive someone up the wall.
کسی رابتنگ آوردن (تحت فشار مالی )
approach wall
دیواره ورودی
apron wall
صفحه پیش بند
banch wall
دیواره محافظ
banch wall
دیواره پشتیبان
wave wall
دیوارموج
wall tent
چادردیوارهدار
wall stud
تیرچوبدیواری
climb the wall
<idiom>
از محیط خسته وعصبانی شدن
drive someone up a wall
<idiom>
از کوره در رفتن ،عصبانی شدن
cavity wall
دیوار صندوقهای
cavity wall
دیوارتوخالی
cavity wall
دیوار دو جداره
an interstice in a wall
ترک در دیوار
hole in the wall
<idiom>
handwriting on the wall
<idiom>
wall eye
چشم مات
head wall
دیواریکه در بالادست یک ابگیرساخته میشود
pise wall
چینه
cross wall
دیوار پلهای عرضی
pellitory of the wall
اذن الفار
partition wall
تیغه
front wall
دیوار مقابل اسکواش
front wall
دیوار جلو
partition wall
دیوار میانی دیوار وسط دیوار بین دو فضا
partition wall
دیوار تیغه
plinth of a wall
ازاره
quay wall
دیوار بارانداز
coping of a wall
در پوش روی دیوار
retaining wall
دیوار نگهبان دیوار محافظ
retaining wall
دیوار ضامن
cut off wall
دیوار جداکننده
cross wall
دیوار همبر
fresco a wall
اب رنگ زدن
render a wall
استرکشی دیوار
rear wall
دیوار پشت
panel wall
اگین دیوار
outer wall
دیوار خارجی
key wall
دیوار اب بند
guide wall
دیواره راهنما
training wall
دیواره راهنما
fresco a wall
دیوار سفید کرده را
decorated wall
دیوار تزیینی
it sprang from the wall
ازدیوار رویید
interior wall
دیوار داخلی
insulated wall
دیواره عایق
gravity wall
دیوار وزنی
curtain wall
تیغه
fruit wall
چفته
one brick wall
دیوار یک اجره
gable wall
دیوار سنتوری
gable wall
دیوار لچکی
non bearing wall
دیوار تیغه
gap in a wall
شکاف دردیوار
lining of the wall
پوشش روی دیوار
curtain wall
دیوار پردهای
coping of a wall
قرنیس روی دیوار
wall eye
چشمی که سفیدی ان زیادوعنبیه ان کمرنگ باشد
face wall
ماسک
face wall
دیوار بر
toe wall
دیوارضامن پادیوار
toe wall
دیوار پای خاکریز
to peck down a wall
دیواری را با الت نوک تیزخراب کردن
to panel a wall
دیواری را تخته کوبی کردن
common wall
دیوار مشترک
to encircle with a wall
دیوار یا چینه کشیدن
to deafen a wall
عایق کردن دیوار
face wall
نقاب
wall bracket
طاقچه
wall entrance
عبور از داخل دیوار
wall energy
انرژی در واحد سطح مرزمشترک بین حوزههای مغناطیسی مختلف الجهت
wall board
تخته برای چوبکاری دیوار
wailing wall
دیوارندبه
wailing wall
دیوار قدیمی اورشلیم
town wall
باروی شهر
retaining wall
دیوار حائل
clay wall
دیوار چینه
enclosure wall
دیوار بر
to deafen a wall
دیوار راطوری ساختن که صدارا انتقال ندهد
to deaden a wall
عایق کردن دیوار
spin wall
دیوار درون بنا که بران بارگذاری میشود
side wall
دیوار پهلویی
fire wall
دیوار اتش بند
sleeper wall
دیوار کرسی
shear wall
دیوار برشی
spine wall
دیوار اساسی
flare wall
دیوار حائل خاکریز پل
surcharged wall
دیوار محافظ که بار اضافه راحمل میکند
the pictures on the wall
عکس ها
the pictures on the wall
ی روی دیوار
common wall
دیوار تقسیم دیوار جلوگیری از اتش سوزی
thickness of a wall
کلفتی دیوار
thickness of a wall
ضخامت دیوار
earth retaining wall
دیوار پشت بند
tow brick wall
دیوار دو اجری
to strip the paint off the wall
رنگ را از دیوار
[با خراش]
کندن
half brick wall
دیوار نیم اجره
earth retaining wall
دیوار نگهبان خاک
to talk to a
[brick]
wall
<idiom>
با دیوار حرف زدن
[اصطلاح]
gate chamber wall
جایگاه حرکت دریچه
Loudon's hollow wall
[دیوار آجری با دونوع آجر چینی کله راسته و راسته چینی]
load-bearing wall
دیوار حمال
dry-stone wall
دیوارسنگی
My head hit the wall.
سرم خورد به دیوار
wall mounting cabinet
قفسه دیواری
To stick a poster on the wall.
اعلان به دیوار چسباندن
wall mounting cabinet
قفسهای که روی دیوار نصب میشود
wall stack section
بخشدودکشدیواری
render plaster on the wall
اندود کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com