English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 73 (5 milliseconds)
English Persian
warm gas thruster جت پیش راننده متشکل از گازذخیره شده با فشار زیاد که قبل از بیرون رانده شدن ازنازل گرم شود
Other Matches
thruster پشتیبان
Please warm up this milk . warm and sincere greetings . لطفا" این شیر را قدری گرم کنید
bow thruster منفذسوراخدار
warm up اجازه داده به یک ماشین برای بیکار ماندن برای مدتی پس از روشن شدن تا به وضعیت عملیات مط لوب برسد
warm غیور خونگرم
warm up شروع کردن به کار
warm صمیمی
warm گرم کردن گرم شدن
warm up راه انداختن
warm up تشجیع کردن
warm up قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
warm up گرم کردن
warm با حرارت
warm گرم
warm up <idiom> گرم کردن (برای بازی)
warm up <idiom> دوستانه برخورد کردن
warm-up گرم شدن
warm-up روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
warm-up گرم کردن
warm down تمرین سبک
warm up دست گرمی بازی کردن
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
warm standby وسیله پشتیبان جانبی که قابل تنظیم برای روشن شدن است در یک لحظه کوتاه پس از خرابی سیستم
warm start شروع مجدد برنامه که متوقف شده بود ولی بدون از دست دادن داده
warm start شروع گرم
warm boot فرایند فریب دادن کامپیوتر بااین تفکر که برق ان با وجودروشن بودن خاموش شده است راه اندازی گرم
It was warm , but not hot . هوا گرم بود ولی داغ نبود
She has a warm heart. قلب گرم ومهربانی دارد
warm climate گرمسیر
I feel warm . گرمم شده
Come and get warm by the fire . بیا جلوی آتش که گرم بشوی
warm-blooded <adj.> خونگرم
warm up time زمان اماده شدن
warm up suit گرمکن
warm spot نقطه گرماگیر
warm spot اندامها و مراکزاحساس گرما در پوست
warm link پیوند گرم
to give a warm welcome سخت مقاومت کردن با
to give a warm welcome روی خوش نشان دادن به
warm-hearted بامحبت
warm-blooded خون گرم
warm front جبهه هوای گرم
he is warm with wine کله اش گرم است
warm fronts جبهه هوای گرم
warm-ups گرم شدن
warm-ups روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
warm blooded خونگرم
warm blooded با روح
warm blooded خونگرمی مهربانی
warm infusion چیز دم کرده
warm hearted با محبت
warm hearted دلسوز
warm-hearted دلسوز
warm-ups گرم کردن
warm corner نبرد سخت
warm corner جای خطرناک
warm boot شروع مجدد سیستم که معمولاگ سیستم عامل را هرباره بارمیکند ولی دیگر سخت افزار را بررسی نمیکند
warm bloodedness مهربانی
warm bloodedness خونگرمی
warm bloodedness خونگرم با روح
A warm and soft bed . رختخواب گرم ونرم
warm one's blood/heart <idiom> احساس راحتی کردن
warm-air outlet مجرایخروجهوایگرم
warm substeppic zone نوار نیمه جلگهای گرم
the room is nice and warm اطاق خوب گرم است
upper warm front جبهههوایبسیارگرم
warm air outlet خروجهوایگرم
warm-air baffle خروجهوایگرم
warm-air outflow خروجیهوایگرم
forced warm-air system سیستمداخلیگرم کننده
machine wash in warm water at a gentle setting شستشوباماشیندرآبگرم وملایم
machine wash in warm water at a normal setting شستشوباماشیندرآبگرم ونرمال
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com