English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (37 milliseconds)
English Persian
break از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
breaks از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
Other Matches
uncouple از حالت زوجی خارج کردن
deconcentrate از حالت تغلیظ خارج کردن
safing از حالت مسلح بودن خارج کردن
to decline from the parallel از حالت موازی خارج شدن
dehypnotize از حالت هیپنوتیزم خارج شدن
demagnetizer وسیلهای که چیزی را از حالت مغناطیسی خارج میکند
ScanDisk که دیسک سخت را برای وجود مشکل بررسی میکند وسعی در رفع مشکل ای دارد که یافته است
straw that breaks the camel's back <idiom> مشکل پشت مشکل کمر انسان را خم میکند
the i [حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
modes قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
mode قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
to resolve a doubt حل مشکل یاشبهه کردن
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
to put the a. in the helve مشکل یامعمائی را حل کردن
hardens مشکل کردن سخت شدن
harden مشکل کردن سخت شدن
clear up <idiom> حل کردن یا توضیح دادن (مشکل)
vortex ring state حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
seamless integration فرایندشامل کردن وسیله بانرم افزارجدیددر سیستم بدون مشکل
foreground سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
to upset the applecart <idiom> مشکل ایجاد کردن بویژه با بهم زدن برنامه کسی [اصطلاح مجازی]
ejection خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
inactivate غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
analogue ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analogues ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
vitrifying تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
square تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analog سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
squaring تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squares تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
convertor وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
oblique case حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
extraction خارج کردن
ejected خارج کردن
ejects خارج کردن
derailed از خط خارج کردن
eject خارج کردن
expulse خارج کردن
ejecting خارج کردن
discharge خارج کردن
bring out خارج کردن
to rule out خارج کردن
discharges خارج کردن
unship خارج کردن
derailing از خط خارج کردن
derail از خط خارج کردن
phase out خارج کردن
derails از خط خارج کردن
out of bounds خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
print کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
prints کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
printed کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
plebeianism حالت عوام یا مردم پست حالت توده
alternate تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternates تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternated تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
state of rest حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
devitrify از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
defecated خارج کردن مدفوع
spewing با فشار خارج کردن
disarm از ضامن خارج کردن
disarmed از ضامن خارج کردن
expectorate ازشش خارج کردن
swap out مبادله کردن به خارج
spews با فشار خارج کردن
exfiltration خارج کردن از میدان
disarms از ضامن خارج کردن
defecates خارج کردن مدفوع
ablate بریدن و خارج کردن
spewed با فشار خارج کردن
defecate خارج کردن مدفوع
defecating خارج کردن مدفوع
spew با فشار خارج کردن
disseise ازتصرف خارج کردن
to expel [from] بزور خارج کردن [از]
tabled از دستور خارج کردن
decivilize از تمدن خارج کردن
tabling از دستور خارج کردن
phase out به ترتیب خارج کردن
lay on the table از دستور خارج کردن
tables از دستور خارج کردن
write off از دفتر خارج کردن
to put out of court از دستور خارج کردن
table از دستور خارج کردن
write-offs از دفتر خارج کردن
write-off از دفتر خارج کردن
The real problem is not whether machines think but whether men do. مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
expelling منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled منفصل کردن بزور خارج کردن
expel منفصل کردن بزور خارج کردن
expels منفصل کردن بزور خارج کردن
unplug خارج کردن دو شاخه از سوکت
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
bail عمل خارج کردن اب قایق
reeking بخار ازدهان خارج کردن
evacuating اخراج خارج کردن یا شدن
emancipating از زیر سلطه خارج کردن
emancipate از زیر سلطه خارج کردن
emit بیرون دادن خارج کردن
emancipated از زیر سلطه خارج کردن
to phase out something به ترتیب خارج کردن چیزی
emitted بیرون دادن خارج کردن
reeks بخار ازدهان خارج کردن
unplugging خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugged خارج کردن دو شاخه از سوکت
emancipates از زیر سلطه خارج کردن
strike off the rolls از صورت وکلا خارج کردن
evacuates اخراج خارج کردن یا شدن
unplugs خارج کردن دو شاخه از سوکت
withdrawals خارج کردن عقب کشیدن
withdrawal خارج کردن عقب کشیدن
emitting بیرون دادن خارج کردن
emits بیرون دادن خارج کردن
evacuated اخراج خارج کردن یا شدن
reek بخار ازدهان خارج کردن
evacuate اخراج خارج کردن یا شدن
reeked بخار ازدهان خارج کردن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
plasticity حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
genitive حالت مالکیت حالت مضاف الیه
emits بیرون دادن از خود خارج کردن
to play in or out با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
snake out خارج کردن کالا از انبار ناو
emitted بیرون دادن از خود خارج کردن
emitting بیرون دادن از خود خارج کردن
bowdlerize قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
emit بیرون دادن از خود خارج کردن
discard خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
to move one's operation offshore شرکت خود را به خارج [از کشور] منتقل کردن
discards خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
deviations از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
stripping crane جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
importation عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
discarded خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarding خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
deviation از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
hooked medallion ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
salami technique کلاه برداری کامپیوتری توسط تراکنشهای جدا وکوچک که دنبال کردن آنها وتشخیص آنها مشکل است
evicting خارج کردن خلع ید کردن
evicts خارج کردن خلع ید کردن
evicted خارج کردن خلع ید کردن
evict خارج کردن خلع ید کردن
sidelined ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sideline ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
releases خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
externals مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
eviction چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
exfiltration خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
smut تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
smuts تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
sidelining ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
release خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
sidelines ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
released خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
evictions چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
external مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
uart قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
spectrality حالت طیفی حالت شبحی
transitoriness حالت ناپایداری حالت بی بقایی
spectralness حالت طیفی حالت شبحی
cold forming حالت دهی در حالت سرد
marginal case حالت نهائی حالت حدی
break out نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
denationalized از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
to declare a state of emergency اعلان کردن حالت اضطراری
cold roll نورد کردن در حالت سرد
cold reduce نورد کردن در حالت سرد
dive bombing بمباران کردن در حالت شیرجه
cold galvanize گالوانیزه کردن در حالت سرد
cold swage اهنگری کردن در حالت سرد
deforesting درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforest درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforests درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
demilitarized از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
to stonewall در حالت تدافع بازی کردن [ورزش]
demilitarising از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarised از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demobilization بر طرف کردن حالت بسیج عمومی
demilitarises از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
done for <idiom> ویران کردن ،به حالت نزار درآمدن
demilitarize از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizing از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizes از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
to defend aggressively در حالت تدافع بازی کردن [ورزش]
label مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labeling مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labelled مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
demonetization سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
labels مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
text پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com