English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (38 milliseconds)
English Persian
to tailgate the motorist in front سر به دم حرکت کردن [اصطلاح روزمره]
Search result with all words
byte حرکت دادن ویرایش کردن و تغییر محتوای یک بایت
bytes حرکت دادن ویرایش کردن و تغییر محتوای یک بایت
play بازی کردن حرکت ازاد داشتن
played بازی کردن حرکت ازاد داشتن
playing بازی کردن حرکت ازاد داشتن
plays بازی کردن حرکت ازاد داشتن
freeze ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freezes ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
move حرکت کردن
move حرکت کردن تکان خوردن
moved حرکت کردن
moved حرکت کردن تکان خوردن
moves حرکت کردن
moves حرکت کردن تکان خوردن
accost در امتداد چیزی حرکت کردن
accosted در امتداد چیزی حرکت کردن
accosting در امتداد چیزی حرکت کردن
accosts در امتداد چیزی حرکت کردن
surf جستجوی وب سایت با نگاه کردن به صفحات وب به صورت نا مرتب ولی حرکت ساده بین صفحات با استفاده از اتصالات
zip باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
zipped باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
zipping باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
zips باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
departure حرکت کردن
departures حرکت کردن
pace باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
paced باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
paces باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
spiral بطورمارپیچ حرکت کردن
spiraled بطورمارپیچ حرکت کردن
spiraling بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralled بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralling بطورمارپیچ حرکت کردن
spirals بطورمارپیچ حرکت کردن
lob با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
lobbed با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
lobbing با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
lobs با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
hovercraft رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
hovercrafts رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
trail بدنبال حرکت کردن
trailed بدنبال حرکت کردن
trailing بدنبال حرکت کردن
trails بدنبال حرکت کردن
lug سنگین حرکت کردن
lugged سنگین حرکت کردن
lugging سنگین حرکت کردن
lugs سنگین حرکت کردن
proceed رهسپار شدن حرکت کردن
proceeded رهسپار شدن حرکت کردن
skulk گروه دزدکی حرکت کردن
skulked گروه دزدکی حرکت کردن
skulking گروه دزدکی حرکت کردن
skulks گروه دزدکی حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
plot تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plots تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plotted تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
submarine زیردریا حرکت کردن
submarines زیردریا حرکت کردن
range سیر و حرکت کردن
ranged سیر و حرکت کردن
ranges سیر و حرکت کردن
stunt حرکت و پرش مدافع برای گیج کردن حریف مهاجم
stunting حرکت و پرش مدافع برای گیج کردن حریف مهاجم
stunts حرکت و پرش مدافع برای گیج کردن حریف مهاجم
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail با نازوعشوه حرکت کردن
sail کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sail حرکت کردن
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed با نازوعشوه حرکت کردن
sailed کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sailed حرکت کردن
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings با نازوعشوه حرکت کردن
sailings کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sailings حرکت کردن
slug مثل حلزون حرکت کردن
slugged مثل حلزون حرکت کردن
slugs مثل حلزون حرکت کردن
lazier باکندی حرکت کردن
laziest باکندی حرکت کردن
lazy باکندی حرکت کردن
paddle با باله شنا حرکت کردن
paddled با باله شنا حرکت کردن
paddles با باله شنا حرکت کردن
paddling با باله شنا حرکت کردن
depart روانه شدن حرکت کردن
departing روانه شدن حرکت کردن
departs روانه شدن حرکت کردن
immobilised ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilises ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilising ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
Other Matches
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
inch حرکت کردن
waggling حرکت کردن
waggles حرکت کردن
waggled حرکت کردن
have way on حرکت کردن
waggle حرکت کردن
to bear oneself حرکت کردن
whir حرکت کردن
to weigh anchor حرکت کردن
get under way حرکت کردن
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
to move on واداربه حرکت کردن
darting بسرعت حرکت کردن
dart بسرعت حرکت کردن
skeet باسرعت حرکت کردن
darted بسرعت حرکت کردن
crawfish به پشت حرکت کردن
crabs به پهلو حرکت کردن
crab به پهلو حرکت کردن
streaks بسرعت حرکت کردن
jink بسرعت حرکت کردن
make leeway حرکت پهلویی کردن
zigzag حرکت زیگزاگی کردن
zigzagged حرکت زیگزاگی کردن
zigzags حرکت زیگزاگی کردن
trances باچالاکی حرکت کردن
underway در حال حرکت کردن
larrup سنگین حرکت کردن
streak بسرعت حرکت کردن
streaked بسرعت حرکت کردن
streaking بسرعت حرکت کردن
trance باچالاکی حرکت کردن
to tail to the tide باجزرومد حرکت کردن
whirry بعجله حرکت کردن
sneak دزدکی حرکت ه کردن
sneaked دزدکی حرکت ه کردن
spanks با سرعت حرکت کردن
spanked با سرعت حرکت کردن
spank با سرعت حرکت کردن
sneaks دزدکی حرکت ه کردن
to bolt ناگهانی حرکت کردن
infile به ستون دو حرکت کردن
zigzagging حرکت زیگزاگی کردن
to make an early start زود حرکت کردن
pule باصدا حرکت کردن
zoom با صدای وزوز حرکت کردن
rippling بطور موجی حرکت کردن
maneuver حرکت جنگی مانور کردن
ripples بطور موجی حرکت کردن
rippled بطور موجی حرکت کردن
ripple بطور موجی حرکت کردن
maneuver حرکت دادن یاحرکت کردن
To move backwards and forwards. عقب وجلو حرکت کردن
ambulate حرکت کردن درحرکت بودن
whish باصدای هیس حرکت کردن
sway away رد کردن ضربه با حرکت بدن
choking مسدود کردن از حرکت بازداشتن
to outgo حرکت کردن [به مقصدی] [کشتی]
to flounce حرکت تند و ناگهانی کردن
criss-cross بهطور متقاطع حرکت کردن
change down به دنده سنگین حرکت کردن
criss-crossed بهطور متقاطع حرکت کردن
fudge فریفتن اهسته حرکت کردن
fudged فریفتن اهسته حرکت کردن
fudges فریفتن اهسته حرکت کردن
fudging فریفتن اهسته حرکت کردن
to fall down the river باجریان رودخانه حرکت کردن
criss-crossing بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-crosses بهطور متقاطع حرکت کردن
zooms با صدای وزوز حرکت کردن
draw away جلوتر از دیگران حرکت کردن
zoomed با صدای وزوز حرکت کردن
skip رقص کنان حرکت کردن
skipped رقص کنان حرکت کردن
freewheels با ازادی حرکت وجنبش کردن
freewheeled با ازادی حرکت وجنبش کردن
freewheel با ازادی حرکت وجنبش کردن
starboard بطرف راست حرکت کردن
to bolt با سرعت زیاد حرکت کردن
skips رقص کنان حرکت کردن
shuffles این سو وان سو حرکت کردن
gibes ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
wriggling حرکت کرم وار کردن
wriggles حرکت کرم وار کردن
belts باشدت حرکت یا عمل کردن
wriggled حرکت کرم وار کردن
belted باشدت حرکت یا عمل کردن
wriggle حرکت کرم وار کردن
belt باشدت حرکت یا عمل کردن
leapfrogs باجست وخیز حرکت کردن
hulk باسنگینی ورخوت حرکت کردن
leapfrogged باجست وخیز حرکت کردن
hulks باسنگینی ورخوت حرکت کردن
shuffling این سو وان سو حرکت کردن
jibe ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibes ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
leapfrogging باجست وخیز حرکت کردن
troupe بصورت دسته حرکت کردن
lomomote از جایی بجایی حرکت کردن
cannonball سریع السیر حرکت کردن
jibed ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
troupes بصورت دسته حرکت کردن
shuffle این سو وان سو حرکت کردن
galvanize تحریک کردن به حرکت واداشتن
shuffled این سو وان سو حرکت کردن
jibing ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
leapfrog باجست وخیز حرکت کردن
synchronize همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
fleets هدف متحرک با سرعت حرکت کردن
synchronised همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
gravitated بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
gravitates بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
fleet هدف متحرک با سرعت حرکت کردن
synchronising همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronises همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
plod اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
gravitate بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
synchronizes همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
to act in self-defence دفاع از خود اقدام [حرکت] کردن
plods اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plodding اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
tie up <idiom> آرام یا متوقف کردن حرکت یا عملی
plodded اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
gravitating بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
lops باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
lopping باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
lopped باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
lop باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
stand out حرکت کردن ناو به سمت دریا
behaved سلوک کردن حرکت کردن
behaves سلوک کردن حرکت کردن
behaving سلوک کردن حرکت کردن
get off حرکت کردن عزیمت کردن
behave سلوک کردن حرکت کردن
aberration جابجائی زاویه ای فاهری در جهت حرکت نافر که نتیجه ترکیب سرعت حرکت نافر و سیر نورمیباشد
drag حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouses وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouse وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
trek کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trekked کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trekking کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
treks کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
relative که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
momentum سرعت حرکت شتاب حرکت
caterpillars تراکتور زنجیری بشکل کرم صد پا حرکت کردن
sinuating حرکت کردن به طور قیقاجی قیقاج رفتن
precursor sweeping پاک کردن مین قبل از حرکت ناوگان
caterpillar تراکتور زنجیری بشکل کرم صد پا حرکت کردن
man handle با نیروی انسان حرکت دادن بدرفتاری کردن
maunder بطور خواب الود وسرگردان حرکت کردن
immobilize ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
false start حرکت غیرمجاز مهاجم پیش از رد کردن توپ
brush block سد کردن سبک برای ایجادتاخیر در حرکت رقیب
immobilized ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizes ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizing ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
false starts حرکت غیرمجاز مهاجم پیش از رد کردن توپ
angle of depression میدان حرکت لوله توپ در زیرافق زاویه حرکت زیر افق لوله
go baseline حرکت کردن در امتداد خط پایانی برای دریافت پاس
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com