Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
in a jam
<idiom>
مشکل داشتن
Search result with all words
in a world of one's own
<idiom>
مشکل عمیق داشتن
Other Matches
ScanDisk
که دیسک سخت را برای وجود مشکل بررسی میکند وسعی در رفع مشکل ای دارد که یافته است
straw that breaks the camel's back
<idiom>
مشکل پشت مشکل کمر انسان را خم میکند
The real problem is not whether machines think but whether men do.
مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
jigsaw
مشکل
problem
مشکل
jigsaws
مشکل
difficult
مشکل
quandary
مشکل
quandaries
مشکل
scarc ely
مشکل
problems
مشکل
uphill
مشکل
faultless
<adj.>
بدون مشکل
up the creek
<idiom>
به مشکل برخودن
exquisite taste
مشکل پسندی
fastidiousness
مشکل پسندی
finically
مشکل پسندانه
f.in taste
مشکل پسند
finicality
مشکل پسندی
feeding problem
مشکل تغذیه
head above water
<idiom>
آشکاری مشکل
floorer
سوال مشکل
flawless
<adj.>
بدون مشکل
sound
<adj.>
بدون مشکل
off the hook
<idiom>
دورشدن از مشکل
impeccable
<adj.>
بدون مشکل
knot
مشکل عقده
kick up a fuss
<idiom>
به مشکل بر خوردن
hard to please
مشکل پسند
immaculate
<adj.>
بدون مشکل
free from error
<adj.>
بدون مشکل
ill-
مشکل سخت
error description
توضیح مشکل
defect description
توضیح مشکل
knots
مشکل عقده
ill
مشکل سخت
ills
مشکل سخت
fault description
توضیح مشکل
harder
مشکل شدید
hard
مشکل شدید
deep water
<idiom>
مشکل سخت
solution
پاسخ یک مشکل
fun and games
<idiom>
وفیفه مشکل
solutions
پاسخ یک مشکل
open sesame
مشکل گشا
picksome
مشکل پسند
problem identification
بازشناسی مشکل
description of error
توضیح مشکل
fastidious
مشکل پسند
bisexuals
خنثی مشکل
hardly
مشکل بزحمت
bisexual
خنثی مشکل
in a bind
<idiom>
به مشکل افتادن
hardest
مشکل شدید
have a time
<idiom>
به مشکل بر خوردن
What's the problem?
مشکل کجاست؟
miminy piminy
مشکل پسند
end
در انتها یا پس از چندین مشکل
ended
در انتها یا پس از چندین مشکل
ends
در انتها یا پس از چندین مشکل
resource person
فرد مشکل گشا
through the mill
<idiom>
تجربه شرایط مشکل
problem child
کودک مشکل افرین
Gordian knots
مشکل معما مانند
unhandy
مشکل بدست امده
mystification
مشکل وپیچیده سازی
Gordian knot
مشکل معما مانند
in the doghouse
<idiom>
مشکل پیدا کردن با
raise eyebrows
<idiom>
ایجاد مشکل و زحمت
to put the a. in the helve
مشکل یامعمائی را حل کردن
no picnic
<idiom>
ناخوش آیند ،مشکل
mooney problem checklist
مشکل سنج مونی
problem behavior
رفتار مشکل افرین
to resolve a doubt
حل مشکل یاشبهه کردن
turn tail
<idiom>
فرار از خطر یا مشکل
solves
یافتن پاسخ یک مشکل
calculation
پاسخ به یک مشکل در ریاضی
solve
یافتن پاسخ یک مشکل
can of worms
<idiom>
مشکل پیچیده وسردرگم
catastrophic error
خطا یا مشکل در کل سیستم
solved
یافتن پاسخ یک مشکل
solving
یافتن پاسخ یک مشکل
harden
مشکل کردن سخت شدن
simpler
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
simplest
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
policy dilemma
تناقض سیاست ها مشکل سیاستی
simple
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
iteration
تکرار یک برنامه برای حل مشکل
it is particularly difficult
بیک طرزمخصوصی مشکل است
i can add rapidly
مشکل مارا زیاد کرد
finicking
جلوه فروش مشکل پسند
intricate design
نقش پیچیده، درهم و مشکل
clear up
<idiom>
حل کردن یا توضیح دادن (مشکل)
Problem - solving .
گره گشایی ( رفع مشکل )
matters
مشکل یا مساله قابل بحث
last straw
<idiom>
[آخرین مشکل از یک سری مشکلات]
hardens
مشکل کردن سخت شدن
difficult terrain
زمین مشکل برای عبور
mattering
مشکل یا مساله قابل بحث
mattered
مشکل یا مساله قابل بحث
matter
مشکل یا مساله قابل بحث
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
calculates
یافتن پاسخ یک مشکل با کمک اعداد
calculate
یافتن پاسخ یک مشکل با کمک اعداد
calculated
یافتن پاسخ یک مشکل با کمک اعداد
problem
سوالی که یافتن پاسخ آن مشکل باشد
degree of difficulty
درجه بندی حرکات مشکل شیرجه
break
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
formulas
مجموعهای از قوانین ریاضی برای حل یک مشکل
he can scarcely have done that
مشکل این کار را کرده باشد
complicated
با چندین بخش یا مشکل برای فهمیدن
problems
سوالی که یافتن پاسخ آن مشکل باشد
formula
مجموعهای از قوانین ریاضی برای حل یک مشکل
complex
بسیار پیچیده یا مشکل برای فهمیدن
complexes
بسیار پیچیده یا مشکل برای فهمیدن
breaks
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
formulae
مجموعهای از قوانین ریاضی برای حل یک مشکل
procedure
روش یا مسیر مورد استفاده در حل مشکل
advanced
بسیار پیچیده و مشکل برای یادگیری
cross that bridge when you come to it
<idiom>
[به حل یک مشکل زمانی اقدام کن که لازم باشه و نه قبلش]
auxiliary
پشتیبان یا وسیله جانبی در صورت بروز مشکل
auxiliaries
پشتیبان یا وسیله جانبی در صورت بروز مشکل
conferences
ملاقات با افراد برای بحث در مورد یک مشکل
squirelly
اتومبیلی که در سرعت زیادکنترل ان سر پیچ مشکل باشد
conference
ملاقات با افراد برای بحث در مورد یک مشکل
get
برگشت عالی توپ مشکل درتنیس و اسکواش
gets
برگشت عالی توپ مشکل درتنیس و اسکواش
getting
برگشت عالی توپ مشکل درتنیس و اسکواش
attended operation
فرآیندی که در صورت وقوع مشکل یک عملگر آماده دارد
problem
یافتن علامت و روش رفع و تعمیر خطا یا مشکل
bug
خطایی در برنامه کامپیوتری که اجرا را با مشکل همراه میکند
graveyard
مسیری که کسب امتیاز خوب روی ان مشکل است
This would provide an obvious solution
[to the problem]
.
این می تواند یک راه حل واضح
[به مشکل]
فراهم می کند.
bugging
خطایی در برنامه کامپیوتری که اجرا را با مشکل همراه میکند
graveyards
مسیری که کسب امتیاز خوب روی ان مشکل است
bugs
خطایی در برنامه کامپیوتری که اجرا را با مشکل همراه میکند
Is that enough to be a problem?
آیا این کافی است یک مشکل بحساب بیاید؟
problems
یافتن علامت و روش رفع و تعمیر خطا یا مشکل
tide (someone) over
<idiom>
کمک به کسی برای فائق آمدن برشرایط مشکل
upkeep
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
A problem is a chance for you to do your best.
مشکل فرصتی است برای شما تا نهایت تلاشتان را بکنید.
frame
خطای ناشی از یک بیت مشکل دار در فریمی در نوار مغناطیسی
yorker
توپی که نزدیک پای توپ زن میافتد و زدن ان مشکل است
seamless integration
فرایندشامل کردن وسیله بانرم افزارجدیددر سیستم بدون مشکل
alternated
مسیر پبشتیبان در سیستم ارتباطی که در صورت مشکل استفاده میشود
real time
عملیات پردازشی که همان زمانی را می گیرد که مشکل باید حل شود
caught between two stools
<idiom>
[زمانی که کسی در انتخاب میان ۲ چیز با مشکل مواجه میشود]
alternate
مسیر پبشتیبان در سیستم ارتباطی که در صورت مشکل استفاده میشود
alternates
مسیر پبشتیبان در سیستم ارتباطی که در صورت مشکل استفاده میشود
blue ribbon program
برنامه کاملی که در ابتدا و بدون هر گونه خطا یا مشکل اجرا شود
real time
زمان عمل یا پردازش که همان زمانی را می گیرد که مشکل باید حل شود.
scallywag
نمایش وارائه ارقام واشکال از صور ساده بصور مشکل تدریجی
scalogram
نمایش وارائه ارقام واشکال از صور ساده بصور مشکل تدریجی
components
خطای ناشی از یک وسیله مشکل دار ونه برنامه نویس نادرست
linear
روش شکستن ریاضی مشکل به طوری که دو قسمت باکامیوتر قابل حل باشد
component
خطای ناشی از یک وسیله مشکل دار ونه برنامه نویس نادرست
brute force method
روش رفع مشکل که بستگی به قدرت کامپیوتر داردو نه به برنامه نویسی مناسب
to upset the applecart
<idiom>
مشکل ایجاد کردن بویژه با بهم زدن برنامه کسی
[اصطلاح مجازی]
cascaded star
روش گره ها در شبکه با توپولوژی ستاره با بیش از یک hub که در صورت مشکل پشتیبانی از آن ایجاد میکند
long for
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to have something in reserve
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
knowledge
وسایل و قوانین خبره را درباره یک موضوع مشخص اعمال میکند روی داده کاربر برای کمک به حل مشکل
The whole problem with the world is that fools and fanatics are always so certain of themselves, and wiser people so full of doubts.
مشکل اصلی در دنیا این است که احمق ها و متعصب ها همیشه از خودشان مطمئن و انسان های عاقل پر از تردید هستند.
diagnostic
محل و دلایل خطا نرم افزاری یا مشکل سخت افزاری
hook
نقط های در برنامه که برنامه نویس میتواند که آزمایش یا رفع مشکل را وارد کند
hooks
نقط های در برنامه که برنامه نویس میتواند که آزمایش یا رفع مشکل را وارد کند
alerted
پیام خطا از طرف نرم افزار به کاربر یا برنامه کاربردی برای رویداد یک مشکل یا خطا
alerts
پیام خطا از طرف نرم افزار به کاربر یا برنامه کاربردی برای رویداد یک مشکل یا خطا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com