| Total search result: 201 (10 milliseconds) |
|
|
|
| English |
Persian |
| i pause for a reply |
منتظر پاسخ هستم |
|
|
|
|
| Other Matches |
|
| i await you |
منتظر شما هستم |
| I'm looking forward to seeing you again. |
منتظر دیدار دوباره شما هستم. |
| I'm really looking forward to the weekend. |
من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم. |
| I very much look forward to meeting you soon. |
من خیلی مشتاقانه منتظر دیدار با شما به زودی هستم. |
| originating |
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد |
| originated |
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد |
| originate |
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد |
| originates |
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد |
| I look forward to receiving your reply. |
من در انتظار دریافت پاسخ شما هستم. |
loop |
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود |
| loops |
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود |
| looped |
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود |
| reply [answer] |
پاسخ نامه ای [پاسخ به پیام پست الکترونیکی ] [پاسخ زبانی دفاعیه] |
| standby |
منتظر عملیات ماندن منتظر باشید |
| standbys |
منتظر عملیات ماندن منتظر باشید |
| caretaker status |
وضعیت منتظر استفاده تاسیسات ذخیره تاسیسات منتظر اشغال |
| answers |
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال |
| answer |
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال |
| answering |
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال |
| answered |
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال |
| voice answer back |
یک دستگاه پاسخ صوتی که میتواندسیستم کامپیوتری را به یک شبکه تلفنی وصل کند تا پاسخ صوتی را به درخواستهای انجام شده از ترمینالهای تلفنی فراهم اورد |
| i am pushed for money |
هستم |
| I'm |
من هستم |
| am |
هستم |
| I am sure that ... |
من مطمئن هستم که ... |
| I'm your age. |
من هم سن شما هستم. |
| i have not a dry t. on me |
سر تا پا خیس هستم |
| we owe him for his services |
خدمات او هستم |
| I'm thirsty. |
من تشنه هستم. |
| iam d. to go |
ارزومندرفتن هستم |
| i am under obligation to him |
من ممنون او هستم |
| i feel |
گرسنه هستم |
| I'm hungry. |
من گرسنه هستم. |
| it is inexpedient to reply |
پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست |
| anticipant |
منتظر |
| inexpectant |
نا منتظر |
| waiter |
منتظر |
| trray |
منتظر |
| expectant of |
منتظر |
| wistful |
منتظر |
| anticipatory |
منتظر |
| waiting |
منتظر |
| waiters |
منتظر |
| anticipator |
منتظر |
| iam in bad |
خیلی در تنگی هستم |
| i am bend on going |
مصمم هستم بروم |
| own a house |
دارای خانهای هستم |
| Join the club! |
من هم درشرایطی مشابه هستم ! |
| Next to you I'm slim. |
در مقایسه با تو من لاغر هستم. |
| I am at your disposal. |
من دراختیار تان هستم |
| i feel sleepy |
خواب الود هستم |
| i am under obligation to him |
زیر بارمنت او هستم |
| I am certain of it. |
من درباره اش مطمئن هستم. |
| i maintain |
قائل هستم به اینکه ... |
| i am at your service |
در خدمت شما هستم |
| i a with you on that matter |
من در ان موضوع با شماموافق هستم |
| i own that house |
من صاحب ان خانه هستم |
| feet dry |
روی هدف هستم |
| abhide |
منتظر بودن |
| awaiting |
منتظر بودن |
| awaits |
منتظر بودن |
| await |
منتظر بودن |
| to look out |
منتظر بودن |
| awaited |
منتظر بودن |
| trray |
منتظر شدن |
| I am a strange in this town. |
دراین شهر غریب هستم |
| I feel like a fifth wheel. |
من حس می کنم [اینجا] اضافی هستم. |
| I've been here for five days. |
پنج روزه که من اینجا هستم. |
| i owe him & |
پنج لیره به او بدهکار هستم |
| That is my line ( field ) . |
خودم این کاره هستم |
| iam a for his life |
برای جانش دل واپس هستم |
| I come from Iran . I am Iranian. |
من اهل ایران هستم (ایرانی ام ) |
| i am about that |
من در این خصوص دلواپس هستم |
| I am on intimate terms with one of the ministers . |
با یکی از وزراء نزدیک هستم |
| i am impatient for it |
ازان بابت بیطاقت هستم |
| i am in a hurry for it |
عجله دارم یا در شتاب هستم |
| sweat out <idiom> |
با دلواپسی منتظر بودن |
| to wait for any one |
منتظر کسی شدن |
| hang about |
در نزدیکی منتظر بودن |
| hold one's horses <idiom> |
باصبوری منتظر ماندن |
| to look for anything |
منتظر چیزی شدن |
| to look forward to something |
منتظر چیزی شدن |
hold breath |
منتظر یک اتفاق بودن |
| less than release unit |
یکان منتظر حمل |
| on deck |
دونده منتظر نوبت |
| I am very orderly and systematic in my work . |
درکارهایم خیلی مرتب ومنظم هستم |
| I am your humble servant . I defer to you . |
من کوچک شما هستم (اخلاص ارادت ) |
| I'll be happy to help [assist] you. |
من با کمال میل در اختیار شما هستم. |
| i wrote as neatly as he did |
من همان اندازه پاکیزه هستم که او نوشت |
| I am the bread winner of the family . |
نان آور خانه ( خانواده ) هستم |
| I always make a point of being on time . I always try to be punctual . |
همیشه مقید هستم که سر وقت بیایم |
| i am not made of salt |
مگر من نمک هستم که ازباران بترسم |
| I agree with you completely. |
من کاملا با نظر شما موافق هستم. |
| It seems I am not welcome (wanted) here. |
مثل اینکه من اینجا زیادی هستم |
| I have done my homework. I know how to cope . |
من درسم را روان هستم (می دانم چه؟ کنم ) |
| I know the area more or less . |
کم وبیش با این منطقه آشنا هستم |
| I'm full. |
من سیر شدم [هستم] . [اصطلاح روزمره] |
| we watched for his arrival |
منتظر ورود او شدیم یا بودیم |
| mark time <idiom> |
منتظر وقوع چیزی بودن |
| to wait for a favorable opportunity |
منتظر یک فرصت مطلوب بودن |
| lie over |
متمایل بودن منتظر ماندن |
| abided |
منتظر شدن وفا کردن |
| await |
منتظر شدن انتظار داشتن |
| awaiting |
منتظر شدن انتظار داشتن |
| awaits |
منتظر شدن انتظار داشتن |
| abide |
منتظر شدن وفا کردن |
| abides |
منتظر شدن وفا کردن |
| bide one's time <idiom> |
صبورانه منتظر فرصت بودن |
| stick around <idiom> |
همین دوروبر منتظر ماندن |
| awaited |
منتظر شدن انتظار داشتن |
| to look forward to something |
با خوشحالی منتظر چیزی شدن |
| expects |
انتظار داشتن منتظر بودن |
| expecting |
انتظار داشتن منتظر بودن |
| expected |
انتظار داشتن منتظر بودن |
| expect |
انتظار داشتن منتظر بودن |
| No one sent me, I am here on my own account. |
هیچکسی من را نفرستاد من بحساب خودم اینجا هستم. |
| steadied |
فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی |
| Apropos of nothing, she then asked me if I was hungry. |
سپس او [زن] از من بی دلیل پرسید که آیا من گرسنه هستم. |
| I am prepared for any eventuality. |
برای هر گونه پیش آمدی آماده هستم |
| My only problem is money . |
تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم ) |
| steadies |
فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی |
| steady |
فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی |
| steadying |
فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی |
| steadiest |
فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی |
| iam so tired that i cannot eat |
چندان خسته هستم که نمیتوانم چیزی بخورم |
| cool one's heels <idiom> |
به علت بی ادبی دیگران منتظر ماندن |
| wait |
چشم براه بودن منتظر شدن |
| waits |
چشم براه بودن منتظر شدن |
| jobs |
شماره یک کار در صف که منتظر پردازش است |
| sleep |
وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است |
| waited |
چشم براه بودن منتظر شدن |
| to feverishly look forward to something |
با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن |
| to look forward to something excitedly |
با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن |
| readies |
که منتظر است تا قابل استفاده شود |
| ready |
که منتظر است تا قابل استفاده شود |
| readying |
که منتظر است تا قابل استفاده شود |
| sleeping |
وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است |
| job |
شماره یک کار در صف که منتظر پردازش است |
| sleeps |
وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است |
| he made me wait |
مرا منتظر یا معطل نگاه داشت |
| readied |
که منتظر است تا قابل استفاده شود |
| I'm old enough to take care of myself. |
من به اندازه کافی بزرگ هستم که مواضب خودم باشم. |
| I'm dying to know what happened. |
خیلی هیجان زده هستم که بشنوم چه اتفاقی افتاده. |
| readied |
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است |
| Do you think it advisable to wait here |
آیا مصلحت هست که اینجا منتظر بمانیم |
| queued |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
| queue |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
| task |
ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش |
| To stand someone up . |
کسی را قال گذاشتن ( منتظر ؟ معطل گذاردن ) |
| queueing |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
| queues |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
| I'm looking forward to your next email. |
من مشتاقانه منتظر ایمیل بعدی تان می شوم. |
| readying |
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است |
| ready |
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است |
| readies |
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است |
| tasks |
ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش |
| salvos |
در رهگیری هوایی یعنی موافب باشید اماده شلیک هستم |
| I am thinking of baby number two as I am not getting any younger. |
من به فکر داشتن کودک شماره دو هستم چون من که جوانترنمی شوم . |
| it will pay to wait |
به منتظر شدنش نمیارزد صبر کردنش ارزش دارد |
| Time and tide wait for no man . <proverb> |
زمان و جریان آب هرگز منتظر کسى نمى مانند. |
| queue |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
| queues |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
| queued |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
| queueing |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
| Can you show me on the map where I am? |
آیا ممکن است به من روی نقشه نشان بدهید که کجا هستم؟ |
| I am a great believer in using natural things for cleaning. |
من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم. |
| answering |
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط |
| demands |
پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن |
| answers |
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط |
| demanded |
پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن |
| answer |
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط |
| answered |
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط |
| demand |
پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن |
| spitting |
در رهگیری هوایی یعنی درحال رها کردن بویههای صوتی ضد زیردریایی هستم |
| popeye |
در رهگیری هوایی یعنی درداخل ابر هستم یا نقطهای که دید کور است |
| queues |
صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند |
| buffer |
فضایی موقت ذخیره سازی برای دادهای که منتظر پردازش است |
| queue |
صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند |
| queueing |
مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند |
| queued |
صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند |
| queued |
مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند |
| sequential access |
صف بلاکهای منتظر برای پردازش , که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی میشود |
| queueing |
صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند |
| queue |
مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند |
| queues |
مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند |
| qsam |
صف بلاکهای منتظر برای پردازش که با استفاده روش دستیابی تربیتی بازیابی میشود |
| holding |
در رهگیری هوایی اعلام اینکه من در وضعیت فرمان داده شده باقی هستم دستور جدیدبدهید |
| inputted |
دستور زبان برنامه نویسی که منتظر ورود داده می ماند از پورت یا صفحه کلید |
| input |
دستور زبان برنامه نویسی که منتظر ورود داده می ماند از پورت یا صفحه کلید |
| contention |
سیستم کنترل ارتباطی که در آن وسیله باید منتظر زمان آزاد پیش از ارسال داده شود |
| contentions |
سیستم کنترل ارتباطی که در آن وسیله باید منتظر زمان آزاد پیش از ارسال داده شود |
| answered |
پاسخ |
| answer |
پاسخ |
| statement |
پاسخ |
| rebutter |
پاسخ رد |
| responsions |
پاسخ |
| negative reply |
پاسخ رد |
| response [commentary] |
پاسخ |
| counterplea |
پاسخ رد |
| in reply to |
در پاسخ |