English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
i pause for a reply منتظر پاسخ هستم
Other Matches
i await you منتظر شما هستم
I'm looking forward to seeing you again. منتظر دیدار دوباره شما هستم.
I'm really looking forward to the weekend. من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم.
I very much look forward to meeting you soon. من خیلی مشتاقانه منتظر دیدار با شما به زودی هستم.
originating با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originated با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originate با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originates با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
I look forward to receiving your reply. من در انتظار دریافت پاسخ شما هستم.
loop بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود
loops بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود
looped بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود
reply [answer] پاسخ نامه ای [پاسخ به پیام پست الکترونیکی ] [پاسخ زبانی دفاعیه]
standby منتظر عملیات ماندن منتظر باشید
standbys منتظر عملیات ماندن منتظر باشید
caretaker status وضعیت منتظر استفاده تاسیسات ذخیره تاسیسات منتظر اشغال
answers پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answer پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answering پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answered پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
voice answer back یک دستگاه پاسخ صوتی که میتواندسیستم کامپیوتری را به یک شبکه تلفنی وصل کند تا پاسخ صوتی را به درخواستهای انجام شده از ترمینالهای تلفنی فراهم اورد
i am pushed for money هستم
I'm من هستم
am هستم
I am sure that ... من مطمئن هستم که ...
I'm your age. من هم سن شما هستم.
i have not a dry t. on me سر تا پا خیس هستم
we owe him for his services خدمات او هستم
I'm thirsty. من تشنه هستم.
iam d. to go ارزومندرفتن هستم
i am under obligation to him من ممنون او هستم
i feel گرسنه هستم
I'm hungry. من گرسنه هستم.
it is inexpedient to reply پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
anticipant منتظر
inexpectant نا منتظر
waiter منتظر
trray منتظر
expectant of منتظر
wistful منتظر
anticipatory منتظر
waiting منتظر
waiters منتظر
anticipator منتظر
iam in bad خیلی در تنگی هستم
i am bend on going مصمم هستم بروم
own a house دارای خانهای هستم
Join the club! من هم درشرایطی مشابه هستم !
Next to you I'm slim. در مقایسه با تو من لاغر هستم.
I am at your disposal. من دراختیار تان هستم
i feel sleepy خواب الود هستم
i am under obligation to him زیر بارمنت او هستم
I am certain of it. من درباره اش مطمئن هستم.
i maintain قائل هستم به اینکه ...
i am at your service در خدمت شما هستم
i a with you on that matter من در ان موضوع با شماموافق هستم
i own that house من صاحب ان خانه هستم
feet dry روی هدف هستم
abhide منتظر بودن
awaiting منتظر بودن
awaits منتظر بودن
await منتظر بودن
to look out منتظر بودن
awaited منتظر بودن
trray منتظر شدن
I am a strange in this town. دراین شهر غریب هستم
I feel like a fifth wheel. من حس می کنم [اینجا] اضافی هستم.
I've been here for five days. پنج روزه که من اینجا هستم.
i owe him & پنج لیره به او بدهکار هستم
That is my line ( field ) . خودم این کاره هستم
iam a for his life برای جانش دل واپس هستم
I come from Iran . I am Iranian. من اهل ایران هستم (ایرانی ام )
i am about that من در این خصوص دلواپس هستم
I am on intimate terms with one of the ministers . با یکی از وزراء نزدیک هستم
i am impatient for it ازان بابت بیطاقت هستم
i am in a hurry for it عجله دارم یا در شتاب هستم
sweat out <idiom> با دلواپسی منتظر بودن
to wait for any one منتظر کسی شدن
hang about در نزدیکی منتظر بودن
hold one's horses <idiom> باصبوری منتظر ماندن
to look for anything منتظر چیزی شدن
to look forward to something منتظر چیزی شدن
hold breath منتظر یک اتفاق بودن
less than release unit یکان منتظر حمل
on deck دونده منتظر نوبت
I am very orderly and systematic in my work . درکارهایم خیلی مرتب ومنظم هستم
I am your humble servant . I defer to you . من کوچک شما هستم (اخلاص ارادت )
I'll be happy to help [assist] you. من با کمال میل در اختیار شما هستم.
i wrote as neatly as he did من همان اندازه پاکیزه هستم که او نوشت
I am the bread winner of the family . نان آور خانه ( خانواده ) هستم
I always make a point of being on time . I always try to be punctual . همیشه مقید هستم که سر وقت بیایم
i am not made of salt مگر من نمک هستم که ازباران بترسم
I agree with you completely. من کاملا با نظر شما موافق هستم.
It seems I am not welcome (wanted) here. مثل اینکه من اینجا زیادی هستم
I have done my homework. I know how to cope . من درسم را روان هستم (می دانم چه؟ کنم )
I know the area more or less . کم وبیش با این منطقه آشنا هستم
I'm full. من سیر شدم [هستم] . [اصطلاح روزمره]
we watched for his arrival منتظر ورود او شدیم یا بودیم
mark time <idiom> منتظر وقوع چیزی بودن
to wait for a favorable opportunity منتظر یک فرصت مطلوب بودن
lie over متمایل بودن منتظر ماندن
abided منتظر شدن وفا کردن
await منتظر شدن انتظار داشتن
awaiting منتظر شدن انتظار داشتن
awaits منتظر شدن انتظار داشتن
abide منتظر شدن وفا کردن
abides منتظر شدن وفا کردن
bide one's time <idiom> صبورانه منتظر فرصت بودن
stick around <idiom> همین دوروبر منتظر ماندن
awaited منتظر شدن انتظار داشتن
to look forward to something با خوشحالی منتظر چیزی شدن
expects انتظار داشتن منتظر بودن
expecting انتظار داشتن منتظر بودن
expected انتظار داشتن منتظر بودن
expect انتظار داشتن منتظر بودن
No one sent me, I am here on my own account. هیچکسی من را نفرستاد من بحساب خودم اینجا هستم.
steadied فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
Apropos of nothing, she then asked me if I was hungry. سپس او [زن] از من بی دلیل پرسید که آیا من گرسنه هستم.
I am prepared for any eventuality. برای هر گونه پیش آمدی آماده هستم
My only problem is money . تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
steadies فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
steady فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
steadying فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
steadiest فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
iam so tired that i cannot eat چندان خسته هستم که نمیتوانم چیزی بخورم
cool one's heels <idiom> به علت بی ادبی دیگران منتظر ماندن
wait چشم براه بودن منتظر شدن
waits چشم براه بودن منتظر شدن
jobs شماره یک کار در صف که منتظر پردازش است
sleep وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است
waited چشم براه بودن منتظر شدن
to feverishly look forward to something با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
to look forward to something excitedly با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
readies که منتظر است تا قابل استفاده شود
ready که منتظر است تا قابل استفاده شود
readying که منتظر است تا قابل استفاده شود
sleeping وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است
job شماره یک کار در صف که منتظر پردازش است
sleeps وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است
he made me wait مرا منتظر یا معطل نگاه داشت
readied که منتظر است تا قابل استفاده شود
I'm old enough to take care of myself. من به اندازه کافی بزرگ هستم که مواضب خودم باشم.
I'm dying to know what happened. خیلی هیجان زده هستم که بشنوم چه اتفاقی افتاده.
readied خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است
Do you think it advisable to wait here آیا مصلحت هست که اینجا منتظر بمانیم
queued صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
queue صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
task ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش
To stand someone up . کسی را قال گذاشتن ( منتظر ؟ معطل گذاردن )
queueing صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
queues صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
I'm looking forward to your next email. من مشتاقانه منتظر ایمیل بعدی تان می شوم.
readying خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است
ready خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است
readies خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است
tasks ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش
salvos در رهگیری هوایی یعنی موافب باشید اماده شلیک هستم
I am thinking of baby number two as I am not getting any younger. من به فکر داشتن کودک شماره دو هستم چون من که جوانترنمی شوم .
it will pay to wait به منتظر شدنش نمیارزد صبر کردنش ارزش دارد
Time and tide wait for no man . <proverb> زمان و جریان آب هرگز منتظر کسى نمى مانند.
queue لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها
queues لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها
queued لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها
queueing لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها
Can you show me on the map where I am? آیا ممکن است به من روی نقشه نشان بدهید که کجا هستم؟
I am a great believer in using natural things for cleaning. من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
answering مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
demands پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن
answers مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
demanded پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن
answer مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answered مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
demand پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن
spitting در رهگیری هوایی یعنی درحال رها کردن بویههای صوتی ضد زیردریایی هستم
popeye در رهگیری هوایی یعنی درداخل ابر هستم یا نقطهای که دید کور است
queues صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند
buffer فضایی موقت ذخیره سازی برای دادهای که منتظر پردازش است
queue صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند
queueing مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند
queued صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند
queued مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند
sequential access صف بلاکهای منتظر برای پردازش , که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی میشود
queueing صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند
queue مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند
queues مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند
qsam صف بلاکهای منتظر برای پردازش که با استفاده روش دستیابی تربیتی بازیابی میشود
holding در رهگیری هوایی اعلام اینکه من در وضعیت فرمان داده شده باقی هستم دستور جدیدبدهید
inputted دستور زبان برنامه نویسی که منتظر ورود داده می ماند از پورت یا صفحه کلید
input دستور زبان برنامه نویسی که منتظر ورود داده می ماند از پورت یا صفحه کلید
contention سیستم کنترل ارتباطی که در آن وسیله باید منتظر زمان آزاد پیش از ارسال داده شود
contentions سیستم کنترل ارتباطی که در آن وسیله باید منتظر زمان آزاد پیش از ارسال داده شود
answered پاسخ
answer پاسخ
statement پاسخ
rebutter پاسخ رد
responsions پاسخ
negative reply پاسخ رد
response [commentary] پاسخ
counterplea پاسخ رد
in reply to در پاسخ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com