English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English Persian
lionize مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
Other Matches
skim سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
to receive attantion مورد توجه قرار گرفتن
to ingratite oneself خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
condemning مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemns مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemn مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
utilises مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizing مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilising مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilised مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizes مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
ingurgitate فرا گرفتن زیاد پر کردن
overlie قرار گرفتن خفه کردن
postures چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
favouritism افراد مورد توجه
objective point سمت مورد توجه
unregarded مورد توجه قرارنگرفته
polestar هادی مورد توجه
To take into consideration. To consider. مورد توجه قراردادن
object point سمت مورد توجه
steal the show <idiom> دراجرا مورد توجه بودن
receive attention مورد توجه واقع شدن
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
lionization توجه زیاد به شخص
dandyism توجه زیاد به لباس
meticulous attention دقت و توجه زیاد
interferes توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfered توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfere توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
ingratiate طرف توجه قرار دادن
ingratiating طرف توجه قرار دادن
ingratiated طرف توجه قرار دادن
ingratiates طرف توجه قرار دادن
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
to be in great request مورد احتیاج زیاد بودن
them by his politeness با ادب خود را طرف توجه قرار داد
area of operational interest منطقه مورد توجه عملیاتی منطقه مورد نظر عملیاتی
invaded مورد تجاوز قرار دادن
invading مورد تجاوز قرار دادن
unquestioned مورد بازپرسی قرار نگرفته
utilises مورد استفاده قرار دادن
invade مورد تجاوز قرار دادن
inveigh مورد حمله قرار دادن
utilizes مورد استفاده قرار دادن
utilising مورد استفاده قرار دادن
utilizing مورد استفاده قرار دادن
utilised مورد استفاده قرار دادن
invades مورد تجاوز قرار دادن
inveighing مورد حمله قرار دادن
to assent مورد موافقت قرار دادن
utilize مورد استفاده قرار دادن
inveighs مورد حمله قرار دادن
viewless مورد نظر قرار نگرفته
go for مورد حمله قرار دادن
applique مورد استفاده قرار گرفته
inveighed مورد حمله قرار دادن
to bring odium on مورد نفرت قرار دادن
marginalising مورد کمتوجهی قرار دادن
take to task مورد مواخذه قرار دادن
marginalizes مورد کمتوجهی قرار دادن
marginalized مورد کمتوجهی قرار دادن
marginalize مورد کمتوجهی قرار دادن
marginalizing مورد کمتوجهی قرار دادن
marginalises مورد کمتوجهی قرار دادن
marginalised مورد کمتوجهی قرار دادن
ingratiatory طرف توجه قرار دهنده امیخته بخود شیرینی
rethought دوباره مورد تفکر قرار دادن
reappraising دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
reappraised دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
reappraises دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
rethinking دوباره مورد تفکر قرار دادن
rethink دوباره مورد تفکر قرار دادن
pick to pieces سخت مورد انتقاد قرار دادن
question مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
questioned مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
nursling بچهای که مورد موافبت قرار میگیرد
rethinks دوباره مورد تفکر قرار دادن
reappraise دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
questions مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
ingratiating مورد لطف و عنایت قرار دادن
ingratiates مورد لطف و عنایت قرار دادن
ingratiated مورد لطف و عنایت قرار دادن
ingratiate مورد لطف و عنایت قرار دادن
ingratiation مورد لطف وتوجه قرار دادن
tantalus تانتالوس که مورد شکنجه شدید زاوش قرار گرفت
I had no opportunity to discuss the matter . فرصت نشد که موضوع را مورد بحث قرار بدهم
to decide [on] تصمیم گرفتن [در مورد]
arrested جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
to decide on a motion در مورد تقاضایی تصمیم گرفتن
bridged سکوبی درعرشه کشتی که مورد استفاده کاپیتان وافسران قرار میگیرد
store ذخیره داده که بعداگ در صورت نیاز مورد استفاده قرار می گیرد
letter de chancellerie نامهای است که در مناسبات مهم جهانی مورد استفاده قرار می گیرد
bridges سکوبی درعرشه کشتی که مورد استفاده کاپیتان وافسران قرار میگیرد
working section قسمتی از تونل باد که مدل یاجسم مورد ازمایش در ان قرار میگیرد
bridge سکوبی درعرشه کشتی که مورد استفاده کاپیتان وافسران قرار میگیرد
storing ذخیره داده که بعداگ در صورت نیاز مورد استفاده قرار می گیرد
annotation توضیح یا توجه در برنامه در مورد نحوه اجرای برنامه
annotations توضیح یا توجه در برنامه در مورد نحوه اجرای برنامه
overrent اجاره زیاد گرفتن از
to rate up بیمه زیاد گرفتن از
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
lied قرار گرفتن
stand قرار گرفتن
lies قرار گرفتن
stymieing قرار گرفتن
stymied قرار گرفتن
stymies قرار گرفتن
stymie قرار گرفتن
lie قرار گرفتن
reed شانه [وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
ambivert شخصی که نه زیاد بعالم باطنی توجه دارد نه بعالم خارجی
heel در پاشنه قرار گرفتن
pew درنیمکت قرار گرفتن
surmounts بالا قرار گرفتن
surmount بالا قرار گرفتن
colocate کنار هم قرار گرفتن
surmounting بالا قرار گرفتن
surmounted بالا قرار گرفتن
grades در پایهای قرار گرفتن
grade در پایهای قرار گرفتن
pews درنیمکت قرار گرفتن
To keep one s distmce from some one . از کسی فاصله گرفتن ( زیاد صمیمی نشدن )
bears درسمت قرار گرفتن در سمت
bear درسمت قرار گرفتن در سمت
attitude حالت قرار گرفتن رفتار
target pattern شکل قرار گرفتن هدف
alignment قرار گرفتن نامناسب در صفحه
feel the pinch <idiom> در تنگنای مالی قرار گرفتن
snug بطور دنج قرار گرفتن
alignment قرار گرفتن مناسب در صفحه
alignments قرار گرفتن مناسب در صفحه
alignments قرار گرفتن نامناسب در صفحه
attitudes حالت قرار گرفتن رفتار
bearing direction جهت قرار گرفتن یاطاقان
emotionalize تحت تاثیراحساسات قرار گرفتن
in one's good books (graces) <idiom> موردعلاقه شخص قرار گرفتن
aligns دریک ردیف قرار گرفتن
align دریک ردیف قرار گرفتن
poise of head وضع قرار گرفتن سر روی تن
aligned دریک ردیف قرار گرفتن
thermal exposure در معرض حرارت قرار گرفتن
equitant رویهم قرار گرفتن برگها
aligning دریک ردیف قرار گرفتن
caught with hand in the cookie jar <idiom> مچ کسی را گرفتن [بخصوص در مورد سوء استفاده از موضع قدرت و مقام]
to be on the razzle حسابی جشن گرفتن [با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to have a spree حسابی جشن گرفتن [با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to have a binge حسابی جشن گرفتن [با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
formats قوانینی که نحوه قرار گرفتن عملوندها
luggage compartment محل قرار گرفتن جامه دان
take cover پشت جان پناه قرار گرفتن
averaging میانه قرار دادن میانگین گرفتن
haul defilade تابرجک پشت حفاظ قرار گرفتن
trifle بازیچه قرار دادن سرسری گرفتن
average میانه قرار دادن میانگین گرفتن
trifles بازیچه قرار دادن سرسری گرفتن
format قوانینی که نحوه قرار گرفتن عملوندها
averages میانه قرار دادن میانگین گرفتن
in situ [قرار گرفتن در جای طبیعی خود]
overlaps بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک
venation ترتیب قرار گرفتن دستگاه عروقی
overlapped بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک
overlap بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک
averaged میانه قرار دادن میانگین گرفتن
thermate نوعی ماده اتشزاست که در گلولههای اتشزا مورد استفاده قرار می گیرد و معمولا مخلوط اکسیداهن و الومینیم میباشد
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
straddle trench خندق یا نوعی سنگر عمیق خطی کوتاه که معمولا برای تهیه مستراح اردوگاهی مورد استفاده قرار می گیرد
verbal note شود مورد استفاده قرار می گیرد و گاهی نیز برای ان که خلاصهای از مذاکرات شفاهی در دست باشد تنظیم می گردد
trailed پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
succeed بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
succeeded بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
succeeds بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
superimposing روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
chopped زیر امر قرار گرفتن یا قراردادن ناو
pillow بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
pillows بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
battery groung pattern وضع قرار گرفتن توپها درموضع تیر
trail پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trailing پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trails پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
superimpose روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
superimposes روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
disposure درمعرض دید قرار گرفتن فاهر شدن
chop زیر امر قرار گرفتن یا قراردادن ناو
grain orientation طرز قرار گرفتن ذرات نسبت به یکدیگر
unwarned exposed به طور غیر منتظره در معرض تک قرار گرفتن
quivered بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
textures طرز قرار گرفتن ذرات خاک نسبت بهم
quivers بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
finish crossover طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
exposures در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
texture طرز قرار گرفتن ذرات خاک نسبت بهم
quiver بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com