English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (37 milliseconds)
English Persian
insert گذاشتن جاسازی کردن
inserting گذاشتن جاسازی کردن
inserts گذاشتن جاسازی کردن
Other Matches
embed دور گرفتن جاسازی کردن
embeds دور گرفتن جاسازی کردن
fitting جاسازی
insert جاسازی
inserting جاسازی
block out جاسازی
inserts جاسازی
insertion جاسازی تعبیه
embedded جاسازی شده
sponson جدار توخالی یا جاسازی شده در بدنه تانک برای تعبیه مهمات یا بی سیم
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
fixes کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fix کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
cuts عبور کردن گذاشتن
lodged گذاشتن تسلیم کردن
lodge گذاشتن تسلیم کردن
have صرف کردن گذاشتن
lay down فدا کردن گذاشتن
lodges گذاشتن تسلیم کردن
deposits : ته نشین کردن گذاشتن
having صرف کردن گذاشتن
cut عبور کردن گذاشتن
deposit : ته نشین کردن گذاشتن
stead گذاشتن حمایت کردن
to put a way childish صرف کردن گرو گذاشتن
inset افزودن اضافه کردن گذاشتن
arranges قرار گذاشتن سازمند کردن
to shut up حبس کردن درصندوق گذاشتن
arranging قرار گذاشتن سازمند کردن
inserts داخل کردن در میان گذاشتن
inserting داخل کردن در میان گذاشتن
auctioning حراج کردن بمزایده گذاشتن
insert داخل کردن در میان گذاشتن
arrange قرار گذاشتن سازمند کردن
auctioned حراج کردن بمزایده گذاشتن
auction حراج کردن بمزایده گذاشتن
arranged قرار گذاشتن سازمند کردن
deteriorated خراب کردن روبزوال گذاشتن
auctions حراج کردن بمزایده گذاشتن
applies تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
apply تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
applying تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
in- :درمیان گذاشتن جمع کردن
heeds محل گذاشتن به ملاحظه کردن
dumfound متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
deteriorating خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorate خراب کردن روبزوال گذاشتن
louse شپش گذاشتن شپشه کردن
deposits ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
deteriorates خراب کردن روبزوال گذاشتن
heeding محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heed محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeded محل گذاشتن به ملاحظه کردن
in :درمیان گذاشتن جمع کردن
accumulate روی هم گذاشتن متراکم کردن
deposit ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
rat race <idiom> رها کردن ،تنها گذاشتن
dumbfound متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
to put together بکب کردن پیش هم گذاشتن
accumulating روی هم گذاشتن متراکم کردن
wad کپه کردن لایی گذاشتن
accumulates روی هم گذاشتن متراکم کردن
to hang up معطل کردن مسکوت گذاشتن
wads کپه کردن لایی گذاشتن
insets افزودن اضافه کردن گذاشتن
To trample upon justice. To be unfair. پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
emplacement پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
to part the hair فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
swindles کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindle کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
skirt دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirted دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirts دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
swindled کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
to soak out the salt of توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
adventure درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
the setting of a gem سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
adventures : درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
cook up <idiom> اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
affect لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affects لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
reefknot گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
staked شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stake شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stakes شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
corners گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corner گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
cornering گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
to take in تو گذاشتن
load گذاشتن
take in تو گذاشتن
lays گذاشتن
To be gettingh on in years. پا به سن گذاشتن
getting on in years پا به سن گذاشتن
teasing سر به سر گذاشتن
inculcating پا گذاشتن
ti turn in تو گذاشتن
lets گذاشتن
infiltrates گذاشتن
let گذاشتن
infiltrating گذاشتن
inculcates پا گذاشتن
lay گذاشتن
put گذاشتن
mislaid جا گذاشتن
mislay جا گذاشتن
mislaying جا گذاشتن
misplace جا گذاشتن
place گذاشتن
apostrophize گذاشتن
places گذاشتن
to run in تو گذاشتن
run home جا گذاشتن
placement گذاشتن
putting گذاشتن
puts گذاشتن
placements گذاشتن
go on <idiom> گذاشتن
mislays جا گذاشتن
loads گذاشتن
question answer در صف گذاشتن
placing گذاشتن
infiltrated گذاشتن
inculcate پا گذاشتن
to trample on گذاشتن
letting گذاشتن
infiltrate گذاشتن
leave گذاشتن
inculcated پا گذاشتن
leaving گذاشتن
to lay it on with a trowel گذاشتن
to pickle a rod for گذاشتن
bordered لبه گذاشتن
dotting نقطه گذاشتن
to set a trap تله گذاشتن
cup فنجان گذاشتن
leather چرم گذاشتن به
enclose درمیان گذاشتن
to set by کنار گذاشتن
file صف درپرونده گذاشتن
border حاشیه گذاشتن
cleck تخم گذاشتن
cupped فنجان گذاشتن
benches نیمکت گذاشتن
flyblow تخم گذاشتن
salutes احترام گذاشتن
saluting احترام گذاشتن
cramps درقید گذاشتن
parcel دربسته گذاشتن
bordering حاشیه گذاشتن
bench نیمکت گذاشتن
parcels دربسته گذاشتن
cups فنجان گذاشتن
put aside کنار گذاشتن
set down بزمین گذاشتن
filed صف درپرونده گذاشتن
bordering لبه گذاشتن
depositing به امانت گذاشتن
bordered حاشیه گذاشتن
traces اثر گذاشتن
fixes کار گذاشتن
to have the heels of any one کسیرادردوعقب گذاشتن
to hand down بارث گذاشتن
split hairs <idiom> فرق گذاشتن
mortgaging گرو گذاشتن
grow a beard ریش گذاشتن
to set one's seal to صحه گذاشتن
salute احترام گذاشتن
encloses درمیان گذاشتن
mortgages گرو گذاشتن
reserving کنار گذاشتن
to set down بزمین گذاشتن
shelf کنار گذاشتن
shelf در تاقچه گذاشتن
saluted احترام گذاشتن
reserves کنار گذاشتن
to hang up معوق گذاشتن
mortgage گرو گذاشتن
hand down به ارث گذاشتن
border لبه گذاشتن
to grow in years پابسن گذاشتن
dot نقطه گذاشتن
fuse فتیله گذاشتن در
fuse سیم گذاشتن
trace اثر گذاشتن
to sell by a بمزایده گذاشتن
fused سیم گذاشتن
imbark در کشتی گذاشتن
traced اثر گذاشتن
reserve کنار گذاشتن
salve ضماد گذاشتن
enclosing درمیان گذاشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com