Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
integration
یکی کردن و بهم پیوستن پیوستگی اجزاء
Other Matches
parsed
اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
parse
اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
piecemeal
به اجزاء ریز تقسیم کردن خردخرد
parses
اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
decouple
جدا کردن یا قطع ارتباط بین اجزاء یک سیستم
take to pieces
پیاده کردن اجزاء ماشین یاکارخانه و مانند اینها
rattening
محروم کردن کارگر فنی ازابزار کارش به منظورمجبور کردن او به پیوستن به اتحادیه کارگری
assisted
پیوستن به حمایت کردن از
assist
پیوستن به حمایت کردن از
assists
پیوستن به حمایت کردن از
join
شرکت کردن در پیوستن
consociate
متحد کردن پیوستن
joined
شرکت کردن در پیوستن
joins
شرکت کردن در پیوستن
catenate
پیوستن متصل کردن
assisting
پیوستن به حمایت کردن از
binds
محصور کردن بهم پیوستن
bind
محصور کردن بهم پیوستن
attachable
قابل بهم پیوستن یا ضمیمه کردن
concrete
: سفت کردن باشفته اندودن یا ساختن بهم پیوستن
ingredient
اجزاء
ingredients
اجزاء
components
اجزاء
component
اجزاء
mechanisms
اجزاء مکانیکی
idle component
اجزاء کور
shuttering
اجزاء قالببندی
electronic components
اجزاء الکترونیکی
parts list
لیست اجزاء
mechanism
اجزاء مکانیکی
part list
فهرست اجزاء
soil separates
اجزاء بافت خاک
parts programmer
برنامه نویس اجزاء
composition
نسبت اجزاء سازنده
compositions
نسبت اجزاء سازنده
mechanisms
اجزاء متشکله چیزی
mechanism
اجزاء متشکله چیزی
features of project
اجزاء اصلی یک طرح
lunulate
دارای اجزاء هلالی شکل
anti drag wire
اجزاء بست کاری ساختمانی
admix
مخلوط شدن بهم پیوستن مخلوط کردن امیختن
configurations
ترتیب فضایی کلی اجزاء اصلی
configuration
ترتیب فضایی کلی اجزاء اصلی
cohesiveness
به هم پیوستگی
attachment
پیوستگی
interconnection
به هم پیوستگی
conjunction
پیوستگی
concomitance
پیوستگی
concrescence
پیوستگی
conjugation
پیوستگی
conjunctions
پیوستگی
coherence
به هم پیوستگی
unions
پیوستگی
unity
پیوستگی
steadiness
پیوستگی
steadviness
پیوستگی
symphysis
پیوستگی
coalitions
پیوستگی
coalition
پیوستگی
joinder
پیوستگی
coalescence
به هم پیوستگی
union
پیوستگی
cohesion
پیوستگی
association
پیوستگی
associations
پیوستگی
incontinuity
نا پیوستگی
affinity
پیوستگی
incessancy
پیوستگی
alliances
پیوستگی
affinities
پیوستگی
affiliation
پیوستگی
affiliations
پیوستگی
consolidation
به هم پیوستگی
cohesion
به هم پیوستگی
alliance
پیوستگی
continuity
پیوستگی
steric
وابسته بطرز استقرار اجزاء اتم در فضا
linkage
بهم پیوستگی
incorporation
پیوستگی تلفیق
bond
پیوستگی ضمانت
magnetic linkage
پیوستگی مغناطیسی
continuity of flow
پیوستگی جریان
zygosis
ترکیب پیوستگی
juncture
پیوستگی مفصل
connexions
پیوستگی اتصال
connection
پیوستگی اتصال
linkage
به هم پیوستگی پیوندی
accretion
بهم پیوستگی
linkages
به هم پیوستگی پیوندی
bond stress
تنش پیوستگی
interosculation
بهم پیوستگی
inosculation
بهم پیوستگی
continuity equation
معادله پیوستگی
contiguous
پیوستگی دوام
connecting branch
اتصال یا پیوستگی
coneatenation
بهم پیوستگی
continuity equation
رابط پیوستگی
continuous time
با پیوستگی زمانی
syndesis
بهم پیوستگی
linkages
بهم پیوستگی
continuity theory
نظریه پیوستگی
design load
حداکثر بار یا نیرویی که اجزاء سازهای توانایی ان را دارند
contrasting
اختلاف شدت فروزندگی بین اجزاء مختلف یک عکس
particularism
اعطا استقلال سیاسی به کشورها و اجزاء متشکله یک امپراطوری
contrasted
اختلاف شدت فروزندگی بین اجزاء مختلف یک عکس
contrast
اختلاف شدت فروزندگی بین اجزاء مختلف یک عکس
contrasts
اختلاف شدت فروزندگی بین اجزاء مختلف یک عکس
solidarity
بهم پیوستگی
[اتحاد]
discontinuities
عدم پیوستگی انفصال
discontinuity
عدم پیوستگی انفصال
continuity of a function
پیوستگی تابعی
[ریاضی]
adhesion
کشش سطحی پیوستگی
electron attachment
پیوستگی یا وابستگی الکترون
clanship
پیوستگی بخانواده خود
allowances
اختلاف یا لقی عمدی بین ابعادو اجزاء جفت شونده
allowance
اختلاف یا لقی عمدی بین ابعادو اجزاء جفت شونده
placentation
پیوستگی جفت جنین بدیوارزهدان
syndactylism
پیوستگی واتصال پنجه ها بیکدیگر
solidarity
بهم پیوستگی مسئولیت مشترک
reunion
بهم پیوستگی تجدید دیدار
reunions
بهم پیوستگی تجدید دیدار
compensator
ابزاری برای اندازه گیری اختلاف فار بین اجزاء یک نورپلاریزه
beef up
افزایش استحکام اجزاء ساختمانی با طراحی مجدد یااصلاح مواد انها
adhesion
اتصال و پیوستگی غیرطبیعی سطوح در اماس
clannish
دارای تعصب قبیلهای پیوستگی ایلی
adherence to party
هواخواهی یاتبعیت ازحزبی پیوستگی به حزبی
fusionist
هواخواه اصول پیوستگی وسازش در سیاست
brace
گره فشاری که اجزاء دیگر ساختمان را نگهداری یابار انها را تحمل میکنند
braced
گره فشاری که اجزاء دیگر ساختمان را نگهداری یابار انها را تحمل میکنند
polyene
ترکیبی الی که دارای پیوستگی مضاعف است
juncture
بحران موقعیت ویژه بهم پیوستگی اتصال
blended
شکل ایرودینامیکی که در ان اجزاء اصلی بدون هیچ خط یاحد و مرز مشخصی به یکدیگرمتصل میشوند
gestalt
معین بطوریکه اجزاء ان خواص مختصه خودراازطرح و یاشکلی که از این ترکیب بدست اید
simulations
روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
simulation
روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
couple
پیوستن
cement
پیوستن
join up
به هم پیوستن
coalescence
پیوستن
link
به هم پیوستن
ally
پیوستن
cemented
پیوستن
cementing
پیوستن
cements
پیوستن
interlocks
پیوستن
attach
پیوستن
interlocking
پیوستن
attaches
پیوستن
attaching
پیوستن
interlocked
پیوستن
to bring into contact
پیوستن
adjoins
پیوستن
allying
پیوستن
affiliate
پیوستن
joins
پیوستن
joined
پیوستن
join
پیوستن
enlink
پیوستن
sort
پیوستن
sorted
پیوستن
annex
پیوستن
annexes
پیوستن
annexing
پیوستن
conjoin
پیوستن
to go in with
پیوستن با
adjoined
پیوستن
adjoin
پیوستن
to make contact
پیوستن
meets
پیوستن
meet
پیوستن
sorts
پیوستن
interlock
پیوستن
affixed
پیوستن
affixing
پیوستن
link up
پیوستن
couples
پیوستن
affix
پیوستن
coupled
پیوستن
link-ups
پیوستن
link-up
پیوستن
connects
پیوستن
connect
پیوستن
affixes
پیوستن
anastomois
به هم پیوستن
interlink
بهم پیوستن
combining
باهم پیوستن
affiliated
پیوستن اشناکردن
interconnecting
بهم پیوستن
patches
بهم پیوستن
interconnects
بهم پیوستن
adequateness
چسبیدن پیوستن
seam
بهم پیوستن
interlinks
بهم پیوستن
welds
بهم پیوستن
link
بهم پیوستن
patch
بهم پیوستن
incorporating
بهم پیوستن
incorporates
بهم پیوستن
rejoining
دوباره پیوستن به
concatenate
بهم پیوستن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com