Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
Sweet went down his throat.
<proverb>
آب خوش از گلویش پایین نرفت .
Other Matches
he no longer went there
دیگر انجا نرفت
He was choking .
گلویش گرفته بود
He has a crush on that young girl . He is stuck on that young girl .
گلویش پیش دخترک گیر کرده
I dont quite remembered to post (mail)your letter.
کاملا" بخاطرم ماند ( یادم نرفت ) که نامه تان را پست کنم
downhaul
پایین کشیدن رشته پایین کشنده
depresses
پایین دادن لوله پایین اوردن
depress
پایین دادن لوله پایین اوردن
down
سوی پایین بطرف پایین
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
bottoms
پایین
bottom
پایین
bal
از مچ پا به پایین
lower
پایین
low level
پایین
short
پایین تر
shorter
پایین تر
neath or neath
پایین تر
lower
پایین تر
below
پایین
flat
پایین
flattest
پایین
shitu
پایین
underneath
پایین
submiss
پایین
subatmospheric
پایین تر از جو
tailwater
پایین اب
lowered
پایین تر
vide infara
پایین
neath or neath
پایین
shortest
پایین تر
lower limit
حد پایین
lower most
پایین تر
beneath
پایین
beneath
پایین تر
low
پایین
sub-
یا پایین تر
lowers
پایین تر
lowering
پایین تر
de-
پایین
subteen
پایین تر از سن 31
thereinafter
[archaic or formal]
<adv.>
در پایین
infara
پایین
below
<adv.>
در پایین
hereinafter
[formal]
<adv.>
در پایین
hereafter
<adv.>
در پایین
infara
پایین تر
down
پایین
hypogenous
پایین رو
further down
پایین تر
down stairs
پایین
dowm
پایین
lower classes
طبقه پایین
nutate
پایین افتادن
on the down grade
پایین رونده
oars down
پارو پایین
nutant
پایین افتاده
lowpass
پایین گذار
mean low water
اب پایین میانگین
download
بارگیری پایین
dim light
نور پایین
disrate
پایین اوردن
descend
پایین امدن
down current
جریان رو به پایین
neath or neath
پایین زیرین
nether world
جهان پایین
lower class
طبقه پایین
top-down
از بالا به پایین
top down
از بالا به پایین
downward stroke
ضربه رو به پایین
down stroke
ضربه رو به پایین
submaxilla
ارواره پایین
downfeed
تغذیه رو به پایین
downfield
میدان پایین
descends
پایین امدن
subordinating
فرعی پایین تر
down draft
جریان رو به پایین
res
noitaloseR پایین
push down stack
پایین فشردنی
pushdown
پایین فشردنی
prolapsus
پایین افتادگی
prolapse
پایین افتادن
prolapse
پایین افتادگی
overhand
از پایین ببالا
degrades
پایین دادن
lowermost
پایین ترین
low frequency
فرکانس پایین
bottom up
از پایین به بالا
infrahuman
پایین تر از انسان
bottommost
پایین ترین
downmost
پایین ترین
catabatic
پایین اینده
hereinbelow
ازاین پایین تر
hereinbelow
در پایین این
low level
در سطح پایین
minor
پایین رتبه
let down
پایین کردن
look down
پایین امدن
low energy
انرژی پایین
lower bound
کران پایین
bate
پایین اوردن
low wing
بال پایین
low altitude
ارتفاع پایین
low activity
فعالیت پایین
alow
روبه پایین
go down
پایین رفتن
downward movement
حرکت رو به پایین
feet
پایین دامنه
downward compatible
سازگار رو به پایین
low
پایین ضعیف
downward compatibility
سازگارمتمایل به پایین
downtrend
سیربطرف پایین
low
پایین اهسته
decurrent
پایین افتاده
lower most
پایین ترین
lower mast
دکل پایین
downward swing
نوسان رو به پایین
go dan barai
رد کردن از پایین
foot
پایین بادبان
low order
مرتبه پایین
low pass
پایین گذر
low resolution
تفکیک پایین
face down feed
خورد رو به پایین
downward travel
ضربه رو به پایین
low resolution
وضوح پایین
lower limit
کران پایین
desceht
پایین امدن
degrade
پایین دادن
low order
پایین رتبه
depression
پایین دادن
depressions
پایین دادن
beneath
از زیر پایین تر از
drive
ضربه از پایین
drives
ضربه از پایین
downward
پایین زیرین
downward
روبه پایین
nether
واقع در پایین
nether
زیر پایین
downstairs
طبقه پایین
up and down
بالا و پایین
uoppon pyon soon koot
کف دست پایین
subordinates
فرعی پایین تر
shut
پایین اوردن
shuts
پایین اوردن
shutting
پایین اوردن
At lower levels.
در سطوح پایین تر
From top to bottom.
ازبالاتا پایین
downstream
پایین رود
subordinate
فرعی پایین تر
breast
نورد پایین
subordinated
فرعی پایین تر
undermost
پایین ترین
to sink in the scale
پایین رفتن
lowest
پایین ترین
to beat down
پایین اوردن
to bring down
پایین اوردن
to go down
پایین رفتن
the masses
دستههای پایین تر
comedown
پایین رفتن
the valley lies below
ده در پایین است
to let down
پایین کردن
to reach down
پایین اوردن
to come down
پایین امدن
lower threshold
استانه پایین
downstream
پایین دست
to set down
پایین اوردن
the lower world
جهان پایین
lee
پایین باد
to look down
پایین امدن
to get down
پایین رفتن
lower class
سطح پایین
[اجتماع]
loss leader
کالایی که با قیمت پایین
fumikumi
لگد فشاری به پایین
inferior calyx
کاسه پایین افتاده
subclass
طبقه پایین جامعه
underclass
طبقه پایین جامعه
inferior ovary
تخمدان پایین افتاده
lower class
طبقه پایین جامعه
lowcuts
کفش پایین تر از قوزک پا
lower level management
مدیریت سطح پایین
dimmed headlights
[lights]
[American English]
نور پایین
[خودرو]
low beams
[beam light]
[American English]
نور پایین
[خودرو]
downstroke
ضربه درجهت پایین
dipped headlights
[lights]
[British English]
نور پایین
[خودرو]
low blood pressure
فشار خون کم یا پایین
to put down
پایین قرار دادن
dipped beams
[beam light]
[British English]
نور پایین
[خودرو]
downhaul
طناب پایین کشنده
subclass
سطح پایین
[اجتماع]
undermentioned
<adj.>
ذکر شده در پایین
below-mentioned
<adj.>
بیان شده در پایین
downswing
نوسان بطرف پایین
mentioned below
[often postpos.]
<adj.>
بیان شده در پایین
downstream shell
خاک پایین دست
downstroke
ضربه بطرف پایین
mentioned below
[often postpos.]
<adj.>
ذکر شده در پایین
below-mentioned
<adj.>
ذکر شده در پایین
subalternate
شخص پایین رتبه
underclass
سطح پایین
[اجتماع]
fluctuates
حرکت به بالا و پایین
footstone
سنگ پایین گور
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com