English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
to express the juice of lemon اب لیمو گرفتن
Other Matches
lemon juice آب لیمو
lemons لیمو
lemon لیمو
citron لیمو
sweet lemon لیمو
citric acid جوهر لیمو
lemon tree درخت لیمو
lemon لیمو ترش
chino لیمو شیرین
limy مثل لیمو ترش
citric acid جوهر لیمو ترش
whiskey sour کوکتیل مرکب از ویسکی و شکرو اب لیمو
A cup of tea with lemon, please. لطفا یک فنجان چای با لیمو ترش.
hollandaise سوس مرکب از کره وزرده تخم مرغ واب لیمو وسرکه
marinade [ترد کردن و طعم دارکردن گوشت با خیس کردن آن در ماست یا آب لیمو و غیره]
marinate [ترد کردن و طعم دارکردن گوشت با خیس کردن آن در ماست یا آب لیمو و غیره]
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
To tell some one his fortune . برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
pushing گرفتن
tong گرفتن
to whisk away or off گرفتن
grabs گرفتن
abate اب گرفتن از
to take one's stand جا گرفتن
to take up گرفتن
blind گرفتن
blinded گرفتن
blinds گرفتن
retreats پس گرفتن
to station oneself جا گرفتن
to take a wife زن گرفتن
to shut off را گرفتن
retreating پس گرفتن
retreated پس گرفتن
retreat پس گرفتن
abating اب گرفتن از
take گرفتن
to take fast hold of گرفتن
abates اب گرفتن از
abated اب گرفتن از
unsay پس گرفتن
cease گرفتن
To go bad and stink. بو گرفتن
To treat flippantly(lightly). شل گرفتن
getting گرفتن
acclimatizes خو گرفتن
situate جا گرفتن
gets گرفتن
situates جا گرفتن
get گرفتن
situating جا گرفتن
acclimatizing خو گرفتن
acclimatized خو گرفتن
detract گرفتن
acclimatize خو گرفتن
ceased گرفتن
ceases گرفتن
ceasing گرفتن
encumber گرفتن
encumbered گرفتن
wive زن گرفتن
encumbering گرفتن
encumbers گرفتن
withdraw پس گرفتن
withdraws پس گرفتن
retake پس گرفتن
retaken پس گرفتن
retakes پس گرفتن
retrieves پس گرفتن
retrieved پس گرفتن
retaking پس گرفتن
retrieve پس گرفتن
detracted گرفتن
deglutinate گرفتن
lay to heart به دل گرفتن
hold گرفتن
obturate گرفتن
catch گرفتن
raclaim پس گرفتن
reoccupy از سر گرفتن
skims گرفتن کف
skims کف گرفتن از
skimmed گرفتن کف
skimmed کف گرفتن از
skim گرفتن کف
to addict oneself خو گرفتن
skim کف گرفتن از
holds گرفتن
withdrawals پس گرفتن
withdrawal پس گرفتن
catch on گرفتن
capturing گرفتن
despumate کف گرفتن از
devest گرفتن
captures گرفتن
disesteem کم گرفتن
capture گرفتن
tithes ده یک گرفتن از
tithe ده یک گرفتن از
false grip گرفتن
get at گرفتن
adeem پس گرفتن
inclasp در بر گرفتن
indwell جا گرفتن
infold در بر گرفتن
overtakes گرفتن
overtaken گرفتن
resumption از سر گرفتن
seize گرفتن
resuming از سر گرفتن
resumes از سر گرفتن
resumed از سر گرفتن
to hunt out گرفتن
resume از سر گرفتن
to lay a wager گرفتن
grab گرفتن
to nestle oneself جا گرفتن
grabbed گرفتن
grabbing گرفتن
seized گرفتن
to get at گرفتن
seizes گرفتن
overtake گرفتن
recapturing پس گرفتن
to begin again از سر گرفتن
recaptures پس گرفتن
recaptured پس گرفتن
recapture پس گرفتن
to break in گرفتن
to bring to a stop را گرفتن
to put a stop to را گرفتن
to call back پس گرفتن
to catch a fly بل گرفتن
to catch on گرفتن
to draw back پس گرفتن
corks گرفتن
cork گرفتن
takes گرفتن
acclimatising خو گرفتن
accompany دم گرفتن
accustom خو گرفتن
accompanies دم گرفتن
reclaiming پس گرفتن
reclaimed پس گرفتن
reclaim پس گرفتن
accustoming خو گرفتن
acquire گرفتن
acquires گرفتن
reclaims پس گرفتن
puddle گل گرفتن
nails گرفتن
accompanied دم گرفتن
fleas کک گرفتن
to get accustomed to خو گرفتن [به]
to get used to خو گرفتن [به]
flea کک گرفتن
lutes گل گرفتن
wed گرفتن
lute گل گرفتن
puddles گل گرفتن
nail گرفتن
nailed گرفتن
acquiring گرفتن
accustoms خو گرفتن
renovate از سر گرفتن
renovated از سر گرفتن
renovates از سر گرفتن
renovating از سر گرفتن
receive گرفتن
break out در گرفتن
receives گرفتن
get off the ground <idiom> پا گرفتن
detracting گرفتن
acclimatises خو گرفتن
detracts گرفتن
acclimatised خو گرفتن
fasted روزه گرفتن
skims سرباره گرفتن
gripe محکم گرفتن
fastest روزه گرفتن
differentiate مشتق گرفتن
communicates ارتباط گرفتن
skim سرباره گرفتن
wrestle کشتی گرفتن
fasts روزه گرفتن
clutch محکم گرفتن
fast روزه گرفتن
clutched محکم گرفتن
skimmed سرباره گرفتن
differentiate دیفرانسیل گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com