English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (23 milliseconds)
English Persian
luxuriate اب وتاب زیاد دادن
luxuriated اب وتاب زیاد دادن
luxuriates اب وتاب زیاد دادن
luxuriating اب وتاب زیاد دادن
Other Matches
writes با اب وتاب شرح دادن
write با اب وتاب شرح دادن
overrate زیاد اهمیت دادن به
wiredraw زیاد طول دادن
to put it on زیاد لعابش دادن
over expose زیاد روشنایی دادن
slaughters تخفیف زیاد دادن
slaughtered تخفیف زیاد دادن
pump handle زیاد تکان دادن
slaughter تخفیف زیاد دادن
overcolour زیاد لعاب دادن
overrating زیاد اهمیت دادن به
overcolour زیاد اب وروغن دادن
overrated زیاد اهمیت دادن به
slashes تخفیف زیاد دادن
overrates زیاد اهمیت دادن به
slashed تخفیف زیاد دادن
slash تخفیف زیاد دادن
to space out زیاد فاصله دادن گشادترکردن
enlarges توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarged توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarging توسعه دادن زیاد بحث کردن
anneal حرارت زیاد دادن و بعد سردکردن
slashes تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashed تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
overbear مغلوب کردن زیاد میوه دادن
wipe out شکست دادن حریف با امتیاز زیاد
overset زینت دادن زیاد بار کردن
enlarge توسعه دادن زیاد بحث کردن
slash تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
fused آب شدن فیوز با عبور دادن جریان زیاد از آن
fuse آب شدن فیوز با عبور دادن جریان زیاد از آن
on stilts با اب وتاب
grandiose پر اب وتاب
grandiosely با اب وتاب
flatulent پر اب وتاب
stilted با اب وتاب
flame تب وتاب
magniloquently با اب وتاب
pomposity اب وتاب
grandiloquently با اب وتاب
flames تب وتاب
highest دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
highs دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
high دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
pompously بااب وتاب
tumid پراب وتاب
rotundily اب وتاب وروانی
religionize دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
squirm پیچ وتاب خوردن
squirmed پیچ وتاب خوردن
convolute پیچ وتاب خوردن
squirms پیچ وتاب خوردن
squirming پیچ وتاب خوردن
To speak elaborately. با آب وتاب صحبت کردن
to be in a g. درتب وتاب بودن
swaying پیچ وتاب خوردن
tumescent پراب وتاب مطنطن
squishy پیچ وتاب دار
squirmy پرپیچ وتاب ولول خور
curlicue چین وشکن یا پیچ وتاب خیال انگیز
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
broach ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broached ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaches ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
consent اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
very زیاد
extensive زیاد
heartbreak غم زیاد
high زیاد
profoundly زیاد
widely زیاد
overly زیاد
over and above زیاد
outrageously زیاد
populous زیاد
great زیاد
greatly زیاد
profusely زیاد
highs زیاد
excessive زیاد
rife زیاد
highly زیاد
copious زیاد
too much زیاد
intensely زیاد
for all the world بی کم و زیاد
ranksack زیاد
numerous زیاد
heart break غم زیاد
highest زیاد
great- زیاد
greatest زیاد
much زیاد
fulsome زیاد
large adv زیاد
quite a few <idiom> زیاد
supererogatory زیاد
swingeing زیاد
many زیاد
too زیاد
wide زیاد
wider زیاد
widest زیاد
to a large extent زیاد
late زیاد
vastly زیاد
heavily زیاد
immane زیاد
superabundant زیاد
no end of زیاد
in excess زیاد
intense زیاد
in quantities زیاد
egregiously زیاد
not a lettle زیاد
muckle زیاد
mickle or muckle زیاد
mickle زیاد
squeamishly زیاد
squeamishness زیاد
plethoric زیاد
glaring زیاد
effusively زیاد
extortionary زیاد
intensively زیاد
extortionate زیاد
mortally زیاد
generous زیاد
overmuch زیاد
immoderate زیاد
tremendously زیاد
hugely زیاد
thickest زیاد
plaguily زیاد
thicker زیاد
thick زیاد
meticulously با دقت زیاد
longest مدت زیاد
interminableness درازی زیاد
intensification زیاد کردن
extravagantly با افراط زیاد
longs مدت زیاد
apace باسرعت زیاد
riches ثروت زیاد
increaser زیاد کننده
increscent زیاد شونده
extensively باوسعت زیاد
surcharges زیاد ستاندن
increases زیاد کردن
increased زیاد کردن
superabundant خیلی زیاد
escalates زیاد شدن
increase زیاد کردن
long- مدت زیاد
hyperidrosis تعرق زیاد
hyperemployment اشتغال زیاد
excessive eating خوردن زیاد
overwrite زیاد نوشتن
longed مدت زیاد
surcharge زیاد ستاندن
eclat سروصدا زیاد
torrid زیاد گرم
longer مدت زیاد
in large بمقیاس زیاد
in large بمقدار زیاد
overvoltage فشار زیاد
desperation نومیدی زیاد
excessive love دوستی زیاد
terrors ترس زیاد
tabes ضعف زیاد
consumedly بطور زیاد
long range با برد زیاد
long precision دقت زیاد
d. haste شتاب زیاد
wide apart زیاد از هم جدا
dense ignorance نادانی زیاد
queasy زیاد دقیق
overrider حق دلالی زیاد
glares درخشندگی زیاد
magna cum laude با امتیاز زیاد
macro رشد زیاد
proliferating زیاد شدن
proliferates زیاد شدن
exceedingly بحد زیاد
proliferated زیاد شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com