Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
English
Persian
counter flood
اب گیری ضد انحراف ناو متعادل کردن ناو با پر کردن مخازن ان
Other Matches
offsetting
رقم متعادل کننده متعادل کردن
offset
رقم متعادل کننده متعادل کردن
equilibrate
متعادل کردن متعادل شدن
declinating station
ایستگاه اندازه گیری انحراف مغناطیس دستگاهها ایستگاه اندازه گیری انحراف
top off
پر کردن مخازن ناو
balance
تراز کردن متعادل کردن بالانس
balances
تراز کردن متعادل کردن بالانس
depolarize
غیر متعادل کردن متضاد کردن
clear one's ears
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
counterbalanced
متعادل کردن
balances
متعادل کردن
bale
متعادل کردن
balance
متعادل کردن
bales
متعادل کردن
equilibration
متعادل کردن
balancing
متعادل کردن
counterbalances
متعادل کردن
counterbalance
متعادل کردن
deep tank
مخازن اب و سوخت زیر ناو مخازن پایین ناو
stabilization
متعادل کردن تعادل
unbalance
غیر متعادل کردن
disequilibrate
غیر متعادل کردن
unbalances
غیر متعادل کردن
unbalancing
غیر متعادل کردن
balances
تراز شدن متعادل کردن ترازو
balance
تراز شدن متعادل کردن ترازو
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
splash scale
طبلهای که انحراف ترکش گلوله را از هدف با ان اندازه گیری می کنند
deviations
انحراف مغناطیسی یا انحراف محور قطب نما انحراف ازمسیر
deviation
انحراف مغناطیسی یا انحراف محور قطب نما انحراف ازمسیر
shoots
زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoot
زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
sheer
انحراف حاصل کردن
drift
انحراف انحراف گلوله انحراف مسیر سمبه
drifting
انحراف انحراف گلوله انحراف مسیر سمبه
drifted
انحراف انحراف گلوله انحراف مسیر سمبه
drifts
انحراف انحراف گلوله انحراف مسیر سمبه
balancing
حفظ عمق کشتی متعادل کردن عمق زیردریایی
quantize
با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
follow up
پی گیری کردن
ensues
پی گیری کردن
decoppering
مس گیری کردن
ensue
پی گیری کردن
ensued
پی گیری کردن
seceded
کناره گیری کردن
secede
کناره گیری کردن
to split hairs
نکته گیری کردن
emendate
غلط گیری کردن
refuelling
سوخت گیری کردن
tup
جفت گیری کردن
refuels
سوخت گیری کردن
intercepted
جلو گیری کردن
fueled
سوخت گیری کردن
refuelled
سوخت گیری کردن
refueling
سوخت گیری کردن
refueled
سوخت گیری کردن
refuel
سوخت گیری کردن
caviling
خرده گیری کردن
to keep one's distance
کناره گیری کردن
targeting
هدف گیری کردن
fussiness
ایراد گیری کردن
targets
هدف گیری کردن
targetted
هدف گیری کردن
shell
سبوس گیری کردن
shelling
سبوس گیری کردن
shells
سبوس گیری کردن
To remove the stains .
لکه گیری کردن
seceding
کناره گیری کردن
targetting
هدف گیری کردن
petrol
بنزین گیری کردن
targeted
هدف گیری کردن
cavil
خرده گیری کردن
caviled
خرده گیری کردن
fuel
سوخت گیری کردن
crack down on
<idiom>
سخت گیری کردن
to seclude oneself
کناره گیری کردن
cavilled
خرده گیری کردن
target
هدف گیری کردن
cavils
خرده گیری کردن
secedes
کناره گیری کردن
emend
غلط گیری کردن
to take measures
اندازه گیری کردن
retire
کناره گیری کردن
to give wide berth to
کناره گیری کردن از
precluding
پیش گیری کردن
precludes
پیش گیری کردن
caulk
بتونه گیری کردن
precluded
پیش گیری کردن
preclude
پیش گیری کردن
proofread
غلط گیری کردن
intercepting
جلو گیری کردن
proofreading
غلط گیری کردن
proofreads
غلط گیری کردن
retires
کناره گیری کردن
hold aloof
کناره گیری کردن
intercept
جلو گیری کردن
point
هدف گیری کردن
prevents
پیش گیری کردن
preventing
پیش گیری کردن
prevented
پیش گیری کردن
prevent
پیش گیری کردن
factorize
فاکتور گیری کردن
dry-cleans
لکه گیری کردن
over refine
زیادنکته گیری کردن
emending
غلط گیری کردن
desalt
نمک گیری کردن از
ranging
قلق گیری کردن
throw up
کناره گیری کردن از
fuelling
سوخت گیری کردن
emends
غلط گیری کردن
measure
اندازه گیری کردن
dry-clean
لکه گیری کردن
intercepts
جلو گیری کردن
dry cleanse
لکه گیری کردن
fuelled
سوخت گیری کردن
fuels
سوخت گیری کردن
decarbonize
کاربن گیری کردن
dry-cleaning
لکه گیری کردن
decarbonate
کاربن گیری کردن
emended
غلط گیری کردن
deburr
پلیسه گیری کردن
dry-cleaned
لکه گیری کردن
hypercriticize
زیاده خرده گیری کردن
to keep oneself to oneself
کناره گیری ازمردم کردن
fuelling
تقویت سوخت گیری کردن
to retire in to oneself
از جامعه کناره گیری کردن
fuels
تقویت سوخت گیری کردن
to snuff out
در نتیجه گل گیری خاموش کردن
intercross
تقاطع کردن جفت گیری
fuel
تقویت سوخت گیری کردن
fuelled
تقویت سوخت گیری کردن
to throw up
کناره گیری کردن از استعفادادن از
fueled
تقویت سوخت گیری کردن
yawed
انحراف کشتی از مسیر خود انحراف
preccession
انحراف محور ژیروسکوپ انحراف ژیروسکوپی
yaw
انحراف کشتی از مسیر خود انحراف
take something to heart
<idiom>
به صورت جدی تصمیم گیری کردن
intercedes
میانجی شدن میانه گیری کردن
fussing
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
take something into account
<idiom>
بخاطر آوردن وتصمیم گیری کردن
interceding
میانجی شدن میانه گیری کردن
interceded
میانجی شدن میانه گیری کردن
intercede
میانجی شدن میانه گیری کردن
abdicate
کناره گیری کردن استعفا دادن
abdicated
کناره گیری کردن استعفا دادن
mates
جفت گیری یاعمل جنسی کردن
dispart
تقسیم شدن هدف گیری کردن
aims
قصد داشتن هدف گیری کردن
abdicates
کناره گیری کردن استعفا دادن
abdicating
کناره گیری کردن استعفا دادن
aimed
قصد داشتن هدف گیری کردن
aim
قصد داشتن هدف گیری کردن
metres
بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
mate
جفت گیری یاعمل جنسی کردن
metre
بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
fusses
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
carp
از روی خرده گیری صحبت کردن
meter
بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
meters
بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
mated
جفت گیری یاعمل جنسی کردن
fussed
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fuss
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
band screen
صافی مخازن
ballast tank
مخازن بالاست
septic tanks
مخازن گندزدائی
bulk loading
بارگیری در مخازن
free surface
مخازن ازاد اب
methodize
در اصول وعقاید دینی سخت گیری کردن
outbreed
جفت گیری کردن انواع مختلف جانوران
to retire from
[to]
a place
از
[به]
جایی کناره گیری کردن
[یا منزوی شدن]
to be round with any one
با کسی رک حرف زدن وسخت گیری کردن
to correct yhe press
چیز چاپ شده غلط گیری کردن
to send in one's papers
کناره گیری از کار کردن استعفا دادن
dispart
شکاف مگسک هدف گیری کردن تفنگ
watertender
متصدی مخازن اب ناو
void
مخازن خالی ناو
trim tanks
مخازن تعادل ناو
scuttlebutt
مخازن اب شیرین ناو
zeros
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
meter
اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
zero
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
metres
اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
metre
اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
zeroes
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
meters
اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
go in for
<idiom>
شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
deoxygenate
اکسیژن گیری کردن از فاقد اکسیژن کردن
tank farm
محوطه مخازن نفت وغیره
fullering
عمل اب بندی در شکافهای مخازن
tank irrigation
شبکه ابیاری با مخازن کوچک
phoning
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phones
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
yaw
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yawed
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
ballast tank
مخازن مخصوص حفظ تعادل ناو
batches
اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com