Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (31 milliseconds)
English
Persian
short
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
shorter
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
shortest
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
Other Matches
interface
1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
interfaces
1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
port
مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد
pad
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pads
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
short circuit
اتصالی مدار
bonding
گیره اتصالی اتصال بدنه
pin
یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
pinned
یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
pinning
یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
earth
اتصالی در مدار که نشان دهنده پتانسیل صفر است
earths
اتصالی در مدار که نشان دهنده پتانسیل صفر است
short circuit
اتصالی شدن دو سیم برق اتصال کوتاه
joysticks
مدار و اتصالی که برای واسط بین goystick و کامپیوتر است
joystick
مدار و اتصالی که برای واسط بین goystick و کامپیوتر است
port
مدار و اتصالی که امکان ارسال و دریافت داده موازی میدهد
i/o
مدار یا اتصالی که حاوی کانال ورودی / خروجی به وسیله دیگر است
inputted
مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان دریافت داده از وسیله خارجی میدهد
interface
مدار کامپیوتری را اتصالی که به داده موازی امکان ارسال و دریافت میدهد.
interfaces
مدار کامپیوتری را اتصالی که به داده موازی امکان ارسال و دریافت میدهد.
input
مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان دریافت داده از وسیله خارجی میدهد
plug
اتصالی که وارد سوکت میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
plugging
اتصالی که وارد سوکت میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
plugs
اتصالی که وارد سوکت میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
input/output
مدار یا اتصالی که حاوی کانال ورودی /خروجی برای وسیله دیگر است
reference junction
اتصالی در سیستم ترموکوپل که دمای اتصال دیگر نسبت به ان سنجیده میشود
output
مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خروجی یا ارسال داده به وسیله یا ماشین دیگر میدهد
outputs
مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خروجی یا ارسال داده به وسیله یا ماشین دیگر میدهد
port
[software]
دریچه ای
[مدار و اتصالی]
که امکان ارسال و دریافت داده را میدهد
[نرم افزار]
[رایانه شناسی]
universal joints
اتصالی گردان چهارشاخه گاردان اتصالی ازاد یا هرزگرد
two phase connection
اتصال یا مدار دو فازه
main circuit connection
اتصال مدار اصلی
jumpers
اتصال موقت روی تخته مدار
connect
اتصال دو نقط ه مدار یا شبکه ارتباطی
connects
اتصال دو نقط ه مدار یا شبکه ارتباطی
jumper
اتصال موقت روی تخته مدار
switched
یچ برای اتصال خط وط منبع تغذیه به مدار
switch
یچ برای اتصال خط وط منبع تغذیه به مدار
switches
یچ برای اتصال خط وط منبع تغذیه به مدار
parallelled
مدار و اتصال که امکان دریافت و ارسال داده موازی میدهد
paralleling
مدار و اتصال که امکان دریافت و ارسال داده موازی میدهد
parallel
مدار و اتصال که امکان دریافت و ارسال داده موازی میدهد
parallelling
مدار و اتصال که امکان دریافت و ارسال داده موازی میدهد
paralleled
مدار و اتصال که امکان دریافت و ارسال داده موازی میدهد
parallels
مدار و اتصال که امکان دریافت و ارسال داده موازی میدهد
ground
اتصال مدار الکتریکی به زمین یا به نقط های با سطح ولتاژ صفر.
piggyback
اتصال در مدار مجتمع به صورت موازی . یک روی دیگری برای حفظ فضا
port
مدار یا اتصال که به کامپیوتر امکان دریافت داده از وسایل خارجی دیگر میدهد
outlets
اتصال یا نقط های در مدار یا شبکه که سیگنال یا داده قابل دستیابی است
outlet
اتصال یا نقط های در مدار یا شبکه که سیگنال یا داده قابل دستیابی است
piggybacks
اتصال در مدار مجتمع به صورت موازی . یک روی دیگری برای حفظ فضا
duplex
مدار دو طرفه یا دوسیمه مدار دوپلکس مدار دوجزئی چاشنی دو فتیلهای پخش مجدد پیام
duplexes
مدار دو طرفه یا دوسیمه مدار دوپلکس مدار دوجزئی چاشنی دو فتیلهای پخش مجدد پیام
serial
اتصال و مدار برای تبدیل داده موازی در کامپیوتر از حالت سری به صورتی که هر بیت یک بار روی سیم ارسال شوند
serials
اتصال و مدار برای تبدیل داده موازی در کامپیوتر از حالت سری به صورتی که هر بیت یک بار روی سیم ارسال شوند
male connector
ورودی با سوزنهای اتصال که وارد اتصال سادگی میشود تا اتصال الکتریکی برقرار میکند
local
اتصال مستقیم یا باس بین یک وسیله و پردازنده بدون هیچگونه مدار منط قی یا بافر یا رمزگشا در بین
locals
اتصال مستقیم یا باس بین یک وسیله و پردازنده بدون هیچگونه مدار منط قی یا بافر یا رمزگشا در بین
simm
تخته مدار کوچک و فشرده با یک لبه اتصال در امتداد یک لبه که قط عات حافظه فرفیت را حمل میکند
linkages
مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
linkage
مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
edge card
یک تخته مدار که دارای قطعات باریک اتصال در طول یک لبه بوده و برای متصل شدن بارابط لبه طراحی شده است
extensions
طولانی کردن اتصالی شعبه فروشگاه یااداره
extension
طولانی کردن اتصالی شعبه فروشگاه یااداره
edge
تخته مدار چاپ شده که چندین نقط ه تماس روی لبه اش دارد که باعث وارد شده آن در لبه اتصال میشود
edges
تخته مدار چاپ شده که چندین نقط ه تماس روی لبه اش دارد که باعث وارد شده آن در لبه اتصال میشود
expansion slots
شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
plug compatible
دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
gain
پیدا کردن
to look up
پیدا کردن
to figure up
پیدا کردن
averages
پیدا کردن
detecting
پیدا کردن
averaged
پیدا کردن
smell out
با بو پیدا کردن
average
پیدا کردن
detect
پیدا کردن
to pick up
پیدا کردن
detected
پیدا کردن
averaging
پیدا کردن
to search out
پیدا کردن
gained
پیدا کردن
tracked
پیدا کردن
finds
پیدا کردن
pin point
پیدا کردن
acquire
پیدا کردن
track
پیدا کردن
find
پیدا کردن
to pluck up one's heart
دل پیدا کردن
detects
پیدا کردن
tracks
پیدا کردن
gains
پیدا کردن
give tongue
عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
touted
خریدار پیدا کردن
preempt
حق تقدم پیدا کردن
to think out
با فکر پیدا کردن
dampened
رطوبت پیدا کردن
tout
خریدار پیدا کردن
to work out something
حل چیزی را پیدا کردن
to take umbra at
رنجش پیدا کردن از
dampening
رطوبت پیدا کردن
stammers
لکنت پیدا کردن
dampens
رطوبت پیدا کردن
converging
تقارت پیدا کردن
touting
خریدار پیدا کردن
hade
تمایل پیدا کردن
to win fame
شهرت پیدا کردن
come to an agreement
موافقت پیدا کردن
demonetize
تنزل پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy.
چاره پیدا کردن
equation of payments
قاعده پیدا کردن
prove opplicable
مصداق پیدا کردن
to become a necessity
لزوم پیدا کردن
take to
تمایل پیدا کردن به
stammer
لکنت پیدا کردن
stammered
لکنت پیدا کردن
to take a ply
تمایل پیدا کردن
touts
خریدار پیدا کردن
dampen
رطوبت پیدا کردن
to spring a leaguer
رخنه پیدا کردن
liaised
ارتباط پیدا کردن
decline
شیب پیدا کردن
declined
شیب پیدا کردن
declining
شیب پیدا کردن
liaises
ارتباط پیدا کردن
declines
شیب پیدا کردن
in the doghouse
<idiom>
مشکل پیدا کردن با
qualify
شایستگی پیدا کردن
take to
تمایل پیدا کردن
liaise
ارتباط پیدا کردن
qualifies
شایستگی پیدا کردن
shield
حفاظ پیدا کردن
converged
تقارت پیدا کردن
converges
تقارت پیدا کردن
luff
لنگر پیدا کردن
converge
تقارت پیدا کردن
liaising
ارتباط پیدا کردن
shields
حفاظ پیدا کردن
composite circuit
مدار الکترونیکی که از چندین مدار و قطعه کوچکتر تشکیل شده است
switching
مدار الکترونیکی که میتواند پیام ها را از یک خط یا مدار د مرکز کنترل به دیگری ارسال کند
inferior planet
سیارهای که مدار گردش ان کوچکتر از مدار زمین میباشد
waver
فتور پیدا کردن دو دل بودن
respiring
امید تازه پیدا کردن
wavered
فتور پیدا کردن دو دل بودن
to rummage out
با جستجوی زیاد پیدا کردن
hit on/upon
<idiom>
پیدا کردن چیزی که میخواهی
respires
امید تازه پیدا کردن
respired
امید تازه پیدا کردن
respire
امید تازه پیدا کردن
to make the pot boi;
معاش خود را پیدا کردن
find and replace
پیدا کردن و جایگزین نمودن
genealogize
شجره کسی را پیدا کردن
overmaster
مهارت کامل پیدا کردن در
wavers
فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavering
فتور پیدا کردن دو دل بودن
out maneuver
برتری مانور پیدا کردن
to come to an understanding
پیدا کردن سازش پیداکردن
to nerve oneself
قوت قلب پیدا کردن
cabbages
کش رفتن رشد پیدا کردن
to pick out
باگوش پیدا کردن دریافتن
radar trapping
اختلال پیدا کردن رادار
pay dirt
<idiom>
زیر خاکی پیدا کردن
read between the lines
<idiom>
پیدا کردن مفهوم ضمنی
cabbage
کش رفتن رشد پیدا کردن
deeping of capital
عمق پیدا کردن سرمایه
to pick up
فراگرفتن دوباره پیدا کردن
shocked
هول وهراس پیدا کردن
shocks
هول وهراس پیدا کردن
shock
هول وهراس پیدا کردن
bilge
رخنه پیدا کردن تراوش کردن
swells
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swell
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiated
مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumbles
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiates
مختنق کردن خناق پیدا کردن
swelled
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
fumble
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiate
مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiating
مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumbled
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
rub
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
make out
معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
to get a meat for a bird
برای مرغی جفت پیدا کردن
to orient oneself
چهار سوی خود را پیدا کردن
to turn round
برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
wavers
تردید پیدا کردن تبصره قانون
waver
تردید پیدا کردن تبصره قانون
rubs
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
to get the upper hand
برتری جستن تفوق پیدا کردن
unbalance
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
to seek somebody out
جستجو برای پیدا کردن کسی
unbalances
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalancing
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
wavering
تردید پیدا کردن تبصره قانون
scare up
<idiom>
ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
rut
شور پیدا کردن فحل شدن
wavered
تردید پیدا کردن تبصره قانون
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com