English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 225 (14 milliseconds)
English Persian
line to line fault اتصال کوتاه بین دو فاز
Search result with all words
short-circuit اتصال کوتاه
short-circuits اتصال کوتاه
by pass بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
by pass اتصال کوتاه
cage rotor رتور اتصال کوتاه
crossfiring اتصال کوتاه بین دو سیم درسیستم احتراق که باعث احتراق نابهنگام میشود
impedance drop ولتاژ اتصال کوتاه
impedance loss تلف اتصال کوتاه
impedance loss گمگشتگی اتصال کوتاه
impedance triangle مثلث اتصال کوتاه
impedance voltage ولتاژ اتصال کوتاه
impedance voltage test ازمایش ولتاژ اتصال کوتاه
initial alternating short circuit curren جریان متناوب اتصال کوتاه ضربهای
instantaneous short circuit current جریان اتصال کوتاه ضربهای
instantaneous short circuit current جریان اتصال کوتاه لحظهای
line to earth fault اتصال کوتاه زمین
line to line fault اتصال کوتاه دوقطبی
line to line fault اتصال کوتاه خط به خط
maximum asymmetric three phase current short-circuit جریان اتصال کوتاه ضربهای سه فازه
phase to phase short circuit اتصال کوتاه فاز به فاز
short circuit اتصالی شدن دو سیم برق اتصال کوتاه
short circuit اتصال کوتاه
sustained short circuit اتصال کوتاه دائمی
three phase induction motor موتوربا رتور اتصال کوتاه
Other Matches
male connector ورودی با سوزنهای اتصال که وارد اتصال سادگی میشود تا اتصال الکتریکی برقرار میکند
plug compatible دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
short lunge نوعی سخمه کوتاه یا ضربه کوتاه در جنگ
blast منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
blasts منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
patch کابل کوچک با اتصال در هر انتها برای اجاد اتصال الکتریکی در تابلو
layers لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
patches کابل کوچک با اتصال در هر انتها برای اجاد اتصال الکتریکی در تابلو
layer لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
PPP پروتکل تامین کننده اتصال شبکه روی اتصال آسنکرون
fibres نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
connector وسیله فیزیکی با چندین اتصال فلزی که به وسایل اجازه اتصال به سادگی می دهند
fiber نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
fibre نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
contacting یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacts یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacted یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contact یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
moorings سیمهای اتصال مسلح کننده مین سیم اتصال
DB connector اتصال به شکل D که معمولاگ به صورت دو ردیف سوزن است برای اتصال وسایل ارسال داده
linkage مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
drawbar بازوی اتصال سهم اهرم اتصال
linkages مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
swivels اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
swivel اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
swivelled اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
shorthorn جانور شاخ کوتاه نژاد گاو شاخ کوتاه شمال انگلیس
pantywaist شلوار کوتاه بچگانه که به بالاتنه لباسش تکمه میشود شلوار کوتاه
RJ connector نام عمومی برای اتصال هشت سوزنی که درشبکههای BuneT برای اتصال کابل UTP به کار می رود
terminals محل اتصال پیچ اتصال
cascade connection اتصال کاسکاد اتصال پلهای
ramps سینه کش اتصال فراز اتصال
ramp سینه کش اتصال فراز اتصال
leads قطب اتصال سیم اتصال
lead قطب اتصال سیم اتصال
slip road سینه کش اتصال فراز اتصال
terminal محل اتصال پیچ اتصال
short quard سخمه گارد کوتاه در جنگ سرنیزه سخمه کوتاه
T connector اتصال Coa xial به شکل حرف T که دو کابل باریک loaxial را با دو شاخههای BNC بهم وصل میکند و اتصال سومی برای کابل دیگر یا کارت واسط شبکه ایجاد میکند
interfaces 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
interface 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
subscriber's line اتصال تلفنی هادی اتصال هادی مشترک
hurdle step جهش کوتاه روی یک پا پیش از شیرجه جهش کوتاه پیش از پریدن از روی خرک
linter ماشینی که پس از پاک کرن پنبه الیاف کوتاه چسبیده به تخم پنبه را میگیرد الیاف کوتاه پنبه که به تخم پنبه چسبیده است
short کوتاه
shorter کوتاه
stocky کوتاه
liliputian قد کوتاه
stockier کوتاه
stockiest کوتاه
shortest کوتاه
dumpy کوتاه
stunting کوتاه
stunt کوتاه
little کوتاه
synoptic کوتاه
dwarfish کوتاه
down کوتاه
curtal کوتاه
stunts کوتاه
pigmy قد کوتاه
pigmy کوتاه
fleeting <adj.> کوتاه
curt <adj.> کوتاه
puny قد کوتاه
short <adj.> کوتاه
pigmies کوتاه
pygmy کوتاه
pigmies قد کوتاه
miniatures کوتاه
miniature کوتاه
pygmies کوتاه
pygmies قد کوتاه
succinct <adj.> کوتاه
pygmy قد کوتاه
of short duration کوتاه
concise <adj.> کوتاه
bas relif کوتاه
low کوتاه
succinct کوتاه
scut دم کوتاه
concise کوتاه
short-haul خط سیر کوتاه
curtailment کوتاه سازی
manikin ادم کوتاه قد
short haul خط سیر کوتاه
spontoon نیزه کوتاه
strop طناب کوتاه
reef کوتاه کردن
poops صدای کوتاه
conte داستان کوتاه
correption کوتاه کردن
steep taper مخروط کوتاه
reefs کوتاه کردن
stichomythia مکالمات کوتاه
coatee دامن کوتاه
short wave موج کوتاه
scutter دو باگامهای کوتاه
truncheon چماق کوتاه
truncheons چماق کوتاه
short range کوتاه مدت
short-range کوتاه مدت
short-wave موج کوتاه
short lived کوتاه مدت
short-lived کوتاه مدت
anecdote قصهء کوتاه
short کوتاه کردن
apophthegm گفتار لب و کوتاه
razee کوتاه کردن
idylls قصیده کوتاه
idylls چکامه کوتاه
idyll قصیده کوتاه
idyll چکامه کوتاه
chiton قبای کوتاه
chitchat صحبت کوتاه
chip shot ضربه کوتاه
shortwave موج کوتاه
one track کوتاه فکر
anecdotes قصهء کوتاه
punched کوتاه قطور
lop sided کوتاه و بلند
piaffer یورتمه کوتاه
shorter کوتاه کردن
term paper رساله کوتاه
novelettes داستان کوتاه
novelette داستان کوتاه
shorter کوتاه مدت
low frequency wave موج کوتاه
short کوتاه مدت
unabridged کوتاه نشده
truncation کوتاه سازی
playlet نمایش کوتاه
easy term کوتاه مدت
tunicle لباس کوتاه
laconic کوتاه موجز
laconically کوتاه موجز
abridge کوتاه کردن
shear کوتاه کردن
dogmatist کوتاه فکر
draw in کوتاه شدن
short story داستان کوتاه
shortest کوتاه کردن
detruncate کوتاه کردن
mackinaw کت کوتاه و سنگین
cut off کوتاه کردن
cutty sark دامن کوتاه
shuffles گام کوتاه
shuffled گام کوتاه
shuffle گام کوتاه
an incomprehensive report گزارش کوتاه
detruncation کوتاه شدگی
hidebound کوتاه فکر
punches کوتاه قطور
short stories داستان کوتاه
shortest کوتاه مدت
to look in کوتاه کردن
to fall short کوتاه امدن
to cut short کوتاه کردن
punch کوتاه قطور
shuffling گام کوتاه
truncates کوتاه کردن
manakin ادم کوتاه قد
pygmy ادم کوتاه قد
stag کوتاه کردن
stags کوتاه کردن
morello گیلاس دم کوتاه
short term کوتاه مدت
pygmies ادم کوتاه قد
short splice پیوند کوتاه
short shunt شنت کوتاه
pigmies ادم کوتاه قد
short service line خط سرویس کوتاه
lie-down استراحت کوتاه
lie down استراحت کوتاه
truncating کوتاه کردن
clipping کوتاه کردن
scurried مسابقه کوتاه
scurries مسابقه کوتاه
scurry مسابقه کوتاه
scurrying مسابقه کوتاه
short run مدت کوتاه
short run کوتاه مدت
poop صدای کوتاه
bas-reliefs برجسته کوتاه
bunny hop پرش کوتاه
brachydactyly کوتاه انگشتی
breeks شلوار کوتاه
abbreviated کوتاه شده
narrow minded کوتاه نظر
low کوتاه دون
britches شلوار کوتاه
aphorism سخن کوتاه
aphorisms سخن کوتاه
bas-relief برجسته کوتاه
short burst رگبار کوتاه
short return برگشت کوتاه
shortening کوتاه شدگی
novelet داستان کوتاه
short blast بوق کوتاه
short precision دقت کوتاه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com