Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 225 (3 milliseconds)
English
Persian
line to line fault
اتصال کوتاه خط به خط
Search result with all words
short-circuit
اتصال کوتاه
short-circuits
اتصال کوتاه
by pass
بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
by pass
اتصال کوتاه
cage rotor
رتور اتصال کوتاه
crossfiring
اتصال کوتاه بین دو سیم درسیستم احتراق که باعث احتراق نابهنگام میشود
impedance drop
ولتاژ اتصال کوتاه
impedance loss
تلف اتصال کوتاه
impedance loss
گمگشتگی اتصال کوتاه
impedance triangle
مثلث اتصال کوتاه
impedance voltage
ولتاژ اتصال کوتاه
impedance voltage test
ازمایش ولتاژ اتصال کوتاه
initial alternating short circuit curren
جریان متناوب اتصال کوتاه ضربهای
instantaneous short circuit current
جریان اتصال کوتاه ضربهای
instantaneous short circuit current
جریان اتصال کوتاه لحظهای
line to earth fault
اتصال کوتاه زمین
line to line fault
اتصال کوتاه دوقطبی
line to line fault
اتصال کوتاه بین دو فاز
maximum asymmetric three phase
current short-circuit جریان اتصال کوتاه ضربهای سه فازه
phase to phase short circuit
اتصال کوتاه فاز به فاز
short circuit
اتصالی شدن دو سیم برق اتصال کوتاه
short circuit
اتصال کوتاه
sustained short circuit
اتصال کوتاه دائمی
three phase induction motor
موتوربا رتور اتصال کوتاه
Other Matches
male connector
ورودی با سوزنهای اتصال که وارد اتصال سادگی میشود تا اتصال الکتریکی برقرار میکند
plug compatible
دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
short lunge
نوعی سخمه کوتاه یا ضربه کوتاه در جنگ
blast
منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
blasts
منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
patch
کابل کوچک با اتصال در هر انتها برای اجاد اتصال الکتریکی در تابلو
layers
لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
patches
کابل کوچک با اتصال در هر انتها برای اجاد اتصال الکتریکی در تابلو
layer
لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
PPP
پروتکل تامین کننده اتصال شبکه روی اتصال آسنکرون
fibres
نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
connector
وسیله فیزیکی با چندین اتصال فلزی که به وسایل اجازه اتصال به سادگی می دهند
fiber
نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
fibre
نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
contacting
یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacts
یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacted
یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contact
یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
moorings
سیمهای اتصال مسلح کننده مین سیم اتصال
DB connector
اتصال به شکل D که معمولاگ به صورت دو ردیف سوزن است برای اتصال وسایل ارسال داده
linkage
مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
drawbar
بازوی اتصال سهم اهرم اتصال
linkages
مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
swivels
اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
swivel
اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
swivelled
اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
shorthorn
جانور شاخ کوتاه نژاد گاو شاخ کوتاه شمال انگلیس
pantywaist
شلوار کوتاه بچگانه که به بالاتنه لباسش تکمه میشود شلوار کوتاه
RJ connector
نام عمومی برای اتصال هشت سوزنی که درشبکههای BuneT برای اتصال کابل UTP به کار می رود
terminals
محل اتصال پیچ اتصال
cascade connection
اتصال کاسکاد اتصال پلهای
ramps
سینه کش اتصال فراز اتصال
ramp
سینه کش اتصال فراز اتصال
leads
قطب اتصال سیم اتصال
lead
قطب اتصال سیم اتصال
slip road
سینه کش اتصال فراز اتصال
terminal
محل اتصال پیچ اتصال
short quard
سخمه گارد کوتاه در جنگ سرنیزه سخمه کوتاه
T connector
اتصال Coa xial به شکل حرف T که دو کابل باریک loaxial را با دو شاخههای BNC بهم وصل میکند و اتصال سومی برای کابل دیگر یا کارت واسط شبکه ایجاد میکند
interfaces
1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
interface
1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
subscriber's line
اتصال تلفنی هادی اتصال هادی مشترک
hurdle step
جهش کوتاه روی یک پا پیش از شیرجه جهش کوتاه پیش از پریدن از روی خرک
linter
ماشینی که پس از پاک کرن پنبه الیاف کوتاه چسبیده به تخم پنبه را میگیرد الیاف کوتاه پنبه که به تخم پنبه چسبیده است
short
کوتاه
shorter
کوتاه
stocky
کوتاه
liliputian
قد کوتاه
stockier
کوتاه
stockiest
کوتاه
shortest
کوتاه
dumpy
کوتاه
stunting
کوتاه
stunt
کوتاه
little
کوتاه
synoptic
کوتاه
dwarfish
کوتاه
down
کوتاه
curtal
کوتاه
stunts
کوتاه
pigmy
قد کوتاه
pigmy
کوتاه
fleeting
<adj.>
کوتاه
curt
<adj.>
کوتاه
puny
قد کوتاه
short
<adj.>
کوتاه
pigmies
کوتاه
pygmy
کوتاه
pigmies
قد کوتاه
miniatures
کوتاه
miniature
کوتاه
pygmies
کوتاه
pygmies
قد کوتاه
succinct
<adj.>
کوتاه
pygmy
قد کوتاه
of short duration
کوتاه
concise
<adj.>
کوتاه
bas relif
کوتاه
low
کوتاه
succinct
کوتاه
scut
دم کوتاه
concise
کوتاه
short-haul
خط سیر کوتاه
curtailment
کوتاه سازی
manikin
ادم کوتاه قد
short haul
خط سیر کوتاه
spontoon
نیزه کوتاه
strop
طناب کوتاه
reef
کوتاه کردن
poops
صدای کوتاه
conte
داستان کوتاه
correption
کوتاه کردن
steep taper
مخروط کوتاه
reefs
کوتاه کردن
stichomythia
مکالمات کوتاه
coatee
دامن کوتاه
short wave
موج کوتاه
scutter
دو باگامهای کوتاه
truncheon
چماق کوتاه
truncheons
چماق کوتاه
short range
کوتاه مدت
short-range
کوتاه مدت
short-wave
موج کوتاه
short lived
کوتاه مدت
short-lived
کوتاه مدت
anecdote
قصهء کوتاه
short
کوتاه کردن
apophthegm
گفتار لب و کوتاه
razee
کوتاه کردن
idylls
قصیده کوتاه
idylls
چکامه کوتاه
idyll
قصیده کوتاه
idyll
چکامه کوتاه
chiton
قبای کوتاه
chitchat
صحبت کوتاه
chip shot
ضربه کوتاه
shortwave
موج کوتاه
one track
کوتاه فکر
anecdotes
قصهء کوتاه
punched
کوتاه قطور
lop sided
کوتاه و بلند
piaffer
یورتمه کوتاه
shorter
کوتاه کردن
term paper
رساله کوتاه
novelettes
داستان کوتاه
novelette
داستان کوتاه
shorter
کوتاه مدت
low frequency wave
موج کوتاه
short
کوتاه مدت
unabridged
کوتاه نشده
truncation
کوتاه سازی
playlet
نمایش کوتاه
easy term
کوتاه مدت
tunicle
لباس کوتاه
laconic
کوتاه موجز
laconically
کوتاه موجز
abridge
کوتاه کردن
shear
کوتاه کردن
dogmatist
کوتاه فکر
draw in
کوتاه شدن
short story
داستان کوتاه
shortest
کوتاه کردن
detruncate
کوتاه کردن
mackinaw
کت کوتاه و سنگین
cut off
کوتاه کردن
cutty sark
دامن کوتاه
shuffles
گام کوتاه
shuffled
گام کوتاه
shuffle
گام کوتاه
an incomprehensive report
گزارش کوتاه
detruncation
کوتاه شدگی
hidebound
کوتاه فکر
punches
کوتاه قطور
short stories
داستان کوتاه
shortest
کوتاه مدت
to look in
کوتاه کردن
to fall short
کوتاه امدن
to cut short
کوتاه کردن
punch
کوتاه قطور
shuffling
گام کوتاه
truncates
کوتاه کردن
manakin
ادم کوتاه قد
pygmy
ادم کوتاه قد
stag
کوتاه کردن
stags
کوتاه کردن
morello
گیلاس دم کوتاه
short term
کوتاه مدت
pygmies
ادم کوتاه قد
short splice
پیوند کوتاه
short shunt
شنت کوتاه
pigmies
ادم کوتاه قد
short service line
خط سرویس کوتاه
lie-down
استراحت کوتاه
lie down
استراحت کوتاه
truncating
کوتاه کردن
clipping
کوتاه کردن
scurried
مسابقه کوتاه
scurries
مسابقه کوتاه
scurry
مسابقه کوتاه
scurrying
مسابقه کوتاه
short run
مدت کوتاه
short run
کوتاه مدت
poop
صدای کوتاه
bas-reliefs
برجسته کوتاه
bunny hop
پرش کوتاه
brachydactyly
کوتاه انگشتی
breeks
شلوار کوتاه
abbreviated
کوتاه شده
narrow minded
کوتاه نظر
low
کوتاه دون
britches
شلوار کوتاه
aphorism
سخن کوتاه
aphorisms
سخن کوتاه
bas-relief
برجسته کوتاه
short burst
رگبار کوتاه
short return
برگشت کوتاه
shortening
کوتاه شدگی
novelet
داستان کوتاه
short blast
بوق کوتاه
short precision
دقت کوتاه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com