Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English
Persian
risk avoider
اجتناب کننده از ریسک
Other Matches
producer's risk
ریسک تولید کننده
risk avoider
اجتناب کننده از خطر
evasive steering
اجتناب از زیردریایی دشمن حرکت اجتناب امیز ناو
evasion
اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
evasions
اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
risk
ریسک
risks
ریسک
risked
ریسک
risking
ریسک
venture
مبادرت ریسک
risk lover
طرفدار ریسک
riskier
ریسک دار
skate on thin ice
<idiom>
ریسک کردن
venturing
مبادرت ریسک
titmouse
چرخ ریسک
emergency risk
ریسک اضطراری
riskiest
ریسک دار
risky
ریسک دار
balancing of portfolio
پوشاندن ریسک
to incur a risk
ریسک کردن
ventures
مبادرت ریسک
ventured
مبادرت ریسک
risked
مخاطره ریسک خطر
risks
مخاطره ریسک خطر
risking
مخاطره ریسک خطر
risk
مخاطره ریسک خطر
owner's risk
ریسک صاحب کالا
at owner's risks
ریسک به عهده مالک
elusion
اجتناب
avoidance
اجتناب
shirks
اجتناب
shirking
اجتناب
shirked
اجتناب
shirk
اجتناب
eschewal
اجتناب
dicey
<idiom>
ریسک دار
[اصطلاح روزمره]
hairy
<idiom>
ریسک دار
[اصطلاح روزمره]
risk
احتمال خطر ریسک کردن
risks
احتمال خطر ریسک کردن
risking
احتمال خطر ریسک کردن
risked
احتمال خطر ریسک کردن
Don't push your luck!
[این وضعیت را]
ریسک نکن!
He took his chance.
او
[مرد]
این ریسک را کرد.
inevitable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
indispensable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
absolute
<adj.>
اجتناب ناپذیر
eschewed
اجتناب کردن
inalienable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
aviod
اجتناب کردن از
eschews
اجتناب کردن
eschewing
اجتناب کردن
eschew
اجتناب کردن
steer clear
اجتناب کردن
passed
اجتناب کردن
passes
اجتناب کردن
eluded
اجتناب کردن از
forbears
اجتناب کردن از
avoidance gradient
شیب اجتناب
avoidancae training
اجتناب اموزی
forbear
اجتناب کردن از
unalienable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
unalterable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
stay away from
<idiom>
اجتناب کردن
unavoidable
اجتناب ناپذیر
inevitable
اجتناب ناپذیر
inescapable
غیرقابل اجتناب
evitable
اجتناب پذیر
elude
اجتناب کردن از
avoidable
اجتناب پذیر
steer clear of someone
<idiom>
اجتناب کردن
pass
اجتناب کردن
eludes
اجتناب کردن از
active avoidance
اجتناب فعال
eluding
اجتناب کردن از
to shuffle throuch shun
اجتناب کردن از
carrier's risk
ریسک به عهده شرکت حمل ونقل
stick one's neck out
<idiom>
مورد حمایت قراردادن ،ریسک کردن
This is a calculated risk.
این یک ریسک حساب شده است
avoidable costs
هزینههای قابل اجتناب
unavoidable
غیر قابل اجتناب
refrainment
خود داری اجتناب
inevitable
غیر قابل اجتناب
To twist the lions tail .
با دم شیر باز ؟ کرد ؟ ( جسارت یا ریسک کردن )
emergency risk
خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
to stay away from something
اجتناب کردن از چیزی یا جایی
last chance rule
مقررات مربوط به اجتناب ازتصادم با قایقهای دیگر
tax avoidance
اجتناب از پرداخت مالیات کاهش بدهی مالیاتی
stagnation thesis
ایجاد رکود اقتصادی اجتناب ناپذیر خواهد بود
evading
فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evades
فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
terrain avoidance
اجتناب خودکار هواپیما از برخورد باموانع زمینی هنگام فرود
evaded
فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evade
فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
lay up
ضربه زدن به مسافت کوتاهتر از عادی برای اجتناب از افتادن ان در مانع
chopped
کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
chop
کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
run a risk
<idiom>
ریسک خطرناک ،نا امن خیلی خطرناک
avoid
احتراز کردن اجتناب کردن
shunning
پرهیز کردن اجتناب کردن از
avoiding
احتراز کردن اجتناب کردن
avoids
احتراز کردن اجتناب کردن
avoided
احتراز کردن اجتناب کردن
shuns
پرهیز کردن اجتناب کردن از
shun
پرهیز کردن اجتناب کردن از
shunned
پرهیز کردن اجتناب کردن از
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
inhibitor
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
interceptors
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptor
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
steam fitter
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
detonators
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
vasomotor
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
changer
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
del credere
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
detonator
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
distractive
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
makgi boowi
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
search jammer
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
claqueur
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
prepossessing
مجذوب کننده جلب توجه کننده
sprining charge
خرج چال کننده یا گود کننده
suppressive
خنثی کننده اتش سرکوب کننده
padding
پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
expostulator
سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
von neuman morgensterm utility index
شاخص مطلوبیت ون نیومن مورگن استرن منظورشاخص عددی برای مطلوبیت مورد انتظار استکه دروضعیت ریسک و نامطمئنی ازاین شاخص استفاده میشود .ازنظر ریاضی این شاخص درحقیقت امید ریاضی مژلوبیت کل است
astigmatizer
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
hanger
اویزان کننده معلق کننده
acknowledger
تصدیق کننده قبول کننده
toaster
سرخ کننده برشته کننده
whetstone
تیز کننده تند کننده
sniffy
افهار تنفر کننده فن فن کننده
modulator demodulator
تلفیق کننده- تفکیک کننده
prosecutors
پیگرد کننده تعقیب کننده
hangers
اویزان کننده معلق کننده
vibrator
ارتعاش کننده نوسان کننده
preventive
حفافت کننده جلوگیری کننده
transmitters
منتقل کننده مخابره کننده
vibrators
ارتعاش کننده نوسان کننده
coordinator
هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
practicer
تمرین کننده مشق کننده
diverting
سرگرم کننده منحرف کننده
intermediary
وساطت کننده مداخله کننده
modifiers
اصلاح کننده تعدیل کننده
cogitator
اندیشه کننده مطالعه کننده
intermediaries
وساطت کننده مداخله کننده
striking force
نیروی تک کننده یا کمین کننده
lifter
مرتفع کننده برطرف کننده
discriminant
تفکیک کننده جدا کننده
homager
تجلیل کننده کرنش کننده
presenters
ارائه کننده معرفی کننده
presentor
ارائه کننده معرفی کننده
modifier
اصلاح کننده تعدیل کننده
presenter
ارائه کننده معرفی کننده
gesticulant
اشاره کننده وحرکت کننده
suberter
سرنگون کننده تضعیف کننده
divider
جدا کننده تقسیم کننده
accaimer
هلهله کننده تحسین کننده
toasters
سرخ کننده برشته کننده
favourer
یاری کننده مساعدت کننده
insulators
جدا کننده عایق کننده
provisioner
تدارک کننده تهیه کننده
corrupter
فاسد کننده منحرف کننده
supplicant
درخواست کننده تضرع کننده
thickener
غلیظ کننده پرپشت کننده
supplicants
درخواست کننده تضرع کننده
thickeners
غلیظ کننده پرپشت کننده
transmitter
منتقل کننده مخابره کننده
spell binder
مسحور کننده مجذوب کننده
insulator
جدا کننده عایق کننده
designative
اشاره کننده تعیین کننده
desolator
ویران کننده متروک کننده
desolater
ویران کننده متروک کننده
corruptor
فاسد کننده منحرف کننده
thwarter
خنثی کننده مسدود کننده
venerator
تکریم کننده ستایش کننده
contractive
جمع کننده چوروک کننده
the producer and the consumer
تولید کننده و مصرف کننده
trimmer
دستکاری کننده صاف کننده
prosecutor
پیگرد کننده تعقیب کننده
oppressive
خورد کننده ناراحت کننده
fuel cooled oil cooler
خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
skeletonizer
تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
dragger
شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
procuring activity
یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
plasticizer
ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
parity bit
عدد یا علامت طراز کننده متعادل کننده عدد تعادل
agent authentication
معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
component
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
user freindly
اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
voltage stabilizer
تثبیت کننده فشار الکتریکی تثبیت کننده ولتاژ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com