English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English Persian
play second fiddle to someone <idiom> ازنظر مهم بودن مقام دوم داشتن
Other Matches
outclass دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclassed دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclasses دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclassing دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
suspects شک داشتن مظنون بودن
suspect شک داشتن مظنون بودن
suspecting شک داشتن مظنون بودن
tend متمایل بودن به گرایش داشتن
merit شایسته بودن استحقاق داشتن
tended متمایل بودن به گرایش داشتن
detests تنفر داشتن از بیزار بودن از
finger in the pie <idiom> دست داشتن ،مسئول بودن
dominates حکمفرما بودن تسلط داشتن
deserves سزاوار بودن شایستگی داشتن
deserves لایق بودن استحقاق داشتن
abounding زیاد بودن وفور داشتن
abounded زیاد بودن وفور داشتن
undulates تموج داشتن موجدار بودن
undulated تموج داشتن موجدار بودن
undulate تموج داشتن موجدار بودن
merited شایسته بودن استحقاق داشتن
tending متمایل بودن به گرایش داشتن
meriting شایسته بودن استحقاق داشتن
adhered توافق داشتن متفق بودن
adhering توافق داشتن متفق بودن
adhere توافق داشتن متفق بودن
love عشق داشتن عاشق بودن
loved عشق داشتن عاشق بودن
loves عشق داشتن عاشق بودن
sites قرار داشتن مستقر بودن
dominated حکمفرما بودن تسلط داشتن
dominate حکمفرما بودن تسلط داشتن
adequateness توافق داشتن متفق بودن
sited قرار داشتن مستقر بودن
to have an interest [in] سهم داشتن [شریک بودن] [در]
site قرار داشتن مستقر بودن
merits شایسته بودن استحقاق داشتن
tends متمایل بودن به گرایش داشتن
adheres توافق داشتن متفق بودن
expected انتظار داشتن منتظر بودن
to have patience شکیبا بودن صبر داشتن
mattering مهم بودن اهمیت داشتن
mattered مهم بودن اهمیت داشتن
requiring نیاز داشتن لازم بودن
matter مهم بودن اهمیت داشتن
yearns اشتیاق داشتن مشتاق بودن
requires نیاز داشتن لازم بودن
required نیاز داشتن لازم بودن
expects انتظار داشتن منتظر بودن
require نیاز داشتن لازم بودن
yearned اشتیاق داشتن مشتاق بودن
may توانایی داشتن قادر بودن
yearn اشتیاق داشتن مشتاق بودن
expecting انتظار داشتن منتظر بودن
expect انتظار داشتن منتظر بودن
matters مهم بودن اهمیت داشتن
abounds زیاد بودن وفور داشتن
detest تنفر داشتن از بیزار بودن از
detesting تنفر داشتن از بیزار بودن از
deserve لایق بودن استحقاق داشتن
deserve سزاوار بودن شایستگی داشتن
To be in the ring (arena). تو گود بودن ( درمتن قرار داشتن )
equivalent همان مقدار را داشتن یا مشابه بودن
equivalents همان مقدار را داشتن یا مشابه بودن
overpoise مهمتر بودن از بیشتر نفوذ داشتن از
to be together with somebody با کسی بودن و رابطه جنسی داشتن
To be a good conversationalist . دهان گرمی داشتن ( خوش صحبت بودن )
to wobble [rotate unevenly] لنگ بودن [تاب داشتن] [به طور نامنظم چرخیدن] [اصطلاح روزمره]
burying ازنظر پوشاندن
bury ازنظر پوشاندن
buries ازنظر پوشاندن
security cognizance شناخت ازنظر صلاحیت
To bring something to someones attention . چیزی را ازنظر کسی گذراندن
tax havens محل امن ازنظر مالیات
tax haven محل امن ازنظر مالیات
not operationally ready غیر اماده ازنظر عملیاتی
plate milling stand مقام دستگاه فرز غلطکی مقام دستگاه نورد صفحه
geologize ازنظر زمین شناسی بازرسی کردن
developed market economy countries کشورهای توسعه یافته ازنظر اقتصادی
road capacity کشش جاده ازنظر حداکثر ترافیک
tailors برش دادن ازنظر رزمی به هم مربوط کردن
tailor برش دادن ازنظر رزمی به هم مربوط کردن
satellization زیر امرقراردادن یکانهای غیرمشابه ازنظر رستهای
economic section انتخاب سطح مقطع مناسب ازنظر اقتصادی
beam test ازمایش اندازه گیری تیر ازنظر مقاومت
shimmered روشنایی لرزان داشتن دارای تصویر یا شکل لرزان ومرتعش بودن
shimmering روشنایی لرزان داشتن دارای تصویر یا شکل لرزان ومرتعش بودن
shimmers روشنایی لرزان داشتن دارای تصویر یا شکل لرزان ومرتعش بودن
shimmer روشنایی لرزان داشتن دارای تصویر یا شکل لرزان ومرتعش بودن
panorama منافر مختلفی که پی در پی پشت شهرفرنگ یا دوربین ازنظر بگذرد
panoramas منافر مختلفی که پی در پی پشت شهرفرنگ یا دوربین ازنظر بگذرد
first world کشورهای کنونی سرمایه داری پیشرفته ازنظر اقتصادی
stand by <idiom> پشت کسی بودن ،هوای کسی را داشتن
form utility در این مواد ازنظر پذیرش بازار و مصرف کننده ایجاد میشود
freight وسیله حملی که ازنظر قیمت مناسب است ولی کند عمل میکند
He has feathered his nest. He has lined his pocket. اودیگر بارش را بسته است ( ازنظر مالی تأمین است )
embassage مقام سفارت مقام ایلچی سفارت
reciprocal agreement قراردادی که دو کشور برای توسعه روابط اقتصادی با یکدیگرمنعقد می سازند و بر این مبنا به یکدیگر امتیازاتی ازنظر تعرفه گمرکی و عوارض و تسهیلات می دهند
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
isogamete سلول جنسی که ازنظر شکل و کار از سلول جنسی جفت خود قابل تشخیص نیست
regrade تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
kaldor criterion ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
offices مقام
opposite number هم مقام
authority مقام
foothole مقام
eminence مقام
eminency مقام
placing مقام
standing مقام
function مقام
rete مقام
stages مقام
stage مقام
equipotential هم مقام
pews مقام
place مقام
functioned مقام
functions مقام
places مقام
office مقام
stand مقام
pank مقام
settings مقام
status مقام
positioned مقام
connexions مقام
setting مقام
stature مقام
position مقام
pew مقام
connection مقام
paripassu هم مقام
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
belong مال کسی بودن وابسته بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
khediviate مقام خدیو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com