English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
diverge ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
diverged ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
diverges ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
Other Matches
Get lost! <idiom> دورشدن
off the hook <idiom> دورشدن از مشکل
concentration cell corrosion نوعی برخورد که در ان اختلاف پتانسیل الکترودها دراثر اختلاف غلظت یونهاالکترولیت میباشد
out in left field <idiom> از جواب صحیح دورشدن
azimuth deviation اختلاف گرای نجومی اختلاف سمت هواپیما
lug out تمایل داشتن اسب به دورشدن از نرده مسابقه
pushaway غلطاندن گوی بولینگ از جلوبدن حرکت پارو با دورشدن تیغه از قایق
divaricate ازهم جداشدن
to hew asunder ازهم جداکردن
separated جدا ازهم
discontiguous جدا ازهم
separate جدا ازهم
indecomposable ازهم نپاشیدنی
burst ازهم پاشیدن
separates جدا ازهم
bursts ازهم پاشیدن
out of gear ازهم سواشده
to fly asunder ازهم ترکیدن
interlace ازهم گذراندن
part with each other ازهم جدا شدن
break ازهم باز کردن
pulverulent ازهم پاشنده گردی
breaks ازهم باز کردن
scatters ازهم جدا کردن
scatter ازهم جدا کردن
free air anomaly اختلاف نیروی جاذبه زمین اختلاف جاذبه ازاد
dissipate ازهم پاشیدن اسراف کردن
dissipates ازهم پاشیدن اسراف کردن
dissipating ازهم پاشیدن اسراف کردن
cabotage کشتیرانی و حمل کالا از یک بندر به بندر دیگر بدون دورشدن از ساحل
indiscerptible ازهم نپاشیدنی که تجزیه انرا فانی نسازد
acquiring پیداکردن
acquires پیداکردن
discovers پیداکردن
loave پیداکردن
discover پیداکردن
discovering پیداکردن
to work out پیداکردن
to pluck up heart دل پیداکردن
to find out پیداکردن
discovered پیداکردن
to get into debt بدهی پیداکردن
to form a habit عادتی پیداکردن
to get into debt وام پیداکردن
outreach دسترسی پیداکردن
to come to an agreement موافقت پیداکردن
to get ones hand in تسلط پیداکردن در
to come in to notice اهمیت پیداکردن
short circuit اتصال پیداکردن
slant شیب پیداکردن
slanted شیب پیداکردن
slants شیب پیداکردن
short اتصالی پیداکردن
put through ارتباط پیداکردن
shorter اتصالی پیداکردن
shortest اتصالی پیداکردن
falter لکنت زبان پیداکردن
shining پیداکردن شکار در شب بانورافکن
falter تزلزل یا لغزش پیداکردن
to strike a bargain درمعامله موافقت پیداکردن
autotomize انفصال خودبخود پیداکردن
up hill به بالا شیب پیداکردن
to study out با بر رسی یا مطالعه پیداکردن
crick انقباض عضله پیداکردن
falters لکنت زبان پیداکردن
faltered تزلزل یا لغزش پیداکردن
to come to terms سازش یا موافقت پیداکردن
faltered لکنت زبان پیداکردن
to butt out پیش امدگی پیداکردن
preconceive قبلا عقیده پیداکردن
syncopate حالت غش یاسنکوپ پیداکردن
interdigitate بهم اتصال پیداکردن
falters تزلزل یا لغزش پیداکردن
misbelieve اعتقاد خطا پیداکردن
photosensitize نسبت بنور حساسیت پیداکردن
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
to get the run of a metre وزن شعری را فهمیدن یا پیداکردن
cuno filter نوعی فیلتر متشکل از تعدادی دیسک که توسط تیغه هایی ازهم جدا شده اند
herbescent اماده برای پیداکردن طبیعت گیاه
escaping فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escapes فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escaped فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escape فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
have a bone to pick بهانه برای دعوا یا شکایت پیداکردن
eudemonology مبحث اخلاقیات برای پیداکردن سعادت بشر
to p upon any one's blunder لغزش کسیراباشتیاق پیداکردن وبدان حمله نمودن
difference in northing اختلاف عرض جغرافیایی اختلاف عرض
barrier light نورافکن ساحل دریا برای پیداکردن مسیر کشتی
browsing نگاه کردن به فایلها یالیستهای کامپیوتر برای پیداکردن یک چیز جالب
homing device رادارهای ردیاب امواج رادیویی و رادار برای پیداکردن ایستگاه فرستنده انها
acetolysis تجزیهء جسمی در اثراضافه شدن جوهر سرکه حالت استیله و هیدرولیز پیداکردن در ان واحد
spots پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
spot پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
compromis حل اختلاف
divided <adj.> در اختلاف
defferential اختلاف
divarication اختلاف
mean square deviation اختلاف
misalignment اختلاف
stour اختلاف
settlement of disputes حل اختلاف
schismatism اختلاف
discrepancy اختلاف
versatility اختلاف
disagreement اختلاف
disagreements اختلاف
disparities اختلاف
schisms اختلاف
schism اختلاف
disparity اختلاف
difference اختلاف
quarreling اختلاف
quarrelled اختلاف
differences اختلاف
disputes اختلاف
disputed اختلاف
quarrelling اختلاف
quarrels اختلاف
quarrel اختلاف
disputing اختلاف
variation اختلاف
variance اختلاف
variations اختلاف
discord اختلاف
quarreled اختلاف
diversion اختلاف
diversions اختلاف
dispute اختلاف
dissension اختلاف عقیده
dissension اختلاف شقاق
dissidence اختلاف رای
reconcilement رفع اختلاف
phase displacement اختلاف فاز
product differentiation اختلاف محصول
phase difference اختلاف فاز
difference اختلاف دو چیز
difference of potential اختلاف پتانسیل
divergence of opinions اختلاف نظر
vertical interval اختلاف ارتفاع
variegation اختلاف رنگ
diversity of citizenship اختلاف تابعیت
deflection correction اختلاف انحراف
difference in easting اختلاف طول
frictions مالش اختلاف
difference of opinions اختلاف نظر
potential difference اختلاف پتانسیل
divarication اختلاف عقیده
diversity of opinions اختلاف ارا
heteromorphism اختلاف شکل
disputes اختلاف نظر
scissor پراکندگی اختلاف
phase shift اختلاف فاز
disputed اختلاف نظر
magnetic variation اختلاف مغناطیسی
settlement of a dispute رفع اختلاف
inventory discrepancy اختلاف موجودی
dispute اختلاف نظر
inventory discrepancy اختلاف دفتردارایی
parallactic اختلاف منظری
friction مالش اختلاف
efficiency variance اختلاف بازدهی
disputing اختلاف نظر
hetermorphism اختلاف شکل
parallaxe اختلاف منظر
frequency drift اختلاف فرکانس
parallax distortion اختلاف منظر
differences اختلاف دو چیز
parallax اختلاف منظر
judicial settlement حل اختلاف قضایی
crosses اختلاف مرافعه
disagreements اختلاف ناسازگاری
shading اختلاف جزئی
deviation اختلاف سمت
angular displacement اختلاف زاویهای
disagreement اختلاف ناسازگاری
divisions اختلاف تفرقه
division اختلاف تفرقه
deviations اختلاف سمت
cross اختلاف مرافعه
crosser اختلاف مرافعه
class distinctions اختلاف طبقاتی
crossest اختلاف مرافعه
wage differentials اختلاف در دستمزد
schisms اختلاف وتفرقه درکلیسا
to disagree [or be in disagreement] [on something/about something] بر سر چیزی اختلاف داشتن
schism اختلاف وتفرقه درکلیسا
to instigate disturbances تحریک اختلاف کردن
parallax-free <adj.> بدون اختلاف در رویت
shade of meaning اختلاف جزئی در معنی
diurnal اختلاف سطح 42 ساعته اب
A fundamental (slight) difference. اختلاف اساسی ( جزئی )
ionization potential اختلاف پتانسیل یونش
sea slike اختلاف رنگ سطح اب
electric potential difference اختلاف پتانسیل الکتریکی
phase difference اختلاف مراحل عملیات
parallax-free <adj.> بدون اختلاف منظر
parallax اختلاف منظر انطباق
dissent اختلاف عقیده داشتن
dissents اختلاف عقیده داشتن
inequalities عدم تساوی اختلاف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com