English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English Persian
to use these rules از این قاعده ها استفاده کردن
Other Matches
corkscrew rule قاعده پیچ بطری بازکن قاعده چوب پنبه کش
phraseologically ازروی قاعده عبارت سازی به ایین سخن پردازی ازروی قاعده انشا
exploits از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploiting از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploit از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
equation of payments قاعده پیدا کردن
systematize دارای روش یا قاعده کردن اسلوب دادن به
normalised تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalising تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalises تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalizes تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalize تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
defect skipping روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
solenoid sweep پاک کردن مین با استفاده ازقدرت سیم پیچی مغناطیسی مین روبی با استفاده ازسلونوئید
collective goods کالاهای قابل استفاده جمعی کالاهای عمومی که استفاده یک فرد ازانها موجب محرومیت دیگران از استفاده ان کالاها نمیشود
reed شانه [وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
usage استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
usages استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
spoliation تحریف یا اخفا یا معدوم کردن یا سوء استفاده کردن از سند
junk پاک کردن یا حذف کردن از فایل ذخیره سازی که دیگر استفاده نمیشود
jobs کار مزدی کردن یک جا خریدن و به خرده فروش فروختن استفاده نامشروع کردن از
job کار مزدی کردن یک جا خریدن و به خرده فروش فروختن استفاده نامشروع کردن از
cable weft پود ضخیم [بعد از کامل شدن یک ردیف گره جهت محکم کردن آنها در اکثر فرش ها از یک پود نازک و سپس یک پود کلفت استفاده می شود در برخی مناطق نیز از دو پود نازک و یک پود کلفت بصورت یک در میان استفاده میکنند]
fan 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanned 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanning 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
impose تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
seize اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seizes اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seized اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
imposes تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
dead time زمان بدون استفاده زمانی که در ان ازراندمان دستگاه استفاده نمیشود
dead freight کرایه قسمتی از کشتی که به صرفنظر از استفاده یا عدم استفاده باید پرداخت شود
operates از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operate از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operated از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
vertical نرم افزار کاربردی که برای استفاده خاص طراحی شده است و نه استفاده عمومی
freed آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
capacities استفاده از زمان یا فضایی که کاملاگ استفاده نشده است
capacity استفاده از زمان یا فضایی که کاملاگ استفاده نشده است
frees آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
idle که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
freeing آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
free آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
idlest که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
idles که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
idled که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
bitmap معرفی رویدادها یا استفاده از آرایه تک بیتی به عنوان تصویر یا شکل یا جدول وسایل استفاده شده و...
fourth generation computers فناوری کامپیوتر با استفاده از مدارهای CSI که قبلا توسعه یافته اند و هنوز هم استفاده می شوند
quads چهار بیت که توسط مودم برای افزایش نرخ ارسال هنگام استفاده از RAM استفاده می شوند
quad چهار بیت که توسط مودم برای افزایش نرخ ارسال هنگام استفاده از RAM استفاده می شوند
composite demand تقاضا برای کالا در موارد استفاده متفاوت مانند استفاده از گازوئیل درمصارف خانگی و مصارف صنعتی
loose بی قاعده
canon قاعده
canons قاعده
principle قاعده
desultory بی قاعده
irregular بی قاعده
frame قاعده
norms قاعده
informal بی قاعده
regularities قاعده
regularity قاعده
loosest بی قاعده
law قاعده
looser بی قاعده
immethodical بی قاعده
regular با قاعده
regulars با قاعده
prior possession قاعده ید
laws قاعده
nisi قاعده
production rule قاعده
regulation قاعده
formulae قاعده
ruleless بی قاعده
formula قاعده
rule قاعده
norm قاعده
formulas قاعده
bands شبکه محلهای که از سیگنالهای تقسیم شده و ارسالی روی کابل coaxiad با استفاده از پروتکل CSMA / CD استفاده میکند
band شبکه محلهای که از سیگنالهای تقسیم شده و ارسالی روی کابل coaxiad با استفاده از پروتکل CSMA / CD استفاده میکند
ill treat سوء استفاده کردن ضایع کردن
ieee که فقط داده و سیگنالهای تصدیق استفاده می شوند و در آزمایشگاهها برای اتصال کامپیوتر به قط عات اندازه گیری استفاده میشود
shareware نرم افزاری که آماده استفاده است ولی وقتی که توسط کاربر استفاده شود باید به نویسنده آن مبلغی بپردازد.
theorems قاعده نکره
regulater قاعده گذاشتن
snaggletooth دندان بی قاعده
equity قاعده انصاف
maxims قاعده کلی
anomaly خلاف قاعده
rule governed قاعده مند
trapezoidal rule قاعده ذوزنقهای
nitrogen rule قاعده نیتروژن
octet rule قاعده هشتایی
formulism قاعده فرمول)
precept قاعده اخلاقی
precepts قاعده اخلاقی
heterography املای بی قاعده
huckel's rule قاعده هوکل
saytzeff's rule قاعده زایتسف
stare decisis قاعده سابقه
golden rules قاعده زرین
formulation قاعده سازی
golden rule قاعده زرین
maxim قاعده کلی
rule of thumb قاعده سر انگشتی
theorem قاعده نکره
markovnikoff's rule قاعده مارکونیکوف
anomalies خلاف قاعده
formula قاعده رمزی
anomalous خلاف قاعده
hofmann's rule قاعده هوفمان
sequence rule قاعده توالی
systems قاعده رویه
system قاعده رویه
rambunctious بی قانون و قاعده
menstruating قاعده شونده
formulas قاعده رمزی
phase rule قاعده فاز
formulae قاعده رمزی
bredt's rule قاعده برت
cram's rule قاعده کرام
irregular خلاف قاعده
kundt's rule قاعده کونت
abnonmally بر خلاف قاعده
absolute legal قاعده تسلیط
menstrual وابسته به قاعده گی
period قاعده زنان
equities قاعده انصاف
theorematic مبنی بر قاعده
periods قاعده زنان
expansion rule قاعده بسط
to take a of استفاده کردن از
to make much of استفاده کردن از
to a. one self of استفاده کردن از
utilises استفاده کردن از
to make use of استفاده کردن از
put-upon استفاده کردن از
put upon استفاده کردن از
utilizes استفاده کردن از
utilize استفاده کردن از
utilising استفاده کردن از
to trade on سو استفاده کردن از
utilised استفاده کردن از
employs استفاده کردن
employing استفاده کردن
utilizing استفاده کردن از
to play upon سو استفاده کردن از
employ استفاده کردن
employed استفاده کردن
duplexes دو سیستم کامپیوتر مشخص که در یک برنامه online استفاده می شوند و یکی برای پشتیبانی دیگری در صورت بروز خرابی استفاده میشود
exerciser وسیلهای که به استفاده کننده امکان میدهد تا با استفاده از وسائل دستی برنامه ها واتصالات سخت افزاری راایجاد نموده و اصلاح نماید
joint tenants در CLچند تن را گویند که مشترکا"از عین مستاجره استفاده کندبا این قید که هر یک پس ازمرگ دیگری یا دیگران حق استفاده انحصاری داشته باشد
duplex دو سیستم کامپیوتر مشخص که در یک برنامه online استفاده می شوند و یکی برای پشتیبانی دیگری در صورت بروز خرابی استفاده میشود
common use مورد استفاده عمومی استفاده مشترک
chain rule قاعده زنجیری [ریاضی]
arithmetically منطق قاعده حساب
systematic قاعده دار با همست
formularize تحت قاعده در اوردن
norms قاعده ماخذ قانونی
code قانون قاعده مقرر
infringement نقض قانون یا قاعده
norm قاعده ماخذ قانونی
geodetically موافق قاعده پیمایش
fermi statistics قاعده اماری فرمی
L'Hôpital's rule قاعده لوپیتال [ریاضی]
L'Hôpital's rule قاعده هوپیتال [ریاضی]
axioms بدیهیات قاعده کلی
axiom بدیهیات قاعده کلی
base of a triangle قاعده [مثلثی] [ریاضی]
right hand rule قاعده راست گرد
fellowsh قاعده یافتن سودوزیان
heterotaxis ترتیب خلاف قاعده
rule of three قاعده اربعه متناسبه
principle قاعده کلی مرام
desultorily بدون قاعده پرت
heterotaxy ترتیب خلاف قاعده
infringements نقض قانون یا قاعده
midpoint rule قاعده نقطه میانی
methodically از روی اسلوب با قاعده
make much of استفاده زیاد کردن از
to work out منتهای استفاده را کردن از
take advantage سوء استفاده کردن از
strains سوء استفاده کردن از
reuse دوباره استفاده کردن
trade on سوء استفاده کردن از
strain سوء استفاده کردن از
do up اماده استفاده کردن
to seize the opportunity ازموقع استفاده کردن
play on سوء استفاده کردن از
exercise one's veto از حق وتو استفاده کردن
use up <idiom> استفاده کامل کردن
misused سوء استفاده کردن از
with open arms <idiom> با گرمی استفاده کردن
misuse سوء استفاده کردن از
uses مصرف استفاده کردن
misusing سوء استفاده کردن از
solarize استفاده کردن از نورافتاب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com