English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
deconcentrate از حالت تغلیظ خارج کردن
Other Matches
uncouple از حالت زوجی خارج کردن
safing از حالت مسلح بودن خارج کردن
breaks از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
break از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
to decline from the parallel از حالت موازی خارج شدن
dehypnotize از حالت هیپنوتیزم خارج شدن
demagnetizer وسیلهای که چیزی را از حالت مغناطیسی خارج میکند
condensing تغلیظ کردن
condenses تغلیظ کردن
condense تغلیظ کردن
concenter تمرکز دادن تغلیظ کردن
gaduate درجه بندی کردن تغلیظ کردن
the i [حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
mode قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
modes قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
condensation تغلیظ
doping تغلیظ
vortex ring state حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
condensed تغلیظ شده
condenser تغلیظ کننده
unthickened تغلیظ نشده
thickened fuel سوخت تغلیظ شده
concentrating تمرکز دادن تغلیظ
concentrate تمرکز دادن تغلیظ
gasoline gels بنزین تغلیظ شده
gasoline gels سوخت تغلیظ شده
concentrates تمرکز دادن تغلیظ
peptized fuel سوخت تغلیظ شده
pyrocondensation تغلیظ یا تکاثف شیمیایی بوسیله حرارت
maple syrup شربتی که از تغلیظ انواع افراتهیه میشود
dopant مادهای که در فرایند تغلیظ اضافه میشود doping
foreground سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
inactivate غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
ejection خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
napalms ماده مخصوص تغلیظ بنزین وتهیه بمب اتش زا و پرتاب شعله
napalm ماده مخصوص تغلیظ بنزین وتهیه بمب اتش زا و پرتاب شعله
napalming ماده مخصوص تغلیظ بنزین وتهیه بمب اتش زا و پرتاب شعله
napalmed ماده مخصوص تغلیظ بنزین وتهیه بمب اتش زا و پرتاب شعله
squaring تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analogues ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analogue ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
vitrifying تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
analog سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
square تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squares تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
convertor وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
oblique case حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
polyester نمک الی مرکبی که تغلیظ شده ودر پلاستیک سازی مصرف میگردد
ejects خارج کردن
derailing از خط خارج کردن
derailed از خط خارج کردن
unship خارج کردن
derail از خط خارج کردن
expulse خارج کردن
bring out خارج کردن
discharge خارج کردن
eject خارج کردن
discharges خارج کردن
phase out خارج کردن
derails از خط خارج کردن
extraction خارج کردن
to rule out خارج کردن
ejected خارج کردن
ejecting خارج کردن
out of bounds خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
print کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
printed کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
prints کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
devitrify از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
state of rest حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
alternates تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternated تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
plebeianism حالت عوام یا مردم پست حالت توده
alternate تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
disarm از ضامن خارج کردن
lay on the table از دستور خارج کردن
swap out مبادله کردن به خارج
write-offs از دفتر خارج کردن
write-off از دفتر خارج کردن
to put out of court از دستور خارج کردن
write off از دفتر خارج کردن
disseise ازتصرف خارج کردن
disarmed از ضامن خارج کردن
exfiltration خارج کردن از میدان
defecate خارج کردن مدفوع
decivilize از تمدن خارج کردن
ablate بریدن و خارج کردن
defecated خارج کردن مدفوع
tabling از دستور خارج کردن
defecating خارج کردن مدفوع
defecates خارج کردن مدفوع
phase out به ترتیب خارج کردن
tables از دستور خارج کردن
tabled از دستور خارج کردن
table از دستور خارج کردن
to expel [from] بزور خارج کردن [از]
expectorate ازشش خارج کردن
disarms از ضامن خارج کردن
spewed با فشار خارج کردن
spews با فشار خارج کردن
spew با فشار خارج کردن
spewing با فشار خارج کردن
expelling منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled منفصل کردن بزور خارج کردن
expel منفصل کردن بزور خارج کردن
expels منفصل کردن بزور خارج کردن
reek بخار ازدهان خارج کردن
evacuate اخراج خارج کردن یا شدن
unplugged خارج کردن دو شاخه از سوکت
emancipating از زیر سلطه خارج کردن
emancipates از زیر سلطه خارج کردن
emancipated از زیر سلطه خارج کردن
to phase out something به ترتیب خارج کردن چیزی
emancipate از زیر سلطه خارج کردن
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
unplugs خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugging خارج کردن دو شاخه از سوکت
evacuated اخراج خارج کردن یا شدن
emitted بیرون دادن خارج کردن
emitting بیرون دادن خارج کردن
emit بیرون دادن خارج کردن
strike off the rolls از صورت وکلا خارج کردن
unplug خارج کردن دو شاخه از سوکت
evacuating اخراج خارج کردن یا شدن
emits بیرون دادن خارج کردن
bail عمل خارج کردن اب قایق
reeked بخار ازدهان خارج کردن
reeking بخار ازدهان خارج کردن
reeks بخار ازدهان خارج کردن
withdrawal خارج کردن عقب کشیدن
withdrawals خارج کردن عقب کشیدن
evacuates اخراج خارج کردن یا شدن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
genitive حالت مالکیت حالت مضاف الیه
plasticity حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
emitted بیرون دادن از خود خارج کردن
emits بیرون دادن از خود خارج کردن
emitting بیرون دادن از خود خارج کردن
to play in or out با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
emit بیرون دادن از خود خارج کردن
snake out خارج کردن کالا از انبار ناو
bowdlerize قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
to move one's operation offshore شرکت خود را به خارج [از کشور] منتقل کردن
importation عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
stripping crane جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
discards خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
deviations از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
deviation از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
discarding خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discard خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarded خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
hooked medallion ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
evicting خارج کردن خلع ید کردن
evicted خارج کردن خلع ید کردن
evict خارج کردن خلع ید کردن
evicts خارج کردن خلع ید کردن
evictions چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
exfiltration خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
externals مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
sideline ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelined ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
smut تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
smuts تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
external مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
released خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
release خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
eviction چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
sidelines ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelining ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
releases خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
uart قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
spectrality حالت طیفی حالت شبحی
transitoriness حالت ناپایداری حالت بی بقایی
cold forming حالت دهی در حالت سرد
spectralness حالت طیفی حالت شبحی
marginal case حالت نهائی حالت حدی
break out نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
denationalised از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
cold swage اهنگری کردن در حالت سرد
cold galvanize گالوانیزه کردن در حالت سرد
cold reduce نورد کردن در حالت سرد
cold roll نورد کردن در حالت سرد
dive bombing بمباران کردن در حالت شیرجه
to declare a state of emergency اعلان کردن حالت اضطراری
deforesting درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforests درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforest درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
demobilization بر طرف کردن حالت بسیج عمومی
done for <idiom> ویران کردن ،به حالت نزار درآمدن
demilitarizing از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com