Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
deconcentrate
از حالت تغلیظ خارج کردن
Other Matches
uncouple
از حالت زوجی خارج کردن
safing
از حالت مسلح بودن خارج کردن
breaks
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
break
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
to decline from the parallel
از حالت موازی خارج شدن
dehypnotize
از حالت هیپنوتیزم خارج شدن
demagnetizer
وسیلهای که چیزی را از حالت مغناطیسی خارج میکند
condensing
تغلیظ کردن
condenses
تغلیظ کردن
condense
تغلیظ کردن
concenter
تمرکز دادن تغلیظ کردن
gaduate
درجه بندی کردن تغلیظ کردن
the i
[حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
mode
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
modes
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
condensation
تغلیظ
doping
تغلیظ
vortex ring state
حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
condensed
تغلیظ شده
condenser
تغلیظ کننده
unthickened
تغلیظ نشده
thickened fuel
سوخت تغلیظ شده
concentrating
تمرکز دادن تغلیظ
concentrate
تمرکز دادن تغلیظ
gasoline gels
بنزین تغلیظ شده
gasoline gels
سوخت تغلیظ شده
concentrates
تمرکز دادن تغلیظ
peptized fuel
سوخت تغلیظ شده
pyrocondensation
تغلیظ یا تکاثف شیمیایی بوسیله حرارت
maple syrup
شربتی که از تغلیظ انواع افراتهیه میشود
dopant
مادهای که در فرایند تغلیظ اضافه میشود doping
foreground
سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
inactivate
غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
ejection
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
napalms
ماده مخصوص تغلیظ بنزین وتهیه بمب اتش زا و پرتاب شعله
napalm
ماده مخصوص تغلیظ بنزین وتهیه بمب اتش زا و پرتاب شعله
napalming
ماده مخصوص تغلیظ بنزین وتهیه بمب اتش زا و پرتاب شعله
napalmed
ماده مخصوص تغلیظ بنزین وتهیه بمب اتش زا و پرتاب شعله
squaring
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analogues
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analogue
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
vitrifying
تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
analog
سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
square
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squares
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
convertor
وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
oblique case
حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
polyester
نمک الی مرکبی که تغلیظ شده ودر پلاستیک سازی مصرف میگردد
ejects
خارج کردن
derailing
از خط خارج کردن
derailed
از خط خارج کردن
unship
خارج کردن
derail
از خط خارج کردن
expulse
خارج کردن
bring out
خارج کردن
discharge
خارج کردن
eject
خارج کردن
discharges
خارج کردن
phase out
خارج کردن
derails
از خط خارج کردن
extraction
خارج کردن
to rule out
خارج کردن
ejected
خارج کردن
ejecting
خارج کردن
out of bounds
خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
print
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
printed
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
prints
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
devitrify
از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
state of rest
حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
alternates
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternated
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
plebeianism
حالت عوام یا مردم پست حالت توده
alternate
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
disarm
از ضامن خارج کردن
lay on the table
از دستور خارج کردن
swap out
مبادله کردن به خارج
write-offs
از دفتر خارج کردن
write-off
از دفتر خارج کردن
to put out of court
از دستور خارج کردن
write off
از دفتر خارج کردن
disseise
ازتصرف خارج کردن
disarmed
از ضامن خارج کردن
exfiltration
خارج کردن از میدان
defecate
خارج کردن مدفوع
decivilize
از تمدن خارج کردن
ablate
بریدن و خارج کردن
defecated
خارج کردن مدفوع
tabling
از دستور خارج کردن
defecating
خارج کردن مدفوع
defecates
خارج کردن مدفوع
phase out
به ترتیب خارج کردن
tables
از دستور خارج کردن
tabled
از دستور خارج کردن
table
از دستور خارج کردن
to expel
[from]
بزور خارج کردن
[از]
expectorate
ازشش خارج کردن
disarms
از ضامن خارج کردن
spewed
با فشار خارج کردن
spews
با فشار خارج کردن
spew
با فشار خارج کردن
spewing
با فشار خارج کردن
expelling
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled
منفصل کردن بزور خارج کردن
expel
منفصل کردن بزور خارج کردن
expels
منفصل کردن بزور خارج کردن
reek
بخار ازدهان خارج کردن
evacuate
اخراج خارج کردن یا شدن
unplugged
خارج کردن دو شاخه از سوکت
emancipating
از زیر سلطه خارج کردن
emancipates
از زیر سلطه خارج کردن
emancipated
از زیر سلطه خارج کردن
to phase out something
به ترتیب خارج کردن چیزی
emancipate
از زیر سلطه خارج کردن
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
unplugs
خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugging
خارج کردن دو شاخه از سوکت
evacuated
اخراج خارج کردن یا شدن
emitted
بیرون دادن خارج کردن
emitting
بیرون دادن خارج کردن
emit
بیرون دادن خارج کردن
strike off the rolls
از صورت وکلا خارج کردن
unplug
خارج کردن دو شاخه از سوکت
evacuating
اخراج خارج کردن یا شدن
emits
بیرون دادن خارج کردن
bail
عمل خارج کردن اب قایق
reeked
بخار ازدهان خارج کردن
reeking
بخار ازدهان خارج کردن
reeks
بخار ازدهان خارج کردن
withdrawal
خارج کردن عقب کشیدن
withdrawals
خارج کردن عقب کشیدن
evacuates
اخراج خارج کردن یا شدن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
genitive
حالت مالکیت حالت مضاف الیه
plasticity
حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
emitted
بیرون دادن از خود خارج کردن
emits
بیرون دادن از خود خارج کردن
emitting
بیرون دادن از خود خارج کردن
to play in or out
با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
emit
بیرون دادن از خود خارج کردن
snake out
خارج کردن کالا از انبار ناو
bowdlerize
قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
to move one's operation offshore
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
importation
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
stripping crane
جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
discards
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
deviations
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
deviation
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
discarding
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discard
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarded
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
hooked medallion
ترنج قلاب شکل
[در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
evicting
خارج کردن خلع ید کردن
evicted
خارج کردن خلع ید کردن
evict
خارج کردن خلع ید کردن
evicts
خارج کردن خلع ید کردن
evictions
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
exfiltration
خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
externals
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
sideline
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelined
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
smut
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
smuts
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
external
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
released
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
release
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
eviction
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
sidelines
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelining
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
releases
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
uart
قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
spectrality
حالت طیفی حالت شبحی
transitoriness
حالت ناپایداری حالت بی بقایی
cold forming
حالت دهی در حالت سرد
spectralness
حالت طیفی حالت شبحی
marginal case
حالت نهائی حالت حدی
break out
نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
denationalised
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
cold swage
اهنگری کردن در حالت سرد
cold galvanize
گالوانیزه کردن در حالت سرد
cold reduce
نورد کردن در حالت سرد
cold roll
نورد کردن در حالت سرد
dive bombing
بمباران کردن در حالت شیرجه
to declare a state of emergency
اعلان کردن حالت اضطراری
deforesting
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforests
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforest
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
demobilization
بر طرف کردن حالت بسیج عمومی
done for
<idiom>
ویران کردن ،به حالت نزار درآمدن
demilitarizing
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com