Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
to keep ones he above water
از زیر بدهی بیرون آمدن
Other Matches
get off
<idiom>
پایین آمدن یا بیرون آمدن از (اتوبوس ،قطار)
to hatch out
[egg]
بیرون آمدن جوجه
[از تخم]
to turn out
بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
conversion
استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
conversions
استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
The climate of Europe desnt suit me.
حال آمدن ( بهوش آمدن )
to strain at a gnat
ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
witjout
بی بدون بیرون بیرون از درخارج فاهرا
extravasate
ازمجرای طبیعی بیرون رفتن ازمجرای خود بیرون انداختن بداخل بافت ریختن
extrusion
بیرون اندازی بیرون امدگی
ejecting
بیرون راندن بیرون انداختن
ejected
بیرون راندن بیرون انداختن
ejects
بیرون راندن بیرون انداختن
outward bound
عازم بیرون روانه بیرون
eject
بیرون راندن بیرون انداختن
debits
بدهی
debiting
بدهی
due
بدهی
liabilities
بدهی
liability
بدهی
indebtedness
بدهی
debt
بدهی
debts
بدهی
debit
بدهی
debited
بدهی
liability to disease
بدهی
the d. of a debt
پرداخت بدهی
credit note
سند بدهی
an active debt
بدهی با ربح
oxygen debt
بدهی اکسیژن
admission of liability
قبول بدهی
acknowledgement of debt
اقرار به بدهی
private debt
بدهی خصوصی
backs
بدهی پس افتاده
acknowladgement of debt
قبول بدهی
back
بدهی پس افتاده
public debt
بدهی دولت
absolute liability
بدهی مطلق
to be in debt
بدهی داشتن
liability insurance
بیمه بدهی
national debt
بدهی ملی
debt perpetrator
مرتکب بدهی
debt perpetrator
خطاکار در بدهی
net debt
بدهی خالص
debts
بدهی داشتن
to get into debt
بدهی پیداکردن
liabilities and assets
بدهی و دارایی
legal liability
بدهی قانونی
debt
بدهی داشتن
floating debt
بدهی متغیر
credit notes
سند بدهی
arrear
بدهی معوق
debit
حساب بدهی
promissory notes
سند بدهی
arrear
بدهی پس افتاده
current liability
بدهی جاری
contingent liability
بدهی اتفاقی
contingent liability
بدهی احتمالی
collective liability
بدهی جمعی
debit note
صورتحساب بدهی
capital liability
بدهی درازمدت
bank overdraft
بدهی به بانک
capital liability
بدهی سرمایه
debit
ستون بدهی
due bill
سند بدهی
debits
ستون بدهی
liquidation
پرداخت بدهی
debit card
کارت بدهی
debt burden
بار بدهی
debited
حساب بدهی
debited
ستون بدهی
promissory note
سند بدهی
promissory note
برگه بدهی
debiting
حساب بدهی
debiting
ستون بدهی
promissory notes
برگه بدهی
debits
حساب بدهی
book debts
بدهی دفتری
To be overpowered.
از پا در آمدن
To stretch . to be elastic .
کش آمدن
lapse
به سر آمدن
debits
در ستون بدهی گذاشتن
rebate
پرداخت قسمتی از بدهی
rebates
پرداخت قسمتی از بدهی
debited
در ستون بدهی گذاشتن
consolidated debt
بدهی یک کاسه شده
deep in debt
تا گردن زیر بدهی
up to the eyes in debt
تا گردن زیر بدهی
defaulting
عدم پرداخت بدهی
defaulted
عدم پرداخت بدهی
debiting
در ستون بدهی گذاشتن
default
عدم پرداخت بدهی
i paid the debt plus interest
بدهی را با بهره ان دادم
embarrassed with debts
زیر بار بدهی
solvency
توانایی پرداخت بدهی
to pay one's way
بدهی بهم نزدن
To be in debt up to ones ears.
غرق بدهی بودن
defaults
عدم پرداخت بدهی
realisation
[British E]
[of something]
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
debit
در ستون بدهی گذاشتن
monetization
پرداخت نقدی بدهی
realization
[American E]
[of something]
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
due
بدهی موعد پرداخت
liquidation
[of something]
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
charge account
حساب بدهی مشتری
chargeable
قابل بدهی یا پرداخت
off one's hands
بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
to water
[of eyes]
اشک آمدن
up
<adv.>
به بالا
[آمدن]
to come to a boil
به جوش آمدن
to shoot one's mouth off
<idiom>
لاف آمدن
show-off
<idiom>
قپی آمدن
to go wrong
بد از آب در آمدن
[داستانی]
To be on (come to )the booil.
جوش آمدن
To overpower. To overcome . To vanquish. To win.
غالب آمدن
To come into existence .
بوجود آمدن
To back down .
کوتاه آمدن
to turn out badly
بد از آب در آمدن
[داستانی]
to get back on one's feet
به حال آمدن
come on strong
<idiom>
فائق آمدن
to be valid
به شمار آمدن
to proceed
پیش آمدن
to pay off a debt
[mortgage]
بدهی
[رهنی]
را قسطی پرداختن
to detain one's due
بدهی خودرا نگه داشتن
emcumbered with debts
زیر بار قرض یا بدهی
Do you have an extra pen to lend me?
یک قلم زیادی داری به من بدهی ؟
debited
به حساب بدهی کسی گذاشتن
debiting
به حساب بدهی کسی گذاشتن
debits
به حساب بدهی کسی گذاشتن
debit
به حساب بدهی کسی گذاشتن
insolvency
عدم توانایی در پرداخت بدهی
amortization
پرداخت بدهی به اقساط مساوی
To be punctual . To be on time .
سر وقت آمدن ( بودن )
to come to oneself
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
To get the better of someone . To defeat someone .
بر کسی غالب آمدن
To stop being adamant (unyielding).
از خر شیطان پائین آمدن
To lodge a complaint .
درمقام شکایت بر آمدن
With the onset of summer.
.با آمدن (فرارسیدن )تابستان
to come round
[around]
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
To stop being intransigent.
از خر شیطان پایین آمدن
to become conscious
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
stop out
دیر به خانه آمدن
[شب]
sweep off one's feet
<idiom>
بر احساسات فائق آمدن
precede
پیش از چیزی آمدن
precedes
پیش از چیزی آمدن
to look well
تندرست به نظر آمدن
run over
<idiom>
فائق آمدن برچیزی
get over something
<idiom>
فائق آمدن برمشکلات
call for someone
<idiom>
آمدن وبردن کسی
born with a silver spoon in one's mouth
<idiom>
باثروت به دنیا آمدن
bite the bullet
<idiom>
فائق آمدن بر مشکلات
to come to
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
resurfaces
دوباره به سطح آمدن
resurfaced
دوباره به سطح آمدن
to come dressed in your wedding finery
با لباس عروسی آمدن
to near something
نزدیک آمدن به چیزی
to unfold
از آب در آمدن
[اصطلاح مجازی]
resurface
دوباره به سطح آمدن
belly flops
با شکم فرود آمدن
belly flop
با شکم فرود آمدن
to rain cats and dogs
سنگ ازآسمان آمدن
to approach something
نزدیک آمدن به چیزی
debt of record
بدهی قانونی record of court محکوم به
pay off
با دادن بدهی از شرطلبکاری خلاص شدن
omittance is no quit tance
بستانکاردلیل پرداخته شدن بدهی نیست
monetization
پرداخت بدهی دولت از طریق انتشارپول
Could you lend me some money ?
می توانی یک قدری به من پول قرض بدهی ؟
billing
صورتحساب بدهی را تنظیم وارسال کردن
to keep ones head above water
خود را از بار بدهی رها کردن
You must account for every penny.
باید تا دینار آخر حساب پس بدهی
to be into somebody
[something]
<idiom>
از کسی
[چیزی]
خوششان آمدن
to regain consciousness
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to come round
[British E]
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to recover consciousness
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to come around
[American E]
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to come straight to the point
<idiom>
مستقیما
[رک ]
به نکته اصلی آمدن
to go up to somebody
[something]
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
To switch on the old charm. To act coquettishly . To be coy
قر و غمزه آمدن
[دلربائی کردن]
to approach somebody
[something]
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
to dislike somebody
[something]
بدش آمدن از کسی
[چیزی]
to go towards
[British E]
/ toward
[American E]
somebody
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
To be born with a silver spoon in ones mouth .
درناز ونعمت بدنیا آمدن
dime a dozen
<idiom>
آسان بدست آمدن ،عادی
To come out of oness shell.
از جلد ( لاک ) خود در آمدن
tax avoidance
اجتناب از پرداخت مالیات کاهش بدهی مالیاتی
debt discount
تفاوت ارزش اسمی بدهی واصل مبلغ
working capital
مبلغ اضافی سرمایه جاری پس از کسر بدهی
deficit
کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
deficits
کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
To dismount from a horse(bicycle).
از اسب ( دوچرخه وغیره ) پایین آمدن
To have design on someone . To malign someone .
برای کسی مایه آمدن ( گرفتن )
to look at
نگاه کردن به
[نگریستن به]
[به نظر آمدن]
Out of frying pan into the fire.
<proverb>
از ماهیتابه در آمدن وبه آتش در افتادن .
waltz off with
<idiom>
فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
To make eyes.
چشم و ابرو آمدن (نازو غمزه ).
To climb down.
پایین آمدن ( از کوه ،نردبان وغیره )
Could you move the table a little bit ?
ممکن است این میز راقدری تکان بدهی ؟
debt of honour
بدهی که پرداخت ان به خوش حسابی بدهکار بستگی دارد
an insolvent estate
دارایی یا ملکی که برای پرداخت بدهی بسنده نباشد
to look like a million dollars
[bucks]
[American E]
<idiom>
واقعا محشر به نظر آمدن
[اصطلاح روزمره]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com