English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 119 (7 milliseconds)
English Persian
skid از سریدن بازداشتن
skidded از سریدن بازداشتن
skidding از سریدن بازداشتن
skids از سریدن بازداشتن
Other Matches
illapse سریدن
slid سریدن
slides سریدن
slips سریدن
slipped سریدن
slip سریدن
slide سریدن
to slide to the side به آنطرف سریدن
skids به پهلو سریدن
skid به پهلو سریدن
skidding به پهلو سریدن
slithers سریدن خزیدن
skidded به پهلو سریدن
glide ratio نسبت سریدن
slithering سریدن خزیدن
slither سریدن خزیدن
slithered سریدن خزیدن
skidded ترمز کردن سریدن
skidding ترمز کردن سریدن
glided سریدن اسان رفتن
glides سریدن اسان رفتن
skids ترمز کردن سریدن
glide سریدن اسان رفتن
skid ترمز کردن سریدن
coasts سریدن سرازیر رفتن
coast سریدن سرازیر رفتن
contain بازداشتن
prevents بازداشتن
hindering بازداشتن
hinder بازداشتن
debars بازداشتن
contained بازداشتن
debarring بازداشتن
debarred بازداشتن
prevented بازداشتن
deterred بازداشتن
deters بازداشتن
proscribe بازداشتن از
hinders بازداشتن
preventing بازداشتن
prevent بازداشتن
emcumber بازداشتن
proscribed بازداشتن از
contains بازداشتن
proscribes بازداشتن از
proscribing بازداشتن از
debar بازداشتن
detains بازداشتن
detaining بازداشتن
stayed بازداشتن
stay بازداشتن
stows بازداشتن
stowing بازداشتن
stowed بازداشتن
stow بازداشتن
hindered بازداشتن
to set back بازداشتن
containment بازداشتن
to keep back بازداشتن
detained بازداشتن
detain بازداشتن
impedes بازداشتن
impeded بازداشتن
impede بازداشتن
interdict بازداشتن
overslaugh بازداشتن
deter بازداشتن
pin down <idiom> از حرکت بازداشتن
trig از حرکت بازداشتن
chock از حرکت بازداشتن
to keep up ازتنزل بازداشتن
to keep open house درخانه بازداشتن
hampering از کار بازداشتن
hampers از کار بازداشتن
to cop somebody کسی را بازداشتن
suppresses بازداشتن ازعملیات
suppressing بازداشتن ازعملیات
becalm از پیشرفت بازداشتن
hampered از کار بازداشتن
suppress بازداشتن ازعملیات
becalmed از پیشرفت بازداشتن
becalming از پیشرفت بازداشتن
becalms از پیشرفت بازداشتن
hamper از کار بازداشتن
arrests توقیف کردن بازداشتن
blocks مانع شدن از بازداشتن
blocked مانع شدن از بازداشتن
block مانع شدن از بازداشتن
arrested توقیف کردن بازداشتن
forbid منع کردن بازداشتن
bars بازداشتن ممنوع کردن
bar بازداشتن ممنوع کردن
forbids منع کردن بازداشتن
arrest توقیف کردن بازداشتن
bloc مانع شدن از بازداشتن
blocs مانع شدن از بازداشتن
dissuading منصرف کردن بازداشتن
dissuades منصرف کردن بازداشتن
dissuaded منصرف کردن بازداشتن
dissuade منصرف کردن بازداشتن
inoxidize از زنگ زدن بازداشتن
keeps توقیف کردن بازداشتن
keep توقیف کردن بازداشتن
to bar one from his action بازداشتن کسی از کاری
to exelude any one from the p کسیرا ازرای بازداشتن
injunctive وابسته به نهی و بازداشتن تاکیدی
baffled صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffles صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffling صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
choking مسدود کردن از حرکت بازداشتن
baffle صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
stall به اخور بستن از حرکت بازداشتن
stalling به اخور بستن از حرکت بازداشتن
withold دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
slipe باریکه باریکه کردن سریدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com