Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
abrogate
از میان برده
abrogates
از میان برده
Other Matches
medoterranean
واقع در میان چند زمین میان زمینی
intervenient
در میان اینده واقع در میان
futtock
میان چوب میان تیر
slaving
برده
villain
برده
serfs
برده
serf
برده
wrapt
برده
bondsman
برده
bondservant
برده
bondman
برده
male salve
برده
villains
برده
slave
برده
slaved
برده
slaves
برده
slave computer
کامپیوتر برده
escaped slave
برده فراری
slaveholding
برده داری
conspicuious consumption
بکار برده شد
slaver
تاجر برده
slave merchant
برده فروش
slaveholding
مالکیت برده
slaver
برده فروش
enslaving
برده کردن
slaveholder
صاحب برده
enslaved
برده کردن
slaveholder
برده دار
enslave
برده کردن
enslaves
برده کردن
mameluke
برده بنده
named
نام برده
master slave
ارباب و برده
slave trade
برده فروشی
slavery
برده داری
above
نام برده
allottee
سهم برده
overwrought
کار برده
manumission
ازادی برده
dealing in slaves
برده فروشی
echeloned displacement
تغییرموضع رده برده
manumission
ازاد کردن برده
rapt
برده شده مجذوب
above named
نام برده شده
named here under
نام برده درزیر
emancipation
ازاد کردن برده
slave mode
حالت پیرو یا برده
master slave system
سیستم ارباب و برده
setting free
ازاد کردن برده
To emancipate a slave.
برده ای را آزاد کردن
proslavery
طرفداری از برده فروشی
bond servant
برده بدون مزدواجرت
lastmentioned
اخر از همه نام برده
echeloned displacement
تغییر مکان رده برده
prize poem
شعری که جایزه برده است
holandric
منحصرا از طرف پدر ارث برده
This letter has been tampered with .
در این نامه دست برده شده
His name is never mentioned anywhere .
اسمی ازاو درجایی برده نمی شود
love set
بازنده محض بدون حتی یک گیم برده
he took her in to dinner
انزن را بسفره خانه برده پهلویش نشست
My legs fell asleep
[are numb]
.
ساق پاهایم خوابشان برده
[سر شده اند]
.
truck trailer
ارابه بی موتوری که توسط کامیون برده شود
in tow
<idiom>
برده شدن ازجایی به جای دیگر ،همراهی با کسی
hologynic
منحصرا از مادر ارث برده بصورت صفت مغلوب
slave drivers
نظارت کننده بر کار برده ها کارفرمای سخت گیر
slave driver
نظارت کننده بر کار برده ها کارفرمای سخت گیر
primary products
محصولاتی که به عنوان مواد اولیه بکار برده میشود
photoresist
فرایند بکار برده شده در تولیددستگاههای نیمه هادی
aposteriori
از معلول بعلت رسیده از مخلوق بخالق پی برده استنتاجی
latifundium
ملک کشاورزی باوسایل اولیه که برده ها در ان کارمیکرده اند
paroli
دوبرابر داو بوسیله افزودن پول برده بدان
psychophysics
علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
roman a clef
داستان واقعی که نام شخصیتهای ان بطور ناشناس برده شده
direct materials costs
هزینههای مواد اولیهای که مستقیما در کالا بکار برده میشود
built up frog
قطعهای شبیه به قلب که برای ریلها به کار برده میشود
telescopic chimney
دود کشی که تیکههای انراتوی هم برده انرا کوتاه وبلند میکنند
prizing
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prize
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prized
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prizes
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
bar winding
میله هایی که به عنوان سیم پیچی در رتور به کار برده میشود
dense binary code
کدی که تمام حالتهای ممکن الگوی دودوئی در ان بکار برده میشود
newton raphson
اصطلاحی که به یک رویه محاورهای بکار برده شده درحل معادلات اطلاق میشود
reentrant
روالی که میتواند توسط چندین برنامه مستقل بطورهمزمان بکار برده شوددرون رو
liberty party
حزب مخالف سیستم برده داری که در سال 0481 در ایالات متحده امریکاتشکیل شد
leviathans
جانور بزرگ دریایی که درکتاب عهد عتیق نام برده شده نهنگ
leviathan
جانور بزرگ دریایی که درکتاب عهد عتیق نام برده شده نهنگ
bed plate
پایه یا شاسی فولادی پیش ساخته که به عنوان فونداسیون به کار برده میشود
beansprouts
جوانهی سویا و یا لوبیای مانگ که در سالاد و خوراکهای چینی به کار برده میشود
beansprout
جوانهی سویا و یا لوبیای مانگ که در سالاد و خوراکهای چینی به کار برده میشود
fet
Transistor Effect Field نیمه هادی که به عنوان یک عنصر حافظه بکار برده میشود
reflex
یک برنامه تحلیلی پایگاه داده که برای ایجاد و کنترل اطلاعات به شکل یک لیست بکار برده میشود
reflexes
یک برنامه تحلیلی پایگاه داده که برای ایجاد و کنترل اطلاعات به شکل یک لیست بکار برده میشود
flowcharting symbol
علامتی برای نمایش عملیات داده ها روند کار یا وسائل روی یک نمودار گردش کاربکار برده میشود
serfs
درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
serf
درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
good riddance to bad rubbish
<idiom>
وقتی تو خوشحالی از اینکه چیزی یا کسی به جای دیگری برده بشه یا فرستاده بشه
dictatorships
این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
ebcdic
کد کامپیوتربرای نشان دادن یک الگوی خاص از هشت بیت باینری یک کد 8 بیتی که برای نمایش اطلاعات در کامپیوتر مدرن بکار برده میشود
dictatorship
این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
black wash
نوع دیگری ازگرافیت و کک و ذغال سخت یامواد الی است که با مایعی بطور معلق و برای پوشش ماهیچههای تر و قالبهای ماسهای به کار برده میشود
among
میان
omphalos
میان
into
در میان
center
میان
waistline
میان
waistlines
میان
mongst
میان
amongst
در میان
per
از میان
overthwart
از میان
intershoot
در میان
middle part
میان
through
از میان
in the midden of
در میان
in our midst
در میان ما
between
میان
middles
میان
middle
میان
thru
از میان
shortcut
میان بر
midrib
رگ میان
diameters
میان بر
cross country
میان بر
centre
میان
mean line
خط میان
crosscut
میان بر
waists
میان
staggers
یک در میان
waist
میان
half back
میان
mean water
میان اب
centered
میان
staggering
یک در میان
centred
میان
stagger
یک در میان
amid
در میان
middling
میان
diameter
میان بر
mesocarp
میان بر
centers
میان
mask
یک کلمه ماشینی حاوی الگوئی از بیت ها بایت ها یاکاراکترها که برای استخراج یا گزینش قسمت هایی ازکلمات ماشینی دیگر بکار برده میشود
masks
یک کلمه ماشینی حاوی الگوئی از بیت ها بایت ها یاکاراکترها که برای استخراج یا گزینش قسمت هایی ازکلمات ماشینی دیگر بکار برده میشود
an a days
یک روز در میان
interlucent
میان تاب
inter nos
در میان خودمان
intermontane
میان کوه
inter se
میان خودشان
middleware
میان افزار
midmost
میان ترین
decussate
یکی در میان
middlemost
میان ترین
inter vivos
در میان زنده ها
ambiversion
میان گرایی
interfluves
میان دو رود
interjacency
میان بودن
double space
یک سطر در میان
interjacency
وقوع در میان
interjectory
در میان اورده
intercurrent
در میان اینده
intercurreace
در میان امدن
midrange
میان دامنه
middleweight
میان وزن
diaphrgam
میان پرده
interjectory
در میان انداخته
duramen
میان درخت
interlay
در میان گذاردن
intergroup
میان گروهی
ambivert
میان گرا
interlocate
در میان گذاردن
ambiequal
میان حال
middle weight
میان وزن
middle sized
میان اندازه
cut across
میان بر کردن
intertrial
میان کوششی
intercellular
میان یاختهای
cutoff
راه میان بر
medius
انگشت میان
midships
در میان کشتی
mesothorax
میان سیه
entracte
میان پرده
merlon
میان دو تیرکش
mesencephalon
میان مغز
floret of the disk
گلچه میان
mesoderm
میان پوست
intervascular
واقع در میان رگ ها
mesosphere
میان- سپهر
half back
میان بازی کن
cut of a corner
میان بر کردن
intermural
میان دیواری
internode
میان گره
interposition
پا میان گذاری
mesosphere
میان کره
halfback
میان بازیکن
intersegmental
میان قطعهای
heartwood
میان چوب
middle finger
انگشت میان
midcourse
میان راه
heart wood
میان چوب
halt back
میان بازی کن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com