English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 137 (9 milliseconds)
English Persian
foretold از پیش اگاهی داد
Search result with all words
foreknowledge اگاهی از پیش
monitor اگاهی دهنده
monitored اگاهی دهنده
monitors اگاهی دهنده
agent provocateur مامور اگاهی که با لباس مبدل در باندی کار میکند
agents provocateurs مامور اگاهی که با لباس مبدل در باندی کار میکند
intelligence اگاهی
intelligently از روی هوش ازروی اگاهی و بصیرت
immediacy اگاهی حضور ذهن
fenders علائمی که جهت اگاهی ازوضع جاده در راهها نصب میشود
information اگاهی
idea اگاهی
ideas اگاهی
informant اگاهی دهنده
informants اگاهی دهنده
inkling اگاهی
perception اگاهی
perceptions اگاهی
prescience اگاهی از پیش
intimation اگاهی
intimations اگاهی
acquaintances اگاهی
learn اگاهی یافتن
learns اگاهی یافتن
inform اگاهی دادن
informing اگاهی دادن
informs اگاهی دادن
book اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
booked اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
books اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
foretell ازپیش اگاهی دادن
foretelling ازپیش اگاهی دادن
foretells ازپیش اگاهی دادن
brief کوتاه کردن اگاهی دادن
briefed کوتاه کردن اگاهی دادن
briefer کوتاه کردن اگاهی دادن
briefest کوتاه کردن اگاهی دادن
notified اگاهی دادن
notifies اگاهی دادن
notify اگاهی دادن
notifying اگاهی دادن
forecast از پیش اگاهی دادن یاحدی زدن
forecasted از پیش اگاهی دادن یاحدی زدن
forecasts از پیش اگاهی دادن یاحدی زدن
apprise اگاهی دادن
apprises اگاهی دادن
apprising اگاهی دادن
advertiser اگاهی دهنده
advertisers اگاهی دهنده
knowledge اگاهی
awakened اگاهی یافته
consciousness اگاهی
consciousness حس اگاهی
subliminal خارج ازمرحله اگاهی
subliminally خارج ازمرحله اگاهی
advertisements اگاهی
alarm : هشدار اگاهی از خطر
alarmed : هشدار اگاهی از خطر
alarmingly : هشدار اگاهی از خطر
alarms : هشدار اگاهی از خطر
notice اگاهی
noticed اگاهی
notices اگاهی
noticing اگاهی
auguries پیش اگاهی
augury پیش اگاهی
science علم طبیعی اگاهی
sciences علم طبیعی اگاهی
awareness اگاهی
subjective فلسفه مبتنی بر اعتقاد به اصالت ادراکات ذهنی ومحدودیت اگاهی انسان صرفا" به همین ادراکات درون گرایی
dope اگاهی داروی مخدر
dopes اگاهی داروی مخدر
alarum : هشدار اگاهی از خطر
check string ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
class consciousness اگاهی طبقهای
coconscious اگاهی ثانوی
coconsciousness اگاهی ثانوی
cogency اگاهی
cognizance شناسایی اگاهی
conizance اگاهی
conversance اگاهی کامل
conversancy اگاهی کامل
criminal i. department اداره اگاهی
the d. poliee اداره اگاهی
criminal investigation department اداره اگاهی
enlightement روشنی فکر اگاهی حقیقی
for your information برای اگاهی شما
forebedement اگاهی از پیش
foredknowlege اگاهی از پیش
foreknow از غیب اگاهی داشتن
group consciousness اگاهی گروهی
i have no idea of that هیچ اگاهی از ان ندارم نمیتوانم تصور کنم چه چیزاست
i have no knowledge of it هیچ اگاهی از ان ندارم اطلاعی از ان ندارم
i.e. اگاهی
information science علوم اگاهی علوم اطلاعاتی
information theory نظریه اگاهی
informational اگاهی
informatory اگاهی بخش
it came to my knowledge من ازان اگاهی یافتم مرامعلوم گردید
know allmen by these presents بموجب این سندعموم را اگاهی میدهد
Other Matches
monition اگاهی
mindfulness اگاهی
conscious mind حس اگاهی
appreciation [awareness] حس اگاهی
awareness حس اگاهی
conscience [archaic for: consciousness] حس اگاهی
to give the alarm اگاهی دادن
knowledge engineer مهندسی اگاهی
knowlege representation نمایش اگاهی
letter of a اگاهی نامه
precognition پیش اگاهی
the infinitive mood مصدر اگاهی
to come to know اگاهی یافتن
to give intelligence اگاهی دادن
to give notice اگاهی دادن
to give to understand اگاهی دادن
knowledge domain قلمرو اگاهی
knowledge base پایگاه اگاهی
meta knowledge اگاهی غیرنمادین
transinformation اگاهی متقابل
Scotland اداره اگاهی در لندن
we are informed by him that محترما` اگاهی میدهد که
you are advised that به شما اگاهی میدهد
sensibleness عملی بودن اگاهی
monitory وابسته به اخطار یا اگاهی یاانگیزه
to obtaini. on anything درباره چیزی اگاهی یافتن
self awareness اگاهی از خود خویشتن شناسی
to keep the track of something پیوسته ازچیزی اگاهی داشتن
to off an agreement قصد خود را برای الغای قراردادی اگاهی دادن
private d. کسیکه دست مزد گرفته درکارویژه ایی کاریا اگاهی میکند
wrming message پیام تشخیصی که توسط کامپایلر برای اگاهی استفاده کننده تولید میشود
to put any one up to something کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
prity to any one's designs اگاهی از مقاصدنهانی کسی محرمیت نسبت مقاصد کسی
presentment اطلاع هیات منصفه دادگاه جنایی از وقوع جرم درصورتی که مبنی بر مشاهده یا اگاهی خود ایشان بوده بر مبنای کیفرخواست تنظیمی نباشد
preconsclous قبل از هوشیاری قبل از خود اگاهی
the i [حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com