English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (11 milliseconds)
English Persian
overboard از کشتی بدریا روی کشتی
Search result with all words
jetsam کالایی که برای سبک کردن کشتی بدریا می ریزند
jettison بدریا ریزی کالای کشتی
jettisoned بدریا ریزی کالای کشتی
jettisoning بدریا ریزی کالای کشتی
jettisons بدریا ریزی کالای کشتی
Other Matches
topgallant سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
scupper سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
ship's manifest صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
respondentia وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
load line خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
carry ship کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
hawse سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
embarkation بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
gunroom مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
lazar housek عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
dan runner کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
supercargo نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
keels حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keel حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
waterline خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
bill of health گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
usura maritima دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
windjammer یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
quarterdeck عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yaw انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yawed انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
sailboat کشتی بادبانی کشتی بادی
sailboats کشتی بادبانی کشتی بادی
piracy هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
free on boand تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
orthodromy کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
orthodromics کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
prow کشتی عرشه کشتی
prows کشتی عرشه کشتی
keelage حق ورود کشتی به بندر ورودیه کشتی به بندر
light ship کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
dock receipt قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
skeg قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
skag قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
bottoms کشتی
bottom کشتی
Take a copper vessel, pour water in it and let it stay overnight کشتی مس
collier کشتی
puppis کشتی دم
aft در پس کشتی
wrestling کشتی
flattest پل کشتی
vessel کشتی
bilge اب ته کشتی
flat پل کشتی
vessels کشتی
argo کشتی
carinae کشتی
carina کشتی
sail ho! کشتی !کشتی !
by water با کشتی
catch کشتی کج
ship haven یک کش کشتی
ships کشتی
board کشتی
deck پل کشتی
hulk کشتی
on the sea در کشتی
on shipboard در کشتی
boarded کشتی
ark کشتی
foreship سر کشتی
on board a ship در کشتی
decked پل کشتی
hulks کشتی
ship کشتی
on the water در کشتی
decks پل کشتی
afloat در کشتی
wrecking کشتی شکستگی
wreck کشتی شکستگی
wrech کشتی شکسته
stranding به گل نشستن کشتی
war vessel کشتی جنگی
wrestling کشتی گیری
shipwreck کشتی شکستگی
shipwrecked کشتی شکستگی
shipwrecks کشتی شکستگی
wrecks کشتی شکستگی
wrech کشتی شکستگی
drillship کشتی حفاری
patrol کشتی اکتشافی
patrolled کشتی اکتشافی
patrolling کشتی اکتشافی
patrols کشتی اکتشافی
To launch a ship (boat). کشتی به آب انداختن
flagship کشتی دریادار
sister ship کشتی خواهر
flagships کشتی دریادار
steam boat کشتی بخار
HMS کشتی انگلیسی
steam ship کشتی بخار
wresthing match مسابقه کشتی
battleship کشتی جنگی
battleships کشتی جنگی
steamship کشتی بخاری
steamship کشتی بخار
steamboat کشتی بخار
wrestling match مسابقه کشتی
the ship is in d. کشتی در خطراست
sister ship کشتی همسان
the ship was wrecked کشتی شکست
bulkhead تیغه در کشتی
berthing خوابگاه کشتی
bulkheads تیغه در کشتی
bo's'n افسر کشتی
bos'n افسر کشتی
berthed خوابگاه کشتی
berth خوابگاه کشتی
bosun افسر کشتی
berths خوابگاه کشتی
tonnage فرفیت کشتی
double-decker کشتی دوعرشهای
three point فن 3 امتیازی کشتی
strands به گل نشستن کشتی
strand به گل نشستن کشتی
double-deckers کشتی دوعرشهای
the ship leaks کشتی اب تو میدهد
dressing ship تزیین کشتی
the rudder of a ship سکان کشتی
the roll of a ship غلت کشتی
docks تعمیرگاه کشتی
bosuns افسر کشتی
docked تعمیرگاه کشتی
tramp steamer کشتی ازاد
shipbuilding کشتی سازی
tramp vessel کشتی ازاد
troopship کشتی سرباز بر
wrecked کشتی شکسته
dockyards تعمیرگاه کشتی
dockyard تعمیرگاه کشتی
war ship کشتی جنگی
training ship کشتی اموزشی
towboat کشتی یدک کش
tender ship کشتی تدارکاتی
fob تحویل کشتی
dock تعمیرگاه کشتی
tricks فن و بندهای کشتی
the enemy کشتی دشمن
cargoes محموله کشتی
cargo محموله کشتی
to take ship با کشتی بردن
topsldes بادخوربدنه کشتی
propeller پروانه کشتی
predial or prae کشتی روستایی
deck gang ملوان پل کشتی
deck plan صفحه پل کشتی
deck plan افق پل کشتی
deck seamanship ملوان پل کشتی
on shipboard سوار کشتی
on board a ship سوار کشتی
ocean greyhound کشتی تندرو
doutful category کشتی مشکوک
noah's a کشتی نوح
noah ark کشتی نوح
exs تحویل از کشتی
naval war جنگ با کشتی
ferry boat کشتی گذاره
named vessel کشتی مشخص
deadman مهاربند کشتی
cutwater دماغه کشتی
cuddy اطاقک کشتی
coal whipper زغال کش کشتی
pleasure boat کشتی تفرجی
cockswain پیشکارکارکنان کشتی
combatant vessel کشتی جنگی
pilotage راهنمایی کشتی
commercial marine کشتی تجاری
passenger liner کشتی مسافربری
passenger liner کشتی مسافری
commondo ship کشتی نیروبر
parent ship کشتی مادر
pancratist کشتی گیر
cook house اشپزخانه کشتی
packet boat کشتی نامه بر
coxswain مباشر کشتی
fire ship کشتی اتش زن
flag ship کشتی پیشرو
motor vessel کشتی موتوری
imbark در کشتی گذاشتن
in the hold در انبار کشتی
inboard داخل کشتی
lumper باربر کشتی
lumber carrier کشتی تیر بر
jerque بازرسی کشتی
kedge تغییرجهت کشتی
keel shaped شبیه ته کشتی
kelson or keelson سقف ته کشتی
lading بار کشتی
lime juicer کشتی انگلیسی
large ship کشتی بزرگ
lighter aboard ship کشتی دوبه بر
icebreaker کشتی یخ شکن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com