Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English
Persian
To pick other peoples brains.
از افکار دیگران استفاده کردن
Other Matches
mind reader
کاشف افکار دیگران
mind reading
کشف افکار دیگران
mind readers
کاشف افکار دیگران
collective goods
کالاهای قابل استفاده جمعی کالاهای عمومی که استفاده یک فرد ازانها موجب محرومیت دیگران از استفاده ان کالاها نمیشود
joint tenants
در CLچند تن را گویند که مشترکا"از عین مستاجره استفاده کندبا این قید که هر یک پس ازمرگ دیگری یا دیگران حق استفاده انحصاری داشته باشد
under one's belt
<idiom>
استفاده از تجارب دیگران
how about
<idiom>
برای ارائه پشنهاد یا جویا شدن نظر دیگران در مورد چیزی یا کاری استفاده می شود
encroachments
تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
encroachment
تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
bemuse
غرق افکار شاعرانه کردن
individualizing
از دیگران جدا کردن
individualizes
از دیگران جدا کردن
individualises
از دیگران جدا کردن
individualised
از دیگران جدا کردن
individualized
از دیگران جدا کردن
individualize
از دیگران جدا کردن
individualising
از دیگران جدا کردن
exploit
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploiting
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploits
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
to i. upo other's rights
بحقوق دیگران تجاوز کردن
To put ones nose into other peoples affairs .
درکار دیگران فضولی کردن
draw away
جلوتر از دیگران حرکت کردن
to trespass
بحقوق دیگران تجاوز کردن
scapegoats
کسی راقربانی دیگران کردن
scapegoat
کسی را قربانی دیگران کردن
rain on someone's parade
<idiom>
برنامه های دیگران را مختل کردن
plagiarising
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarised
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarist
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarizing
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarized
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarize
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarises
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
upstaging
توجه دیگران را به خود جلب کردن
upstages
توجه دیگران را به خود جلب کردن
plagiarizes
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
upstaged
توجه دیگران را به خود جلب کردن
exclucivism
بیمیلی بداخل کردن دیگران درحلقه خود
sported
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sports
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sport
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
misprision
گناه فرو گذاری از فاش کردن تبه کاری دیگران
Eavesdrop
فالگوش ایستادن، استراق سمع کردن، یواشکی حرفهای دیگران را شنیدن
defect skipping
روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
to pound the filed
غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
to bring somebody into line
زور کردن کسی که خودش را
[به دیگران]
وفق بدهد یا هم معیار بشود
solenoid sweep
پاک کردن مین با استفاده ازقدرت سیم پیچی مغناطیسی مین روبی با استفاده ازسلونوئید
lifemanship
متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
breasts
افکار
breast
افکار
reed
شانه
[وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
ideas if reference
افکار عطفی
daydream
افکار پوچ
daydreaming
افکار پوچ
daydreams
افکار پوچ
train of thought
رشته افکار
conception
زاییده افکار
good deeds
افکار نیکو
idea
زاییده افکار
internal conception
زاییده افکار
concept
زاییده افکار
thoughts
افکار خیال
thought
افکار خیال
brainchild
زاییده افکار
musing
غرق در افکار
public opinion
افکار عمومی
daydreamed
افکار پوچ
usages
استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
usage
استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
parochialism
محدودیت در افکار وعقایدمحلی
strong minded
دارای افکار مردانه
cardinal sin
عملمغایر با افکار عمومی
telepathy
ارتباط افکار با یکدیگر
wishful thinking
افکار واهی و پوچ
vox populi
اراء یا افکار مردم
To have enlightened ideas. To be an intellectual.
افکار روشنی داشتن
In deference to public opinion.
به احترام افکار عمومی
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
idealogy
مبحث افکار وارزوهای باطنی
egghead
روشنفکر دارای افکار بلند
self revelation
افشاء افکار واحساسات شخصی
eggheads
روشنفکر دارای افکار بلند
to think out loud
افکار خود را
[بلند]
گفتن
ideologies
مبحث افکار وارزوهای باطنی
ideology
مبحث افکار وارزوهای باطنی
to think aloud
افکار خود را
[بلند]
گفتن
cause cTlFbre
موردیکهنظر افکار عمومیرا بهخود جلبکند
I don't know what to make of him.
من افکار او
[مرد]
را درک نمی کنم.
representationalist
معتقد بفلسفه ایده هاو افکار
A dialogue .
گفت وشنود ( بحث وتبادل افکار ونظریات )
intrusive thoughts
اندیشه هایی که بی اراده شخص بخاطرش می اید افکار فضول
ideologist
ایده ئولوگ کسی که در مورد افکار وعقاید مطالعه میکند
spoliation
تحریف یا اخفا یا معدوم کردن یا سوء استفاده کردن از سند
junk
پاک کردن یا حذف کردن از فایل ذخیره سازی که دیگر استفاده نمیشود
jobs
کار مزدی کردن یک جا خریدن و به خرده فروش فروختن استفاده نامشروع کردن از
job
کار مزدی کردن یک جا خریدن و به خرده فروش فروختن استفاده نامشروع کردن از
cable weft
پود ضخیم
[بعد از کامل شدن یک ردیف گره جهت محکم کردن آنها در اکثر فرش ها از یک پود نازک و سپس یک پود کلفت استفاده می شود در برخی مناطق نیز از دو پود نازک و یک پود کلفت بصورت یک در میان استفاده میکنند]
fanning
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fan
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanned
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
imposes
تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
impose
تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
seize
اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seized
اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seizes
اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
dead time
زمان بدون استفاده زمانی که در ان ازراندمان دستگاه استفاده نمیشود
dead freight
کرایه قسمتی از کشتی که به صرفنظر از استفاده یا عدم استفاده باید پرداخت شود
operates
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operated
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operate
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
vertical
نرم افزار کاربردی که برای استفاده خاص طراحی شده است و نه استفاده عمومی
capacity
استفاده از زمان یا فضایی که کاملاگ استفاده نشده است
capacities
استفاده از زمان یا فضایی که کاملاگ استفاده نشده است
idle
که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
freeing
آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
frees
آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
freed
آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
idled
که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
idles
که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
free
آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
idlest
که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
bitmap
معرفی رویدادها یا استفاده از آرایه تک بیتی به عنوان تصویر یا شکل یا جدول وسایل استفاده شده و...
fourth generation computers
فناوری کامپیوتر با استفاده از مدارهای CSI که قبلا توسعه یافته اند و هنوز هم استفاده می شوند
rests
دیگران
rest
دیگران
quads
چهار بیت که توسط مودم برای افزایش نرخ ارسال هنگام استفاده از RAM استفاده می شوند
quad
چهار بیت که توسط مودم برای افزایش نرخ ارسال هنگام استفاده از RAM استفاده می شوند
composite demand
تقاضا برای کالا در موارد استفاده متفاوت مانند استفاده از گازوئیل درمصارف خانگی و مصارف صنعتی
bands
شبکه محلهای که از سیگنالهای تقسیم شده و ارسالی روی کابل coaxiad با استفاده از پروتکل CSMA / CD استفاده میکند
band
شبکه محلهای که از سیگنالهای تقسیم شده و ارسالی روی کابل coaxiad با استفاده از پروتکل CSMA / CD استفاده میکند
regard for others
واهمه از دیگران
What do the others say?
دیگران چه می گویند؟
aside
جدااز دیگران
regrad for others
ملاحظه دیگران
regard for others
ملاحظه دیگران
regard for others
رعایت دیگران
et al
مخفف و دیگران
asides
جدااز دیگران
ill treat
سوء استفاده کردن ضایع کردن
ieee
که فقط داده و سیگنالهای تصدیق استفاده می شوند و در آزمایشگاهها برای اتصال کامپیوتر به قط عات اندازه گیری استفاده میشود
shareware
نرم افزاری که آماده استفاده است ولی وقتی که توسط کاربر استفاده شود باید به نویسنده آن مبلغی بپردازد.
to make much of
استفاده کردن از
utilizing
استفاده کردن از
utilised
استفاده کردن از
utilising
استفاده کردن از
utilize
استفاده کردن از
to take a of
استفاده کردن از
utilizes
استفاده کردن از
to make use of
استفاده کردن از
to trade on
سو استفاده کردن از
to a. one self of
استفاده کردن از
employed
استفاده کردن
employing
استفاده کردن
utilises
استفاده کردن از
employ
استفاده کردن
employs
استفاده کردن
to play upon
سو استفاده کردن از
put upon
استفاده کردن از
put-upon
استفاده کردن از
prepotent
نیرومندتر از دیگران غالب
an outrage upon justice
پایمال سازی حق دیگران
prevenance
توجه باحتیاجات دیگران
breached
تجاوز به حقوق دیگران
steal one's thunder
<idiom>
قاپیدن کلام دیگران
take after
<idiom>
مثل دیگران رفتارکردن
as a warning to others
برای عبرت دیگران
vicarious saccifice
خودش به جای دیگران
one-upmanship
<idiom>
توانایی سر بودن از دیگران
dummies
الت دست دیگران
infringement on others rights
تخطی به حقوق دیگران
breaches
تجاوز به حقوق دیگران
to live at the expense of society
بار دیگران شدن
to pull the strings
دیگران را الت قراردادن
infringer
متخطی به حقوق دیگران
dummy
الت دست دیگران
spoiler
محل عیش دیگران
draw away
دیگران را پست سرگذاشتن
breach
تجاوز به حقوق دیگران
spoilsman
محل عیش دیگران
duplexes
دو سیستم کامپیوتر مشخص که در یک برنامه online استفاده می شوند و یکی برای پشتیبانی دیگری در صورت بروز خرابی استفاده میشود
exerciser
وسیلهای که به استفاده کننده امکان میدهد تا با استفاده از وسائل دستی برنامه ها واتصالات سخت افزاری راایجاد نموده و اصلاح نماید
duplex
دو سیستم کامپیوتر مشخص که در یک برنامه online استفاده می شوند و یکی برای پشتیبانی دیگری در صورت بروز خرابی استفاده میشود
common use
مورد استفاده عمومی استفاده مشترک
with open arms
<idiom>
با گرمی استفاده کردن
to work out
منتهای استفاده را کردن از
misused
سوء استفاده کردن از
use up
<idiom>
استفاده کامل کردن
use
مصرف استفاده کردن
to tread on somebody's foot
<idiom>
از کسی سو استفاده کردن
strain
سوء استفاده کردن از
misuses
سوء استفاده کردن از
strains
سوء استفاده کردن از
uses
مصرف استفاده کردن
misusing
سوء استفاده کردن از
trade on
سوء استفاده کردن از
solarize
استفاده کردن از نورافتاب
to seize the opportunity
ازموقع استفاده کردن
to profit by the accasion
از موقع استفاده کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com