English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
To pick other peoples brains. از افکار دیگران استفاده کردن
Other Matches
mind reading کشف افکار دیگران
mind reader کاشف افکار دیگران
mind readers کاشف افکار دیگران
collective goods کالاهای قابل استفاده جمعی کالاهای عمومی که استفاده یک فرد ازانها موجب محرومیت دیگران از استفاده ان کالاها نمیشود
joint tenants در CLچند تن را گویند که مشترکا"از عین مستاجره استفاده کندبا این قید که هر یک پس ازمرگ دیگری یا دیگران حق استفاده انحصاری داشته باشد
under one's belt <idiom> استفاده از تجارب دیگران
how about <idiom> برای ارائه پشنهاد یا جویا شدن نظر دیگران در مورد چیزی یا کاری استفاده می شود
encroachment تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
encroachments تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
bemuse غرق افکار شاعرانه کردن
individualize از دیگران جدا کردن
individualized از دیگران جدا کردن
individualising از دیگران جدا کردن
individualizing از دیگران جدا کردن
individualizes از دیگران جدا کردن
individualises از دیگران جدا کردن
individualised از دیگران جدا کردن
exploits از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploiting از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploit از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
To put ones nose into other peoples affairs . درکار دیگران فضولی کردن
to i. upo other's rights بحقوق دیگران تجاوز کردن
scapegoats کسی راقربانی دیگران کردن
draw away جلوتر از دیگران حرکت کردن
scapegoat کسی را قربانی دیگران کردن
to trespass بحقوق دیگران تجاوز کردن
plagiarizing اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
rain on someone's parade <idiom> برنامه های دیگران را مختل کردن
plagiarises اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
upstaged توجه دیگران را به خود جلب کردن
upstaging توجه دیگران را به خود جلب کردن
upstages توجه دیگران را به خود جلب کردن
plagiarised اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarizes اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarist اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarized اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarize اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarising اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
exclucivism بیمیلی بداخل کردن دیگران درحلقه خود
sported پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sport پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sports پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
Eavesdrop فالگوش ایستادن، استراق سمع کردن، یواشکی حرفهای دیگران را شنیدن
misprision گناه فرو گذاری از فاش کردن تبه کاری دیگران
defect skipping روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
to bring somebody into line زور کردن کسی که خودش را [به دیگران] وفق بدهد یا هم معیار بشود
to pound the filed غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
solenoid sweep پاک کردن مین با استفاده ازقدرت سیم پیچی مغناطیسی مین روبی با استفاده ازسلونوئید
lifemanship متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
breasts افکار
breast افکار
reed شانه [وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
train of thought رشته افکار
conception زاییده افکار
concept زاییده افکار
internal conception زاییده افکار
ideas if reference افکار عطفی
idea زاییده افکار
musing غرق در افکار
brainchild زاییده افکار
thoughts افکار خیال
daydream افکار پوچ
public opinion افکار عمومی
daydreaming افکار پوچ
daydreams افکار پوچ
good deeds افکار نیکو
daydreamed افکار پوچ
thought افکار خیال
usages استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
usage استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
strong minded دارای افکار مردانه
vox populi اراء یا افکار مردم
To have enlightened ideas. To be an intellectual. افکار روشنی داشتن
In deference to public opinion. به احترام افکار عمومی
cardinal sin عملمغایر با افکار عمومی
parochialism محدودیت در افکار وعقایدمحلی
wishful thinking افکار واهی و پوچ
telepathy ارتباط افکار با یکدیگر
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
self revelation افشاء افکار واحساسات شخصی
eggheads روشنفکر دارای افکار بلند
ideologies مبحث افکار وارزوهای باطنی
to think out loud افکار خود را [بلند] گفتن
ideology مبحث افکار وارزوهای باطنی
idealogy مبحث افکار وارزوهای باطنی
egghead روشنفکر دارای افکار بلند
to think aloud افکار خود را [بلند] گفتن
cause cTlFbre موردیکهنظر افکار عمومیرا بهخود جلبکند
representationalist معتقد بفلسفه ایده هاو افکار
I don't know what to make of him. من افکار او [مرد] را درک نمی کنم.
A dialogue . گفت وشنود ( بحث وتبادل افکار ونظریات )
ideologist ایده ئولوگ کسی که در مورد افکار وعقاید مطالعه میکند
intrusive thoughts اندیشه هایی که بی اراده شخص بخاطرش می اید افکار فضول
spoliation تحریف یا اخفا یا معدوم کردن یا سوء استفاده کردن از سند
jobs کار مزدی کردن یک جا خریدن و به خرده فروش فروختن استفاده نامشروع کردن از
junk پاک کردن یا حذف کردن از فایل ذخیره سازی که دیگر استفاده نمیشود
job کار مزدی کردن یک جا خریدن و به خرده فروش فروختن استفاده نامشروع کردن از
cable weft پود ضخیم [بعد از کامل شدن یک ردیف گره جهت محکم کردن آنها در اکثر فرش ها از یک پود نازک و سپس یک پود کلفت استفاده می شود در برخی مناطق نیز از دو پود نازک و یک پود کلفت بصورت یک در میان استفاده میکنند]
fan 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanned 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanning 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
seized اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seize اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seizes اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
imposes تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
impose تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
dead time زمان بدون استفاده زمانی که در ان ازراندمان دستگاه استفاده نمیشود
dead freight کرایه قسمتی از کشتی که به صرفنظر از استفاده یا عدم استفاده باید پرداخت شود
operated از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operate از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operates از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
vertical نرم افزار کاربردی که برای استفاده خاص طراحی شده است و نه استفاده عمومی
idled که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
freeing آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
freed آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
free آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
idles که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
idle که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
idlest که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
capacities استفاده از زمان یا فضایی که کاملاگ استفاده نشده است
frees آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
capacity استفاده از زمان یا فضایی که کاملاگ استفاده نشده است
bitmap معرفی رویدادها یا استفاده از آرایه تک بیتی به عنوان تصویر یا شکل یا جدول وسایل استفاده شده و...
fourth generation computers فناوری کامپیوتر با استفاده از مدارهای CSI که قبلا توسعه یافته اند و هنوز هم استفاده می شوند
rests دیگران
rest دیگران
quads چهار بیت که توسط مودم برای افزایش نرخ ارسال هنگام استفاده از RAM استفاده می شوند
quad چهار بیت که توسط مودم برای افزایش نرخ ارسال هنگام استفاده از RAM استفاده می شوند
composite demand تقاضا برای کالا در موارد استفاده متفاوت مانند استفاده از گازوئیل درمصارف خانگی و مصارف صنعتی
band شبکه محلهای که از سیگنالهای تقسیم شده و ارسالی روی کابل coaxiad با استفاده از پروتکل CSMA / CD استفاده میکند
bands شبکه محلهای که از سیگنالهای تقسیم شده و ارسالی روی کابل coaxiad با استفاده از پروتکل CSMA / CD استفاده میکند
asides جدااز دیگران
What do the others say? دیگران چه می گویند؟
regard for others واهمه از دیگران
regard for others رعایت دیگران
regrad for others ملاحظه دیگران
aside جدااز دیگران
regard for others ملاحظه دیگران
et al مخفف و دیگران
ill treat سوء استفاده کردن ضایع کردن
shareware نرم افزاری که آماده استفاده است ولی وقتی که توسط کاربر استفاده شود باید به نویسنده آن مبلغی بپردازد.
ieee که فقط داده و سیگنالهای تصدیق استفاده می شوند و در آزمایشگاهها برای اتصال کامپیوتر به قط عات اندازه گیری استفاده میشود
employs استفاده کردن
employ استفاده کردن
employing استفاده کردن
put-upon استفاده کردن از
put upon استفاده کردن از
employed استفاده کردن
utilising استفاده کردن از
to take a of استفاده کردن از
utilises استفاده کردن از
to make much of استفاده کردن از
to make use of استفاده کردن از
to play upon سو استفاده کردن از
to trade on سو استفاده کردن از
utilised استفاده کردن از
utilizes استفاده کردن از
utilize استفاده کردن از
to a. one self of استفاده کردن از
utilizing استفاده کردن از
breach تجاوز به حقوق دیگران
to pull the strings دیگران را الت قراردادن
infringer متخطی به حقوق دیگران
prepotent نیرومندتر از دیگران غالب
vicarious saccifice خودش به جای دیگران
spoilsman محل عیش دیگران
spoiler محل عیش دیگران
as a warning to others برای عبرت دیگران
to live at the expense of society بار دیگران شدن
dummy الت دست دیگران
dummies الت دست دیگران
breached تجاوز به حقوق دیگران
breaches تجاوز به حقوق دیگران
prevenance توجه باحتیاجات دیگران
an outrage upon justice پایمال سازی حق دیگران
draw away دیگران را پست سرگذاشتن
take after <idiom> مثل دیگران رفتارکردن
steal one's thunder <idiom> قاپیدن کلام دیگران
one-upmanship <idiom> توانایی سر بودن از دیگران
infringement on others rights تخطی به حقوق دیگران
duplexes دو سیستم کامپیوتر مشخص که در یک برنامه online استفاده می شوند و یکی برای پشتیبانی دیگری در صورت بروز خرابی استفاده میشود
exerciser وسیلهای که به استفاده کننده امکان میدهد تا با استفاده از وسائل دستی برنامه ها واتصالات سخت افزاری راایجاد نموده و اصلاح نماید
duplex دو سیستم کامپیوتر مشخص که در یک برنامه online استفاده می شوند و یکی برای پشتیبانی دیگری در صورت بروز خرابی استفاده میشود
common use مورد استفاده عمومی استفاده مشترک
impose upon سوء استفاده کردن از
strain سوء استفاده کردن از
strains سوء استفاده کردن از
use up <idiom> استفاده کامل کردن
misuse سوء استفاده کردن از
To take advantage of an opportunity. از فرصت استفاده کردن
with open arms <idiom> با گرمی استفاده کردن
misusing سوء استفاده کردن از
misused سوء استفاده کردن از
make much of استفاده زیاد کردن از
trade on سوء استفاده کردن از
to tread on somebody's foot <idiom> از کسی سو استفاده کردن
do up اماده استفاده کردن
take advantage سوء استفاده کردن از
use مصرف استفاده کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com