Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (32 milliseconds)
English
Persian
conversion
استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
conversions
استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
Other Matches
billing
صورتحساب بدهی را تنظیم وارسال کردن
to keep ones head above water
خود را از بار بدهی رها کردن
liability to disease
بدهی
indebtedness
بدهی
liabilities
بدهی
liability
بدهی
due
بدهی
debiting
بدهی
debits
بدهی
debited
بدهی
debts
بدهی
debt
بدهی
debit
بدهی
floating debt
بدهی متغیر
debts
بدهی داشتن
debit card
کارت بدهی
debited
ستون بدهی
collective liability
بدهی جمعی
oxygen debt
بدهی اکسیژن
national debt
بدهی ملی
arrear
بدهی پس افتاده
arrear
بدهی معوق
debiting
حساب بدهی
book debts
بدهی دفتری
capital liability
بدهی سرمایه
contingent liability
بدهی احتمالی
liquidation
پرداخت بدهی
an active debt
بدهی با ربح
admission of liability
قبول بدهی
liability insurance
بیمه بدهی
acknowledgement of debt
اقرار به بدهی
debt
بدهی داشتن
contingent liability
بدهی اتفاقی
due bill
سند بدهی
acknowladgement of debt
قبول بدهی
backs
بدهی پس افتاده
back
بدهی پس افتاده
capital liability
بدهی درازمدت
debit
ستون بدهی
debt burden
بار بدهی
debited
حساب بدهی
debit note
صورتحساب بدهی
net debt
بدهی خالص
debiting
ستون بدهی
the d. of a debt
پرداخت بدهی
debt perpetrator
مرتکب بدهی
debits
ستون بدهی
public debt
بدهی دولت
legal liability
بدهی قانونی
promissory note
برگه بدهی
to get into debt
بدهی پیداکردن
current liability
بدهی جاری
private debt
بدهی خصوصی
promissory note
سند بدهی
absolute liability
بدهی مطلق
promissory notes
برگه بدهی
debt perpetrator
خطاکار در بدهی
debits
حساب بدهی
debit
حساب بدهی
to be in debt
بدهی داشتن
liabilities and assets
بدهی و دارایی
promissory notes
سند بدهی
bank overdraft
بدهی به بانک
credit notes
سند بدهی
credit note
سند بدهی
deep in debt
تا گردن زیر بدهی
defaulting
عدم پرداخت بدهی
debit
در ستون بدهی گذاشتن
up to the eyes in debt
تا گردن زیر بدهی
defaulted
عدم پرداخت بدهی
chargeable
قابل بدهی یا پرداخت
defaults
عدم پرداخت بدهی
debited
در ستون بدهی گذاشتن
realisation
[British E]
[of something]
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
default
عدم پرداخت بدهی
due
بدهی موعد پرداخت
solvency
توانایی پرداخت بدهی
rebate
پرداخت قسمتی از بدهی
to pay one's way
بدهی بهم نزدن
rebates
پرداخت قسمتی از بدهی
debits
در ستون بدهی گذاشتن
consolidated debt
بدهی یک کاسه شده
debiting
در ستون بدهی گذاشتن
To be in debt up to ones ears.
غرق بدهی بودن
monetization
پرداخت نقدی بدهی
realization
[American E]
[of something]
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
liquidation
[of something]
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
i paid the debt plus interest
بدهی را با بهره ان دادم
embarrassed with debts
زیر بار بدهی
charge account
حساب بدهی مشتری
amortization
پرداخت بدهی به اقساط مساوی
to detain one's due
بدهی خودرا نگه داشتن
emcumbered with debts
زیر بار قرض یا بدهی
insolvency
عدم توانایی در پرداخت بدهی
debiting
به حساب بدهی کسی گذاشتن
debits
به حساب بدهی کسی گذاشتن
to pay off a debt
[mortgage]
بدهی
[رهنی]
را قسطی پرداختن
Do you have an extra pen to lend me?
یک قلم زیادی داری به من بدهی ؟
debit
به حساب بدهی کسی گذاشتن
debited
به حساب بدهی کسی گذاشتن
to keep ones he above water
از زیر بدهی بیرون آمدن
Could you lend me some money ?
می توانی یک قدری به من پول قرض بدهی ؟
pay off
با دادن بدهی از شرطلبکاری خلاص شدن
debt of record
بدهی قانونی record of court محکوم به
omittance is no quit tance
بستانکاردلیل پرداخته شدن بدهی نیست
monetization
پرداخت بدهی دولت از طریق انتشارپول
You must account for every penny.
باید تا دینار آخر حساب پس بدهی
deficits
کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
deficit
کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
debt discount
تفاوت ارزش اسمی بدهی واصل مبلغ
tax avoidance
اجتناب از پرداخت مالیات کاهش بدهی مالیاتی
working capital
مبلغ اضافی سرمایه جاری پس از کسر بدهی
debt of honour
بدهی که پرداخت ان به خوش حسابی بدهکار بستگی دارد
Could you move the table a little bit ?
ممکن است این میز راقدری تکان بدهی ؟
an insolvent estate
دارایی یا ملکی که برای پرداخت بدهی بسنده نباشد
good riddance
<idiom>
وقتی چیزی را از دست بدهی وبخاطرش خیلی خوشحال باشی
delegatee
کسیکه پرداخت بدهی شخص دیگر به او واگذار شده است
current liability
اقلامی از بدهی که پرداخت انها از محل دارایی جاری باشد
lien
حق تصرف مال یا ملکی تاهنگامیکه بدهی وابسته به ان داده شود
elegit
حکم توقیف اموال مدیون تا زمان واریز بدهی خود
judgement dept
بدهی که دادگاه حکم پرداخت انرا صادر نموده است
leverage
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
collocation
ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
cut back
<idiom>
استفاده کمتر
current ratio
نسبت دارایی موجود به بدهی موجود
overwatch
مراقبت کردن پوشاندن حرکت یکانهای دیگربا اتش
complements
1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
complementing
1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
complemented
1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
complement
1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
due bill
در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
trover
دعوی مطالبه قیمت مال مغصوب دعوی مطالبه قیمت مال مورد استفاده بلاجهت
scans
وسیلهای در اسکنر, دستگاه فتوکپی و ماشین فکس که از سلولهای نوری- الکتریکی برای تبدیل تصویر به الگویی از پیکسل ها استفاده میکند. این مدل ازنوک اسکن که رنگهای مختلف را تشخیص میدهد استفاده میکند
scan
وسیلهای در اسکنر, دستگاه فتوکپی و ماشین فکس که از سلولهای نوری- الکتریکی برای تبدیل تصویر به الگویی از پیکسل ها استفاده میکند. این مدل ازنوک اسکن که رنگهای مختلف را تشخیص میدهد استفاده میکند
scanned
وسیلهای در اسکنر, دستگاه فتوکپی و ماشین فکس که از سلولهای نوری- الکتریکی برای تبدیل تصویر به الگویی از پیکسل ها استفاده میکند. این مدل ازنوک اسکن که رنگهای مختلف را تشخیص میدهد استفاده میکند
misappropriated
اختلاس کردن
misappropriate
اختلاس کردن
misappropriating
اختلاس کردن
misappropriates
اختلاس کردن
embazzle
اختلاس کردن
peculate
اختلاس کردن
embezzle
اختلاس کردن
embezzles
اختلاس کردن
embezzling
اختلاس کردن
defalcate
اختلاس کردن
embezzled
اختلاس کردن
conversion
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
conversions
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
I have stopped dealing with him .
دیگربا اومعامله نمی کنم
sounded
تبدیل صوت آنالوگ به دیجیتال که قابل استفاده در کامپیوتر شود
soundest
تبدیل صوت آنالوگ به دیجیتال که قابل استفاده در کامپیوتر شود
levels
استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
level
استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
leveled
استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
sounds
تبدیل صوت آنالوگ به دیجیتال که قابل استفاده در کامپیوتر شود
levelled
استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
sound
تبدیل صوت آنالوگ به دیجیتال که قابل استفاده در کامپیوتر شود
encrypt
تبدیل متن به حالت امن با استفاده از سیستم رمز گذار
trellis coding
روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
waveform
تبدیل وذخیره سازی یک حالت موج به صورت عددی با استفاده از مبدل آنالوگ / دیجیتال
languages
زبان برنامه نویسی که از نشانه هایی استفاده میکند تا دستورات ای که باید به کد ماشین تبدیل شوند را کد کند
language
زبان برنامه نویسی که از نشانه هایی استفاده میکند تا دستورات ای که باید به کد ماشین تبدیل شوند را کد کند
mouse
برنامهای که داده محل ارسالی را از mouse به مختصات استاندارد تبدیل میکند تا توسط نرم افزار قابل استفاده باشد
mouses
برنامهای که داده محل ارسالی را از mouse به مختصات استاندارد تبدیل میکند تا توسط نرم افزار قابل استفاده باشد
single transposition
نوعی تبدیل به رمز که فقط ازیک نوع کلید رمز استفاده میشود
hand-held
وسیله کوچکی که در دست جا میشود براس اسکن عکسهای کوچک و رسم خط و تبدیل آنها به تصاویر گرافیکی که قابل استفاده در کامپیوتر هستند
semicompiled
برنامه تبدیل شده از برنامه کد اصلی که حاوی توابع کتابخانهای و... نیست که در کد مبدا استفاده می شوند
lessening
کمتر کردن تقلیل دادن
lessens
کمتر کردن تقلیل دادن
lessened
کمتر کردن تقلیل دادن
lessen
کمتر کردن تقلیل دادن
exploits
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploiting
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploit
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
import
1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
imported
1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
importing
1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
to shunt somebody aside
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
to put somebody in a backwater
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
to put
[throw]
[toss]
somebody on to the scrap heap
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
to put somebody on the back burner
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
refan
جایگزین کردن فن اصلی بافنی با قطر بزرگتر و مراحل کمتر
misappropriation
اختلاس
embazzlement
اختلاس
defalcation
اختلاس
embezzlement
اختلاس
peculate
اختلاس
peculation
اختلاس
malversation
اختلاس خلاف
grafts
اختلاس خندق
graft
اختلاس خندق
grafted
اختلاس خندق
defect skipping
روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
abstraction
پریشان حواسی اختلاس
abstractions
پریشان حواسی اختلاس
solenoid sweep
پاک کردن مین با استفاده ازقدرت سیم پیچی مغناطیسی مین روبی با استفاده ازسلونوئید
novatio non presumiter
تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
assembler
یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
collective goods
کالاهای قابل استفاده جمعی کالاهای عمومی که استفاده یک فرد ازانها موجب محرومیت دیگران از استفاده ان کالاها نمیشود
reed
شانه
[وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com