English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
accelerated depreciation استهلاک سریع
accelerated depreciation استهلاک سریع
Other Matches
accelerated depreciation استهلاک زودرس [روش استهلاک دارایی در مدتی کمتر از زمان مقرر]
rollover استفاده از بافر بین صفحه کلیدوکامپیوتر برای تامین ذخیره سریع کلیدبرای ماشین نویسهای سریع که چندین کلید را خیلی سریع انتخاب می کنند
marine express کالای سریع الحرکت از راه دری_ا سیستم حمل و نقل سریع دریایی
dma اتصال سریع و مستقیم بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی کامپیوتر که مانع دستیابی به توابع خواندن داده میشود
dma CI واسط که ارسال داده سریع بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی فراهم میکند معمولاگ کنترولی از طریق CPU متوقف میشود
dampers استهلاک
damping استهلاک
wear and tear استهلاک
replacement investment استهلاک
amortisement استهلاک
mergers استهلاک
merger استهلاک
dampest استهلاک
depreciation استهلاک
sublation استهلاک
damp استهلاک
amortization استهلاک
damping power امکان استهلاک
damping استهلاک ارتعاش
allowance for depreciation ذخیره استهلاک
sinking استهلاک نشست
capital depreciation استهلاک سرمایه
amortization استهلاک وام
attenuation coefficient ضریب استهلاک
amortization fund وجه استهلاک
depreciation allowances ذخیره استهلاک
depreciation استهلاک ناچیزشماری
electrodynamic damping استهلاک الکترودینامیکی
redemption بازپرداخت استهلاک
depreciable استهلاک پذیر
depreciation rate نرخ استهلاک
snap pass پاس سریع با پیچش سریع مچ
sinking fund دخیره استهلاک دین
depreciation کاهش بها استهلاک
straight line method of depreciation استهلاک به روش خط مستقیم
appraisal method of depreciation روش تعیین هزینه استهلاک
date of acquisition از آن به بعد استهلاک محاسبه میشود
corrosion fatigue استهلاک در اثر زنگ زدگی
speediness سریع السیر سریع
speedy سریع السیر سریع
maintenance جلوگیری ازاستهلاک یا کند کردن استهلاک ماشینها و وسایل صنعتی ازطریق اعمال طرق فنی
capital consumption allowance کسر مصرف سرمایه مترادف با استهلاک سرمایه
date of acquisition تاریخی که به عنوان شروع دوره استیلای خریدار بر مال دردفتر ثبت و اگر مال استهلاک پذیر باشد
amortization استهلاک کردن مستهلک کردن
swifter سریع
swift سریع
sweepy سریع
wing footed سریع
spanking سریع
spankings سریع
swifts سریع
swiftest سریع
snell سریع
prompt سریع
gleg سریع
galloping سریع
prompted سریع
sudden سریع
rather سریع تر
prompts سریع
rapid سریع
accelerators سریع
accelerator سریع
precipitated خیلی سریع
snapback بهبودی سریع
skitter حرکت سریع
braids حرکت سریع
braid حرکت سریع
quick جلد سریع
courier پیک سریع
precipitate خیلی سریع
braided حرکت سریع
couriers پیک سریع
sneak raid دستبرد سریع
rapid transit شطرنج سریع
ripostes ضربت سریع
riposted ضربت سریع
riposte ضربت سریع
fleet عبور سریع
slaps ضربت سریع
quick تند و سریع
slapping ضربت سریع
slapped ضربت سریع
slap ضربت سریع
quickest تند و سریع
quickest جلد سریع
quicker تند و سریع
quicker جلد سریع
fleets عبور سریع
quick fire تیر سریع
quick recovery رونق سریع
repost ضربت سریع
rough and ready سریع العمل
fleeting سریع الزوال
slashes ضربه سریع
riposting ضربت سریع
rapid scanning تقطیع سریع
fleetingly سریع الزوال
glimpse نگاه سریع
rathe زود رس سریع
rath زود رس سریع
glimpsed نگاه سریع
glimpsing نگاه سریع
raids تک نفوذی سریع
raiding تک نفوذی سریع
precipitates خیلی سریع
precipitating خیلی سریع
scamper پرواز سریع
quick recovery بهبود سریع
slash ضربه سریع
scampers پرواز سریع
scampering پرواز سریع
scampered پرواز سریع
slashed ضربه سریع
rapid fire تیر سریع
rapid flow جریان سریع
raid تک نفوذی سریع
raided تک نفوذی سریع
glimpses نگاه سریع
pirouettes چرخ سریع
bullets توپ سریع
expresses سریع السیر
continuate سریع الاتصال
expresses سریع صریح
high speed traffic امد شد سریع
high speed traffic ترافیک سریع
expressing سریع السیر
expressing سریع صریح
progressive chess شطرنج سریع
accelofilter صافی سریع
despatches انجام سریع
windstorm باد سریع
prompts سریع عاجل
high velocity drop بارریزی سریع
highflier دلیجان سریع
hypernoea تنفس سریع
bullet توپ سریع
lightning chess شطرنج سریع
despatched انجام سریع
hotshot بارکشی سریع
despatching انجام سریع
dispatch انجام سریع
dispatched انجام سریع
dispatches انجام سریع
express سریع السیر
express سریع صریح
expressed سریع السیر
expressed سریع صریح
highflyer دلیجان سریع
prompts سریع کردن
prompted سریع عاجل
wind sprint تمرین دو سریع
fast access با دستیابی سریع
speeding سریع کارکردن
rapid access با دستیابی سریع
speeds سریع کارکردن
quickstep گام سریع
fast moving depression کمفشاری سریع
convert پاسکاری سریع
converted پاسکاری سریع
converting پاسکاری سریع
converts پاسکاری سریع
fast neutron نوترون سریع
pirouette چرخ سریع
high speed سریع السیر
prompted سریع کردن
fasts سریع السیر
prompt سریع عاجل
prompt سریع کردن
fastest سریع السیر
operation immediate اقدام سریع
winder دویدن سریع
fasted سریع السیر
high speed printer چاپگر سریع
speed سریع کارکردن
polypnea تنفس سریع
fast سریع السیر
high speed دنده سریع
posthaste سریع السیر
honker نوعی اتومبیل سریع
umbilical cord سیم سریع الاتصال
goods of perishable nature اموال سریع الفساد
scudded حرکت سریع ابر
umbilical cords سیم سریع الاتصال
fast shuttle نقل و انتقال سریع
dispatch order سفارش حمل سریع
scuds حرکت سریع ابر
scud حرکت سریع ابر
fast break حمله سریع به دروازه
high speed trafic رفت و امد سریع
fruit clipper کشتی سریع میوه بر
patters بطور سریع وردخواندن
promptitude سریع العملی زرنگی
sallies حرکت سریع شلیک
perishable کالای سریع الفساد
sallies جواب سریع و زیرکانه
sally حرکت سریع شلیک
sally جواب سریع و زیرکانه
quick access memory حافظه دستیابی سریع
swoops حرکت سریع نزولی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com