Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (16 milliseconds)
English
Persian
mistake of law
اشتباه حکمی
Search result with all words
mistake of fact is a good defence
اشتباه حکمی دفاع محسوب میشود
mistake of law is no defence
اشتباه حکمی دفاع محسوب نمیشود
Other Matches
to suspend
[stay]
a ruling
[proceedings]
[the execution]
تعلیق کردن حکمی
[دعوایی ]
[ اجرای حکمی]
[قانون]
range error
اشتباه در تخمین دریایی اشتباه بردی اشتباه برد
appointed by an official order
حکمی
incorporal
حکمی
glitches
یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
glitch
یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
incorporeal hereditament
حق حکمی در میراث
fiats
رخصت حکمی
fiat
رخصت حکمی
snapped
باخشونت حکمی رادادن
snap
باخشونت حکمی رادادن
snaps
باخشونت حکمی رادادن
snapping
باخشونت حکمی رادادن
out of place
<idiom>
درجایی اشتباه ،درزمان اشتباه بودن
summary judgment
حکمی که علیه ضامن صادر میشود
to sue out a writ
حکمی را بوسیله دادن عرضحال گرفتن
psephism
حکمی که بموجب رای مجلس صادر میشد
I consider that a mistake.
[I regard that as a mistake.]
این به نظر من اشتباه است.
[این را من اشتباه بحساب می آورم.]
declaratory judgment
حکمی است که در ان حقوق عدهای تثبیت واعلام میشود لیکن هیچ دستور اجراییی را که از نظراختتام دعوی موثر در مقام باشد متضمن نیست
datum error
اشتباه سطح مبنای ارتفاع اشتباه سطح مبنای اب دریا
delivery error
اشتباه پرتاب اشتباه در سیستم پرتاب
quando acciderint
وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
flounder
اشتباه
in error
<adj.>
اشتباه
goofs
اشتباه
goof
اشتباه
goofed
اشتباه
faults
اشتباه
goofing
اشتباه
floundered
اشتباه
floundering
اشتباه
lap sus
اشتباه
to put one in the wrong
اشتباه
snafu
اشتباه
clanger
اشتباه
fallacies
اشتباه
fallacy
اشتباه
faux pas
اشتباه
jeofail
اشتباه
incorrectness
اشتباه
flounders
اشتباه
faulted
اشتباه
fault
اشتباه
mistakenness
اشتباه
mistakes
اشتباه
fumble
اشتباه
inerrant
بی اشتباه
mix-up
اشتباه
fumbles
اشتباه
mistake
اشتباه
overseen
در اشتباه
discrepancy
اشتباه
barratry
اشتباه
mix-ups
اشتباه
mix up
اشتباه
trip
اشتباه
tripped
اشتباه
trips
اشتباه
mistaking
اشتباه
fumbled
اشتباه
wrongs
اشتباه
errors
اشتباه
false
<adj.>
اشتباه
errancy
اشتباه
error
اشتباه
wrong
اشتباه
wronging
اشتباه
delivery error
اشتباه در تیراندازی
flub
اشتباه احمقانه
as a result of a mistake
<adv.>
بطور اشتباه
dispersion error
اشتباه پراکندگی
misplay
بازی اشتباه
misstep
اشتباه درقضاوت
mistakable
قابل اشتباه
misguidely
از روی اشتباه
deflection error
اشتباه سمتی
mistake of fact
اشتباه موضوعی
deflection error
اشتباه سمت
blooper
اشتباه احمقانه
dead shot
تیر اشتباه
computational
اشتباه در محاسبه
lapsus linguac
اشتباه لپی
lapsus memoriac
اشتباه یا لغزش
malentendu
اشتباه فهمیدن
mils trip
اشتباه میلیمی
miscue
اشتباه کردن
boo boo
اشتباه کاری
deflection error
اشتباه انحراف
metachronism
اشتباه تاریخی
boner
اشتباه مضحک
blunderingly
ازروی اشتباه
disabusing
از اشتباه دراوردن
inadvertently
<adv.>
بطور اشتباه
by accident
<adv.>
بطور اشتباه
by a mistake
<adv.>
بطور اشتباه
by mistake
<adv.>
بطور اشتباه
wrongly
<adv.>
بصورت اشتباه
phonily
<adv.>
بصورت اشتباه
incorrectly
<adv.>
بصورت اشتباه
faultily
<adv.>
بصورت اشتباه
falsely
<adv.>
بصورت اشتباه
wrongly
<adv.>
بطور اشتباه
phonily
<adv.>
بطور اشتباه
incorrectly
<adv.>
بطور اشتباه
unintentionally
<adv.>
بطور اشتباه
spuriously
<adv.>
بطور اشتباه
spuriously
<adv.>
بصورت اشتباه
unintentionally
<adv.>
بصورت اشتباه
inadvertently
<adv.>
بصورت اشتباه
by accident
<adv.>
بصورت اشتباه
as a result of a mistake
<adv.>
بصورت اشتباه
by a mistake
<adv.>
بصورت اشتباه
by mistake
<adv.>
بصورت اشتباه
faultily
<adv.>
بطور اشتباه
falsely
<adv.>
بطور اشتباه
I made a mistake . I was wrong.
من اشتباه کردم
you are mistaken
در اشتباه هستید
to set
از اشتباه دراوردن
to put wise
از اشتباه دراوردن
to make an error
اشتباه کردن
to make a mistake
اشتباه کردن
systematic error
اشتباه سیستماتیک
syntax error
اشتباه ترکیبی
professional misconduct
اشتباه حرفهای
probable error
اشتباه احتمالی
peccant
اشتباه کار
parachronism
اشتباه تاریخی
miswrite
اشتباه نوشتن
mistakenness
در اشتباه بودن
off the beam
<idiom>
اشتباه ،خطا
trip up
<idiom>
اشتباه کردن
unmistakable
خالی از اشتباه
typo
اشتباه تایپی
typing error
اشتباه تایپی
to goof up
[American E]
اشتباه کردن
slip of the tongue
<idiom>
اشتباه لپی
to read wrong
اشتباه
[ی]
خواندن
make a mistake
<idiom>
اشتباه کردن
mistaken party
اشتباه کننده
absolute error
اشتباه مطلق
misconstrue
اشتباه کردن
blundered
اشتباه بزرگ
blundered
اشتباه لپی
blundered
اشتباه کردن
goofed
اشتباه کردن
blundering
اشتباه بزرگ
blundering
اشتباه لپی
goof
اشتباه کردن
blundering
اشتباه کردن
blunders
اشتباه بزرگ
blunders
اشتباه لپی
blunders
اشتباه کردن
erroneous
غلط اشتباه
fault
تقصیر اشتباه
faulted
تقصیر اشتباه
slip-ups
اشتباه کردن
peccadillos
اشتباه کوچک
peccadilloes
اشتباه کوچک
goofing
اشتباه کردن
goofs
اشتباه کردن
blunder
اشتباه کردن
misconstrued
اشتباه کردن
misconstrues
اشتباه کردن
misconstruing
اشتباه کردن
misprints
اشتباه چاپی
disabused
از اشتباه دراوردن
misprint
اشتباه چاپی
disabuses
از اشتباه دراوردن
bloomer
اشتباه احمقانه
disabuse
از اشتباه دراوردن
miscalculation
محاسبه اشتباه
miscalculations
محاسبه اشتباه
oversight
اشتباه نظری
oversights
اشتباه نظری
mistook
اشتباه کردن
slip-up
اشتباه کردن
slip up
اشتباه کردن
blunder
اشتباه لپی
peccadillo
اشتباه کوچک
fumbles
اشتباه کردن
fumbled
اشتباه کردن
inaccuracies
اشتباه غلط
inaccuracies
خطا یا اشتباه
fumble
اشتباه کردن
inaccuracy
اشتباه غلط
mistake
اشتباه کردن
mistaking
اشتباه کردن
mistakes
اشتباه کردن
slips
اشتباه لیزی
unerring
اشتباه نشدنی
slips
اشتباه کردن
slipped
اشتباه لیزی
inaccuracy
خطا یا اشتباه
miscarriages of justice
اشتباه قضایی
slip
اشتباه کردن
bunglers
اشتباه کار
bungler
اشتباه کار
blaming
اشتباه گناه
faults
تقصیر اشتباه
blames
اشتباه گناه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com