English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English Persian
ward اطاق عمومی بیماران بستری صغیری که تحت قیومت باشد محجور
wards اطاق عمومی بیماران بستری صغیری که تحت قیومت باشد محجور
Other Matches
staging اسکان دادن بستری کردن بیماران به طورموقت
hospitalization دربیمارستان بستری دوره بستری شدن
bugged اطاق یا شیئی که حاوی یک وسیله استراق سمع پنهانی باشد
ground plan نقشهای که هم تراز زمین باشد طرح عمومی
ground plans نقشهای که هم تراز زمین باشد طرح عمومی
qui tam action دعوی کیفری که واجد جنبه عمومی و خصوصی باشد
isochronous network شبکهای که در آن تمام قط عات شبکه از یک ساعت عمومی استفاده می کنند تا زمان بندی یکسان باشد
tutelar authority اختیار ناشی از قیومت
casualty staging unit یکان بارگیری بیماران وزخمیها درهواپیما یکان بارگیری بیماران
dediction of way هر گاه راهی واقع در ملک خصوصی فردی به مدت 02سال مورد استفاده عموم باشد جزء اموال عمومی تلقی خواهد شد
under interdiction محجور
incapable محجور
insolvent محجور
non compos mentis محجور
sui juris غیر محجور
ward محجور حفافت بخش
wards محجور حفافت بخش
incapacitating ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitates ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitated ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitate ناتوان ساختن محجور کردن
huygen's principle قانون عمومی مربوط به همه حرکتهای موجی : هر نقطه دلخواه در جبهه فاز یا جبهه موج میتواند خود منبع ثانویهای برای انتشار موجهای کروی باشد
compartment marking سیستم شماره گذاری اطاق بار هواپیما تقسیم بندی اطاق بار
general quarters اماده باش عمومی دریایی محلهای سکونت عمومی
introduce بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduced بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduces بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introducing بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
common hardware ابزار و الات عمومی سخت ابزارهای عمومی
sick call صف بیماران
medical evacuation تخلیه بیماران
sick list صورت بیماران
clearing station پست تخلیه بیماران
lazaretto اسایشگاه بیماران فقیروجذامی
diet kitchen اشپزخانه بیماران فقیر
wardroom سالن بیماران بیمارستان
lazaret اسایشگاه بیماران فقیروجذامی
air movement of patients ترابری هوایی بیماران
clearing station ایستگاه تخلیه بیماران
hospitalization بستری
on ones back بستری
bedridden بستری
laid up in bed بستری
bedfast بستری
confined بستری
bedrid بستری
evacuees بیماران تخلیه شده پزشکی
air movement of patients ترابری بیماران از طریق هوا
evacuee بیماران تخلیه شده پزشکی
hospitalizing بستری کردن
shut in مریض بستری
admit بستری کردن
compulsory hospitalization بستری اجباری
hospitalises بستری کردن
hospitalising بستری کردن
hospitalised بستری کردن
hospitalize بستری کردن
hospitalized بستری کردن
inpatient مریض بستری
laid up <idiom> بستری دررختخواب
confinement زایمان بستری
hospitalization بستری کردن
hospitalization بستری شدن
hospitalizes بستری کردن
inpatient بیمار بستری
basic relay post پایگاه مقدماتی تحویل و تحول بیماران
admission اجازه بستری [در بیمارستان]
commitments بستری کردن اجباری
commitment بستری کردن اجباری
hospitalized prisoners زندانیان بستری در بیمارستان
bedpans لگن بیمار بستری
bedpan لگن بیمار بستری
general orders دستورات عمومی دستورالعملهای عمومی
general porpose کارهای عمومی مصارف عمومی
Do you have ... for diabetics? آیا شما ... برای بیماران قند دارید؟
hospitaler فرقههای مسیحی که از بیماران ومعلولین پرستاری میکردند
litters محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
littering محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
littered محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
litter محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
night light شمع کوچک که شب هنگام دراطاق بیماران برافروزند چراغ شب
sills گسله بستری دارای استانه یاپایه نمودن
sill گسله بستری دارای استانه یاپایه نمودن
a closed mouth catches no flies <proverb> تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
moored mine مینی که باسیم یا طناب به محل اتصال خود وصل شده باشد یا در اب معلق باشد
bedsore زخمی که بعلت خوابیدن متمادی در بستر و نرسیدن خون کافی به پشت بیماران ایجادمیشود
walras law براساس این قانون در تعادل عمومی بازارها با دخالت بازار پول چنانچه تعدادی بازار کالا درحالت تعادل قرارداشته باشنددر این صورت بازار بعدی که میتواند بازار پول باشد نیز درحالت تعادل قرار خواهدداشت
hot شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hottest شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hotter شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
escutcheon سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
hotbed بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbeds بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
consolidated dining facility تاسیسات غذاخوری عمومی مجتمع غذاخوری عمومی
imperfect competition حالتی است که در بازار عرضه بیش از یک فروشنده وجود نداشته باشد ووی بتواند روی قیمت کالای خود کنترل داشته باشد
recovering جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
direct admission مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
medical assemblage مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
recovers جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recover جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
open back [نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
laptop کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
lapheld کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
wellŠsuppose it is so خوب فرض کنیم چنین باشد فرضا چنین باشد
admitting بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
admits بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
Zel-i Sultan vase طرح گلدان ظل السلطان [این طرح بصورت تکراری و قرینه شامل یک گلدان و دسته های گل می باشد و مربوط به زمان سلطنت قاجار می باشد.]
karachoph design لچک ترنج کاراچف [این طرح مربوط به همین شهر در جنوب تفلیس منطقه قفقاز می باشد که در آن ترنج بزرگ و هشت وجهی با چهار مربع در دو طرف آن می باشد و قدمت آن بیش از صد سال است.]
clearings تخلیه محل تخلیه بیماران
clearing تخلیه محل تخلیه بیماران
chambers اطاق
floors کف اطاق
floored کف اطاق
house room اطاق
office اطاق
ground [British] [floor] کف اطاق
floor کف اطاق
roommate هم اطاق
rooms اطاق
room اطاق
floor کف اطاق
chums هم اطاق
chamber اطاق
chum هم اطاق
roommates هم اطاق
offices اطاق
living rooms اطاق نشیمن
waiting room اطاق انتظار
parlours اطاق پذیرایی
parlors اطاق پذیرایی
parlour اطاق پذیرایی
parlors اطاق نشیمن
auto body اطاق اتومبیل
bed room اطاق خواب
automobile body اطاق اتومبیل
parlour اطاق نشیمن
wardership اطاق زندانبان
wardroom اطاق افسران
parlours اطاق نشیمن
galleries اطاق موزه
gallery اطاق موزه
centres داربست اطاق
cock loft اطاق زیرشیروانی
combat information center اطاق عملیات
combustion chamber اطاق انفجار
combustion chamber اطاق خرج
chamber اطاق خرج
chambers اطاق خرج
damp room اطاق نمناک
dining rooms اطاق نهارخوری
wheelhouses اطاق سکان
coding room اطاق رمز
wheelhouse اطاق سکان
buffer chamber اطاق خرج
camarilla اطاق کوچک
carbody اطاق اتومبیل
cargo compartment اطاق بار
chamber of commerce اطاق بازرگانی
chamber of commerce اطاق تجارت
chambered اطاق دار
cleaning room اطاق شستشو
cloak room اطاق رختکن
triclinium اطاق نهارخوری
ante-rooms اطاق انتظار
operating rooms اطاق عمل
range house اطاق انبارمیدان
picture gallery اطاق نقاشی
clearing houses اطاق پایاپای
clearing house اطاق پایاپای
cabin اطاق کوچک
cabins اطاق کوچک
lavatories اطاق دستشویی
lavatory اطاق دستشویی
drawing room اطاق پذیرایی
drawing rooms اطاق پذیرایی
guest chamber اطاق مهمان
guest room اطاق مهمان
reaction chamber اطاق واکنش
ready room اطاق توجیه
room no اطاق شماره 3
operating room اطاق عمل
roundhouse اطاق عقبی
attic اطاق زیرسقف
attics اطاق زیرسقف
garret اطاق زیرشیروانی
garrets اطاق زیرشیروانی
antechamber اطاق کفش کن
room lighting روشنایی اطاق
car اطاق اسانسور
cars اطاق اسانسور
antechambers اطاق کفش کن
snuggery اطاق خلوت
waiting-rooms اطاق انتظار
waiting-room اطاق انتظار
flooring فرش کف اطاق
palor اطاق پذیرایی
schoolrooms اطاق درس
schoolroom اطاق درس
palor اطاق نشیمن
office اطاق دفتر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com