English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English Persian
to declare a state of emergency اعلان کردن حالت اضطراری
Other Matches
proclamation of martial law اعلان حالت زمان جنگ
declare martial اعلان حالت زمان جنگ
hot site یک مرکز کاملا" مجهزکامپیوتری که برای حالت اضطراری اماده است
the i [حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
scuttled غرق کردن اضطراری ناو هبله
scuttle غرق کردن اضطراری ناو هبله
scuttling غرق کردن اضطراری ناو هبله
scuttles غرق کردن اضطراری ناو هبله
mode قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
modes قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
to call 911 [American English] تلفن اضطراری کردن [به پلیس یا آتش نشانی]
declare اعلان کردن
proclaims اعلان کردن
proclaiming اعلان کردن
give out اعلان کردن
proclaim اعلان کردن
declares اعلان کردن
declaring اعلان کردن
proclaimed اعلان کردن
advertise اعلان کردن
advertize اعلان کردن
poster اعلان نصب کردن
posters اعلان نصب کردن
to file for bankruptcy اعلان ورشکستگی کردن
advertised اعلان کردن انتشار دادن
to declare a divident سود سهام را اعلان کردن
advertises اعلان کردن انتشار دادن
to declare oneself bankrupt خود را ورشکست اعلان کردن
to declare something well-founded چیزی را مستدل اعلان کردن
advertisers اعلان کننده اعلان
advertiser اعلان کننده اعلان
signboards تخته اعلان اعلان
signboard تخته اعلان اعلان
to off negotiations اعلان قطع گفتگو یا روابط کردن
to declare something solemnly [publicly] چیزی را رسما [علنا ] اعلان کردن
post اگهی کردن اعلان کردن
announced اعلان کردن اخطار کردن
post- اگهی کردن اعلان کردن
announces اعلان کردن اخطار کردن
announce اعلان کردن اخطار کردن
announcing اعلان کردن اخطار کردن
posted اگهی کردن اعلان کردن
posts اگهی کردن اعلان کردن
emergency generator set دستگاه مولد برق اضطراری مولد برق اضطراری
foreground سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
square تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
vitrifying تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
analogue ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analogues ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
squares تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squaring تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analog سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
squared تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
oblique case حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
convertor وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
prints کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
print کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
printed کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
state of rest حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
alternate تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
plebeianism حالت عوام یا مردم پست حالت توده
alternated تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternates تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
devitrify از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
placards حمل یا نصب اعلان شعار حمل کردن
placard حمل یا نصب اعلان شعار حمل کردن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
genitive حالت مالکیت حالت مضاف الیه
plasticity حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
coactive اضطراری
emergencies اضطراری
auxiliaries اضطراری
emergency اضطراری
auxiliary اضطراری
compulsive اضطراری
involuntary اضطراری
bingo field فرودگاه اضطراری
emergency antenna انتن اضطراری
emergency cartridge کارتریج اضطراری
emergency air هوای اضطراری
emergency measure سنجش اضطراری
ditching فرود اضطراری
insurance stockage ذخیره اضطراری
emergency fund وجوه اضطراری
emergency exit در خروج اضطراری
emergency brake ترمز اضطراری
emergency valve شیر اضطراری
emergency lighting روشنایی اضطراری
emergency leave مرخصی اضطراری
emergency lamp لامپ اضطراری
maydays پیام اضطراری
emergency exit خروج اضطراری
mayday پیام اضطراری
emergency conning position پل فرماندهی اضطراری
emergency conditions شرایط اضطراری
emergency burial تدفین اضطراری
emergency priority تقدم اضطراری
emergency push button تکمه اضطراری
emergency ration جیره اضطراری
standby battery باتری اضطراری
emergency transmitter فرستنده اضطراری
missed approach فرود اضطراری
emergency station محل اضطراری
emergency switch کلید اضطراری
emergency treatment معالجه اضطراری
emergency works کارهای اضطراری
emergency scramble رهگیری اضطراری
emergency shelter پناهگاه اضطراری
emergency maintenance نگهداشت اضطراری
emergency risk ریسک اضطراری
emergency repair تعمیر اضطراری
Where is the emergency exit? در خروج اضطراری کجاست؟
emergency leave سطح اماد اضطراری
air defense emergency وضعیت اضطراری پدافندهوایی
emergency power supply منبع قدرت اضطراری
emergency scramble درگیری اضطراری هواپیماها
landing mat باند فرود اضطراری
emergency brake equipment تجهیزات ترمز اضطراری
emergency call خبر یا مکالمه اضطراری
emergency operation بهره برداری اضطراری
emergency فوق العاده اضطراری
emergencies فوق العاده اضطراری
uart قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
emergency admission پذیرش اضطراری [در بیمارستان] [پزشکی]
accident ambulance اتومبیل اضطراری برای حوادث
autorotation روش فرود اضطراری هلیکوپتر
ditching فرود اضطراری هواپیما روی اب
fall back سیستم پشتیبان در شرایط اضطراری
emergency complement تعدیل یکانهابرای موارد اضطراری
cold forming حالت دهی در حالت سرد
spectrality حالت طیفی حالت شبحی
spectralness حالت طیفی حالت شبحی
transitoriness حالت ناپایداری حالت بی بقایی
marginal case حالت نهائی حالت حدی
cold roll نورد کردن در حالت سرد
dive bombing بمباران کردن در حالت شیرجه
cold reduce نورد کردن در حالت سرد
cold galvanize گالوانیزه کردن در حالت سرد
cold swage اهنگری کردن در حالت سرد
uncouple از حالت زوجی خارج کردن
deconcentrate از حالت تغلیظ خارج کردن
fire escape خروجی اضطراری در مواقع اتش سوزی
fire escapes خروجی اضطراری در مواقع اتش سوزی
field expedient روشهای اضطراری اخراجات در صحرا تدابیر صحرایی
demilitarising از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarises از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
done for <idiom> ویران کردن ،به حالت نزار درآمدن
to stonewall در حالت تدافع بازی کردن [ورزش]
to defend aggressively در حالت تدافع بازی کردن [ورزش]
demilitarised از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
break از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
demilitarize از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarized از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizing از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demobilization بر طرف کردن حالت بسیج عمومی
breaks از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
safing از حالت مسلح بودن خارج کردن
demilitarizes از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
proclamation اعلان
poster اعلان
assertion اعلان
declarations اعلان
posters اعلان
announcement اعلان
denunciation of treaty اعلان
noticed اعلان
announcements اعلان
declaration اعلان
proclamations اعلان
noticing اعلان
advertising اعلان
advertisement اعلان
notices اعلان
advertisements اعلان
notice اعلان
Emergeny exit . پله های فرار ( درهای خروجی برای مواقع اضطراری )
emergency establishment تعدیل و تقسیم سربازان بین یکانها برای موارد اضطراری
proclamation of independence اعلان استقلال
proclamation of the republic اعلان جمهوری
they proclaimed him sovereign اعلان کردند
notice to mariner اعلان دریایی
indigitation اعلان شمارش
procedure declaration اعلان رویه
throwaway ورقهی اعلان
dos prompt اعلان DOS
Over and out! پایان اعلان !
system prompt اعلان سیستم
publishment اشاعه اعلان
vendition اعلان فروش
dot prompt نقطه اعلان
proclamation of the republic اعلان جمهوریت
playbill اعلان نمایش
playbills اعلان نمایش
announcers اعلان کننده
affiche اعلان دیواری
billsticker اعلان چسبان
signposts تابلو اعلان
declaration of war اعلان جنگ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com