English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English Persian
tumult اغتشاش کردن جنجال راه انداختن
Other Matches
raved جار و جنجال راه انداختن
rave جار و جنجال راه انداختن
raves جار و جنجال راه انداختن
To make a racket. سروصدا راه انداختن ( جنجال )
jangle جنجال کردن
brabble جنجال کردن
jangled جنجال کردن
jangles جنجال کردن
jangling جنجال کردن
stramash خرد کردن جنجال
to raise hell اغتشاش کردن
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dirdum جنجال
hubbub جنجال
tumult جنجال
brawl جنجال
garboil جنجال
jangling جنجال
termagancy جنجال
jangled جنجال
jangles جنجال
rowdiness جنجال
brawled جنجال
kerfuffles جنجال
kerfuffle جنجال
jangle جنجال
donnybrook جنجال
bobbery جنجال
brawls جنجال
brawling جنجال
scuffled جنجال مشاجره
hoop-la جار و جنجال
hoop-las جار و جنجال
whoopla جنجال و سر وصدا
hot <adj.> جنجال آفرین
rumbustious <adj.> جنجال آفرین
scuffling جنجال مشاجره
scuffles جنجال مشاجره
scuffle جنجال مشاجره
pother سر وصدا جنجال
brannigan داد و بیداد جنجال
disturber اغتشاش کن
garboil اغتشاش
riot اغتشاش
disarray اغتشاش
distortions اغتشاش
bouleversement اغتشاش
rioting اغتشاش
confusion اغتشاش
distortion اغتشاش
rioted اغتشاش
turbulence اغتشاش
bewilderment اغتشاش
riots اغتشاش
turbalence اغتشاش
anarchy بی نظمی اغتشاش
spot distortion اغتشاش نقطه
sedition شورش اغتشاش
frequency distortion اغتشاش بسامدی
distortion of field اغتشاش میدان
rummaged اغتشاش اشفتگی
humming noise اغتشاش صوتی
rummage اغتشاش اشفتگی
confusional اغتشاش امیز
inductive disturbance اغتشاش القائی
armature interference اغتشاش ارمیچر
turbulence اشفتگی اغتشاش
harmonic distortion اغتشاش هارمونیک
commotion جنبش اغتشاش
hum اغتشاش صوتی
hummed اغتشاش صوتی
magnetic disturbance اغتشاش مغناطیسی
hums اغتشاش صوتی
thermal agitation اغتشاش گرمایی
rummaging اغتشاش اشفتگی
trapezium distortion اغتشاش ذوزنقهای
rummages اغتشاش اشفتگی
topsy turvydom اغتشاش اشفتگی
turbulency اشفتگی اغتشاش
perturation اغتشاش انحراف مدار
routs گروه بی نظمی و اغتشاش
routed گروه بی نظمی و اغتشاش
jamming تولیداختلال در دستگاهها اغتشاش
singal to noise ratio نسبت سیگنال به اغتشاش
rout گروه بی نظمی و اغتشاش
babel سخن پرقیل و قال اغتشاش
riot gun تفنگ ضد اغتشاش یا کنترل اغتشاشات
riot control کنترل شورش عملیات ضد اغتشاش
launch به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
primming بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
to cut out بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
entrances مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entranced مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrance مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrancing مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
operated به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operate به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operates به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
bring down به زمین انداختن حریف انداختن شکار
trachle تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
to set off انداختن برابر کردن
hurtling پرت کردن انداختن
hurtles پرت کردن انداختن
tossing پرت کردن انداختن
tosses پرت کردن انداختن
putting تعویض کردن انداختن
to let fly انداختن تیرخالی کردن
spits سوراخ کردن تف انداختن
spit سوراخ کردن تف انداختن
tossed پرت کردن انداختن
lay aside پس انداز کردن انداختن
put تعویض کردن انداختن
launch انداختن پرت کردن
toss پرت کردن انداختن
puts تعویض کردن انداختن
slots انداختن چفت کردن
slot انداختن چفت کردن
slotting انداختن چفت کردن
hurtled پرت کردن انداختن
launching انداختن پرت کردن
to put by دور انداختن رد کردن
launches انداختن پرت کردن
launched انداختن پرت کردن
hurtle پرت کردن انداختن
horrifying بهراس انداختن به بیم انداختن
horrified بهراس انداختن به بیم انداختن
horrify بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies بهراس انداختن به بیم انداختن
jeopard بخطر انداختن بمخاطره انداختن
to play the fool with any one کسیرادست انداختن کسیرامسخره کردن
defaces ازشکل انداختن محو کردن
throwin در دنده انداختن تزریق کردن
backs پشتی کردن پشت انداختن
back پشتی کردن پشت انداختن
desolate از ابادی انداختن مخروبه کردن
engage مجذوب کردن درهم انداختن
engages مجذوب کردن درهم انداختن
defacing ازشکل انداختن محو کردن
defaced ازشکل انداختن محو کردن
kidding دست انداختن مسخره کردن
operated اداره کردن راه انداختن
embrangle گیر انداختن گرفتار کردن
operate اداره کردن راه انداختن
retards عقب انداختن اهسته کردن
retarding عقب انداختن اهسته کردن
retard عقب انداختن اهسته کردن
put over بتاخیر انداختن از سرباز کردن
grooves خط انداختن شیار دار کردن
groove خط انداختن شیار دار کردن
holler فریاد کردن سروصداراه انداختن
operates اداره کردن راه انداختن
postpones بتعویق انداختن موکول کردن
kidded دست انداختن مسخره کردن
turn on بجریان انداختن روشن کردن
hollered فریاد کردن سروصداراه انداختن
hollering فریاد کردن سروصداراه انداختن
postponing بتعویق انداختن موکول کردن
postponed بتعویق انداختن موکول کردن
kid دست انداختن مسخره کردن
postpone بتعویق انداختن موکول کردن
hollers فریاد کردن سروصداراه انداختن
drop in اتفاقا دیدن کردن انداختن در
deface ازشکل انداختن محو کردن
prorogue تعطیل کردن بتعویق انداختن
prorogate تعطیل کردن بتعویق انداختن
involve گیر انداختن وارد کردن
involves گیر انداختن وارد کردن
involving گیر انداختن وارد کردن
paralyze از کار انداختن بیحس کردن
steer roping کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
tangles درهم گیر انداختن گوریده کردن
nail با میخ الصاق کردن بدام انداختن
tease اذیت کردن کسی را دست انداختن
teases اذیت کردن کسی را دست انداختن
to put on airs باد در خود انداختن خودنمایی کردن
to make sport of any one کسی را استهزا کردن یا دست انداختن
teased اذیت کردن کسی را دست انداختن
set up <idiom> راه انداختن ،برپا کردن چیزی
run به کار انداختن روشن کردن موتور
disuniting باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunites باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunited باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
To fire a shot تیر انداختن ( درکردن ، شلیک کردن )
tangle درهم گیر انداختن گوریده کردن
To tease someone. To pull someonelet. کسی را دست انداختن ( مسخره کردن )
to play off از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
disunite باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
To swallow ones pride and request someone (to do something). نزد کسی رو انداختن ( تقاضایی کردن )
catapult منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
To cause confusion . To kick up a fuss (row). شلوغی راه انداختن (شلوغ کردن )
catapulted منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
catapulting منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
To becomeinsbordinate . لگد انداختن ( تمرد ونافرمانی کردن )
catapults منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com