Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
English
Persian
subornation
اغواء بکار بد
Other Matches
suasion
اغواء
suborner
اغواء کننده
subornation
زیر پا نشینی اغواء
suborn
کسی رابکاربد اغواء کردن
practical
بکار خور
abusing
بد بکار بردن
abuses
بد بکار بردن
abused
بد بکار بردن
abuse
بد بکار بردن
users
بکار برنده
To put ones shoulder to the wheel.
تن بکار دادن
user
بکار برنده
put forth
بکار بردن
practicals
بکار خور
activation
بکار واداری
commodious
بکار خور
actuator
بکار اندازنده
deployed
<adj.>
<past-p.>
بکار رفته
appointed
<adj.>
<past-p.>
بکار رفته
applied
<adj.>
<past-p.>
بکار رفته
actuation
بکار اندازی
actuate
بکار انداختن
actuate
بکار انداختن
bleaches
بکار رود
bleached
بکار رود
bleach
بکار رود
to make use of
بکار بردن
served
بکار رفتن
serve
بکار رفتن
applied
بکار بردنی
utilizing
بکار زدن
utilizes
بکار زدن
utilize
بکار زدن
utilising
بکار زدن
utilised
بکار زدن
to put forth
بکار بردن
to put in motion
بکار انداختن
handles
بکار بردن
handle
بکار بردن
wage income
درامدمربوط بکار
useable
بکار بردنی
utilizer
بکار برنده
turn to
بکار پرداختن
to tackle to
بکار چسبیدن
knowledgeable
وارد بکار
serves
بکار رفتن
to come into operation
بکار افتادن
utilises
بکار زدن
busy in
دست بکار
busy at
دست بکار
get down to work
بکار پرداختن
misemploy
بد بکار بردن
call forth
بکار انداختن
usable
<adj.>
بکار بردنی
conspicuious consumption
بکار برده شد
exploit
:بکار انداختن
exploiting
:بکار انداختن
exploits
:بکار انداختن
he is of no service to us
بکار ما نمیخورد
investiture with an office
برگماری بکار
applying
بکار بردن
useful
<adj.>
بکار بردنی
applicable
<adj.>
بکار بردنی
suitable
<adj.>
بکار بردنی
utilizable
<adj.>
بکار بردنی
apply
بکار بردن
utilisable
[British]
<adj.>
بکار بردنی
inserted
<adj.>
<past-p.>
بکار رفته
installed
<adj.>
<past-p.>
بکار رفته
applies
بکار بردن
commit
بکار بردن نیروها
first order predicate logic
PROLO بکار می رود
committed
بکار بردن نیروها
committing
بکار بردن نیروها
commits
بکار بردن نیروها
full time
زمان اشتغال بکار
get to work
دست بکار زدن
do up
شروع بکار کردن
wield
خوب بکار بردن
wields
خوب بکار بردن
wielding
خوب بکار بردن
serviceability
بکار خوری بدردخوری
wielded
خوب بکار بردن
he used violence
زور بکار برد
play upon words
جناس بکار بردن
avocational
وابسته بکار فرعی
multilaunching
اغاز بکار چندتایی
procrustean
بزور بکار وادارنده
finesse
زیرکی بکار بردن
parachuted
پاراشوت بکار بردن
parachutes
پاراشوت بکار بردن
parachuting
پاراشوت بکار بردن
parachute
پاراشوت بکار بردن
misapply
بیموقع بکار بردن
set to work
دست بکار زدن
manoeuver
تدبیر بکار بردن
lever watch
شیوه بکار بردن
set up
اماده بکار استقرار
dday
اولین روزاغاز بکار
impressment
بکار اجباری گماری
pre engage
از پیش بکار گماشتن
busied
دست بکار شلوغ
I put my money to work.
پولم را بکار انداختم
busier
دست بکار شلوغ
to set to work
بکار وا داشتن یا انداختن
operational
قابل بکار انداختن
answer
بکار امدن بکاررفتن
shoehorns
پاشنه کش بکار بردن
to set to
دست بکار شدن
To set to work. To get cracking.
دست بکار شدن
answered
بکار امدن بکاررفتن
shoehorn
پاشنه کش بکار بردن
busies
دست بکار شلوغ
busiest
دست بکار شلوغ
to start a motor
موتوری را بکار انداختن
to begin upon
دست بکار...شدن
busying
دست بکار شلوغ
answers
بکار امدن بکاررفتن
busy
دست بکار شلوغ
answering
بکار امدن بکاررفتن
iodism
خو گرفتگی زیاد در بکار بردن ید
apostrophe
که درموارد زیر بکار میرود
mordant
ماده ثبات بکار بردن
apostrophes
که درموارد زیر بکار میرود
put on
اعمال کردن بکار گماردن
I am minding my own business.
کاری بکار کسی ندارم
paillette
فوفهای که درمیناکاری بکار میبرند
aminister
تهیه کردن بکار بردن
neologist
طرفدارواژههای یا بکار بردن واژههای نو
misspell
املای غلط بکار بردن
copper
مس یاترکیبات مسی بکار بردن
coppers
مس یاترکیبات مسی بکار بردن
misapply
بطور غلط بکار بردن
To act on an advice .
پند و اندرزی را بکار بستن
sandbagger
کسیکه کیسه شن بکار برد
operate
عمل کردن بکار افتادن
operated
عمل کردن بکار افتادن
misspells
املای غلط بکار بردن
misspelt
املای غلط بکار بردن
outsmart
زرنگی بیشتری بکار بردن
outsmarted
زرنگی بیشتری بکار بردن
outsmarting
زرنگی بیشتری بکار بردن
outsmarts
زرنگی بیشتری بکار بردن
to keep at it
سخت دست بکار بودن
employ
بکار گماشتن استخدام کردن
employ
مشغول کردن بکار گرفتن
employed
بکار گماشتن استخدام کردن
employed
مشغول کردن بکار گرفتن
employs
مشغول کردن بکار گرفتن
employs
بکار گماشتن استخدام کردن
employing
مشغول کردن بکار گرفتن
misspelled
املای غلط بکار بردن
employing
بکار گماشتن استخدام کردن
leverage
شیوه بکار بردن اهرم
telescopes
تلکسوپ تلسکوپ بکار بردن
sharp tongued
بکار برنده سخنان زننده
telescope
تلکسوپ تلسکوپ بکار بردن
stick to your work
بکار خود مشغول باشید
operates
عمل کردن بکار افتادن
intake
جای ابگیری نیروی بکار رفته
obsoletism
بکار بردن واژههای کهنه یامهجور
studs
زائدهائی که در میلههای گرد بکار میرود
ampersand
کاراکتر & است که بجای and بکار می رود
set
وسیله حاضر بکار تنظیم شده
intakes
جای ابگیری نیروی بکار رفته
lakh
سدهزار در شممردن روییه بکار میرود
lampron
چراغ فیتلهای که درچراغانی بکار میرود
fuller's earth
خاکی که درصافی اب وغیره بکار میرود
lobworm
بزرگ که درماهی گیری بکار میبرند
malapropian
کسیکه لغات را غلط بکار میبرد
foot pedal switch
سوئیچی که با پدال پایی بکار میافتد.
accentuation
بکار بردن ایین تکیه صدا
wicks
چیزی که بجای فتیله بکار رود
pray consider my case
خواهش دارم بکار من رسیدگی کنید
In what sense are you using this word ?
این کلمه را به چه معنی بکار می برد ؟
sets
وسیله حاضر بکار تنظیم شده
play a joke
حیله شوخی امیز بکار بردن
There is no fault to find with my work.
بهانه ای نمی توان بکار من گرفت
setting up
وسیله حاضر بکار تنظیم شده
wick
چیزی که بجای فتیله بکار رود
occupational therapy
درمان بوسیله اشتغال بکار کاردرمانی
double weft
[دو پود هم ظرافت را با هم در عرض بکار بردن]
stepper
چیزی که برای پله بکار می رود
active participial abjective
اسم فاعلی که بطورصفات بکار رود
corrugated cardboard
مقوای محکمی که در بسته بندی بکار می رود
menorah
شمعدانی که در کشتیهای جنگی یهود بکار میرفته
hands-on
فرایند فیزیکی بکار بردن یک سیستم کامپیوتری
pattern
بعنوان نمونه یا سرمشق بکار رفتن نظیربودن
crosse
چوگان پهنی که دربازی گلف بکار میرود
to inspan oxen
این واژه را در افریقای جنوبی بکار می برند
patterns
بعنوان نمونه یا سرمشق بکار رفتن نظیربودن
it is of no use to us
بکار ما یا بدرد ما نمیخورد سودی برای ما ندارد
fucus
رنگی که برای زیبایی پوست بکار میرود
hands on
فرایند فیزیکی بکار بردن یک سیستم کامپیوتری
pulsatilla
شیره شقایق که برای دارو بکار می رود
applied
برای هدف معین بکار رفته کاربسته
wisha
برای بیان تعجب فراوان بکار میرود
white line
خط سفیدی که برای تمایز وتشخیص بکار رود
software mointor
برنامهای که برای اهداف سنجش بکار می رود
tutoyer
دوم شخص مفرد را درمکالمه بکار بردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com