Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
damper
الت میزان کردن جریان هوا
Other Matches
rate of flow
میزان جریان
tunes
میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
tune
میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
tuner
پیچ میزان رادیو وسیله تنظیم جریان برق وغیره
tuners
پیچ میزان رادیو وسیله تنظیم جریان برق وغیره
velocity gradiant
میزان تغییر سرعت سیال درواحد مسافت عمود بر خط جریان
isotach
خطوط میزان منحنی سرعت جریان اب خطوط جریان هم سرعت
amperage
شدت جریان برق میزان نیروی برق برحسب امپر
inverting
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
invert
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
marking current
جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
availability
میزان در دسترس بودن میزان امادگی زمان تعمیرناو
bond albedo
نسبت میزان نور بازتابش شده به میزان نوربرخوردکرده
leakage current
جریان خطا جریان خزنده جریان پراکندگی
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
collimate
موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
adjust
میزان کردن
equilibration
میزان کردن
focussing
میزان کردن
focusses
میزان کردن
standardization
میزان کردن
focused
میزان کردن
focussed
میزان کردن
focuses
میزان کردن
align
میزان کردن
aligned
میزان کردن
aligning
میزان کردن
adjusting
میزان کردن
adjusts
میزان کردن
tune
میزان کردن
tunes
میزان کردن
collimate
میزان کردن
aligns
میزان کردن
adjustment
میزان کردن
focus
میزان کردن
compensate
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensated
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensates
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
automatic spark advance
میزان کردن خودکار
hand advance
میزان کردن دستی
adjustments
تنظیم و میزان کردن
magneto timing
میزان کردن مگنت
line up
<idiom>
به درستی میزان کردن
To synchonize the watches .
ساعتهارا به هم میزان کردن
countdowns
میزان کردن ساعت
countdown
میزان کردن ساعت
ignition timing
میزان کردن جرقه
spark advance & retard
میزان کردن جرقه
spark timing
میزان کردن جرقه
interrupter timing
میزان کردن جرقه
modulate
میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
modulates
میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
modulating
میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
To set ones watch .
ساعت خودرا میزان کردن
adjusting
میزان کردن تنظیم کنید
adjusts
میزان کردن تنظیم کنید
semi automatic advance
میزان کردن نیم خودکار
to align oneself with somebody
خود را با کسی میزان
[تطبیق]
کردن
skew
میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skews
میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skewing
میزان کردن چیزی به صورت نادرست
boresight
میزان کردن لوله و مگسک اسلحه در هدفگیری
flow
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flowed
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flows
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
all mains receiver
گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
push pull
وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
room circuit
جریان الکتریکی که دردستگاههای رمزکردن وکشف مورد استفاده میباشد جریان دستگاه رمز
currents
جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
current
جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
amps
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
ampere
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amp
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
ranges
مرتب کردن میزان کردن
tempers
معتدل کردن میزان کردن
regulates
میزان کردن درست کردن
regulating
میزان کردن درست کردن
regulates
میزان کردن کنترل کردن
temper
معتدل کردن میزان کردن
regulated
میزان کردن کنترل کردن
tempered
معتدل کردن میزان کردن
ranged
مرتب کردن میزان کردن
range
مرتب کردن میزان کردن
leveling
میزان کردن افقی کردن
regulating
میزان کردن کنترل کردن
regulate
میزان کردن درست کردن
to balance out
میزان کردن
[تنظیم کردن ]
regulate
میزان کردن کنترل کردن
regulated
میزان کردن درست کردن
heterodyne
ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور
genemotor
مبدل جریان دائم به جریان دوار دیناموتور
constrictor
گرفتگی در یک لوله یا جریان سیال که دارای سوراخ کوچکی میباشد و جریان معینی را در ازای هر واحداختلاف فشاراز خود عبورمیدهد
constant current
جریان مستقیم جریان ثابت باطری
induction current
جریان القاء شده جریان تحریک
counter current
جریان مخالف دریایی جریان متضاد اب
self adjusting
بخودی خود میزان شونده خود میزان
bottoming reamer
وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
isobath
خطوط میزان منحنی نقشه عمق نما خطوط میزان عمق
kopfring
حلقه فلزی است که به دماغه بمب برای کم کردن میزان نفوذ ان در اب یا خاک وصل میشود
flows
جریان جاری کردن
switches
جریان را عوض کردن
switched
جریان را عوض کردن
switch
جریان را عوض کردن
flow
جریان جاری کردن
flowed
جریان جاری کردن
runoff coefficient
ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
reynold's number
این عددنشاندهنده رژیم جریان است یعنی اگر این عدد کمتراز 032باشد جریان متلاطم میباشد
current flow
سیلان جریان فلوی جریان
current compensation
کمپنزاسیون جریان تعدیل جریان
parasitic current
جریان نشتی جریان خارجی
three phase current
جریان سه فاز جریان دوار
flumming
تنگ کردن مقطع جریان اب
reflow
فروکش کردن جریان مجدد
grid current limiting
محدود کردن جریان شبکه
To swim against the current.
بر خلاف جریان آب شنا کردن
electrolyze
تجزیه کردن بوسیله جریان برق
measure
میزان کردن طی کردن
auxiliary contours
خطوط میزان منحنی واسطه خطوط میزان منحنی تکمیلی
gresham's law
پول بد پول خوب را از جریان خارج میکند از دو نوع پول با ارزش قانونی یکسان انکه پشتوانه اش طلاست در جریان می ماند
processes
جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
process
جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
throttles
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
to swim against the tide
<idiom>
بر خلاف جریان آب شنا کردن
[اصطلاح مجازی]
to strive against the stream
<idiom>
بر خلاف جریان آب شنا کردن
[اصطلاح مجازی]
throttle
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttling
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
to buck the trend
<idiom>
بر خلاف جریان آب شنا کردن
[اصطلاح مجازی]
throttled
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
unstart
انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
circuitry
شدت جریان برق اجزاء ترکیب کننده جریان برق
idle current meter
دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور
vortex ring state
حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
weather helm
تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
deflector
صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
fanning
1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fan
1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fanned
1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fans
1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fet
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
arrest
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
depth contour
خطوط میزان منحنی عمق میزان منحنی عمق اب
plenum chamber
محفظه اب بندی شده درتوربینهای گاز که سبب ملایم کردن و گرفتن نوسانات جریان هوا میگردد
d.c. transformer
ترانسفورماتور جریان دائم مبدل جریان دائم
alternators
ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
alternator
ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
d.c. machine
ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
electromagnetism
پدیده ایجاد قوه اهن ربایی بوسیله جریان الکتریسته وهمچنین تاثیر قوه اهن ربایی بر جریان برق
noise level
میزان خش
rate
میزان
metres
میزان
amounted
میزان
adjustment
میزان
levelled
میزان
adjustments
میزان
libra
میزان
librae
میزان
scales
میزان
volume
میزان
meter
میزان
At the rate of . On a scale of .
به میزان
units
میزان
volumes
میزان
balance
میزان
amount
میزان
unit
میزان
levels
میزان
infiltration rate
میزان
amounts
میزان
criterion
میزان
meters
میزان
level
میزان
weight
میزان
yardstick
میزان
metre
میزان
amounting
میزان
balances
میزان
rhythms
میزان
yardsticks
میزان
rates
میزان
leveled
میزان
scalage
میزان
rhythm
میزان
measure
میزان
heavy current engineering
مهندسی جریان قوی مهندسی قدرت تکنولوژی جریان قوی
resistance adjustment
میزان پایداری
failure rate
میزان خرابی
admission rate
میزان پذیرش
level of effort
میزان تلاش
to figure up
مبلغ یا میزان
data rate
میزان داده
tension adjustment
میزان فشار
degree of protection
میزان حفافت
libra
برج میزان
performances
میزان کارائی
quantity discount
میزان تخفیف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com