English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
English Persian
words of limitation الفاظ تعیین کننده سهم هرکس در سند
Other Matches
maintenance of membership هرکس حق اشتغال به کار دارد لیکن اگر عضو اتحادیهای باشدباید در صورت عضویت ان تازمان تعیین شده باقی بماندوالا شغلش را از دست خواهدداد
everone a to his rank هرکس بقدرمرتبه اش هرکس بفراخورحالش
designative اشاره کننده تعیین کننده
determinants تعیین کننده
crucially تعیین کننده
crucial تعیین کننده
determinant تعیین کننده
determinative تعیین کننده
indicating تعیین کننده
crucial experiment ازمایش تعیین کننده
form determinant تعیین کننده شکل
coefficient of determination ضریب تعیین کننده
determining tendency گرایش تعیین کننده
rorschach determinant تعیین کننده رورشاخ
determinant عامل تعیین کننده
electroscope تعیین کننده برق
oddsmaker تعیین کننده امتیاز
dream determinant تعیین کننده رویا
determinants عامل تعیین کننده
driving range علامت تعیین کننده فاصله ها
rate determining step مرحله تعیین کننده سرعت
laser disignator تعیین کننده هدف لیزری
authenticator تعیین کننده سیستم نشانی
fault localization apparatus دستگاه تعیین کننده محل خطا
range markers علامت تعیین کننده مسیر عملیات اب خاکی در شب
air transport allocations board هیئت تعیین کننده سهمیه ترابری هوایی
gyroscope وسیله تعیین کننده گرای نجومی بطورخودکار
gyroscopes وسیله تعیین کننده گرای نجومی بطورخودکار
doppler radar رادار تعیین کننده اشیاء ثابت و متحرک
boxman عضو هیئت تعیین کننده محل افتادن توپ
localizer انتن سمت نما یا تعیین کننده محل هواپیما نسبت به مسیرباند فرود
words الفاظ
every هرکس
everybody هرکس
every man jack هرکس
everyone هرکس
whosoever هرکس که
every man هرکس
whomso هرکس که
anyplace هرکس
anyone هرکس
paraphrasing بازی با الفاظ
paraphrase بازی با الفاظ
periphrase با الفاظ زائداداکردن
paraphrases بازی با الفاظ
paraphrased بازی با الفاظ
wordsman نقاد الفاظ
with the best of them <idiom> به خوبی هرکس
whoso هر کسی که هرکس که
periphrastic دارای الفاظ زائد
Dutch :هرکس بخرج خود
paraphrase تغییر الفاظ یالفظی پیام
paraphrases تغییر الفاظ یالفظی پیام
paraphrased تغییر الفاظ یالفظی پیام
purism افراط در استعمال صحیح الفاظ
paraphrasing تغییر الفاظ یالفظی پیام
policy maker سیاست ساز و سیاست افرین تعیین کننده خط مشی سیاسی
all round کاملا شامل هر چیز یا هرکس
every man is a for his action هرکس مسئول کردارخویش است
whoeer هرکه هرانکه هر انکس که هرکس
pile height ارتفاع پرز [این ارتفاع یکی از عوامل تعیین کننده قیمت و کیفیت فرش است.]
world is one's oyster <idiom> هرکس هرچیزی را میتواند بدست بیاورد
cartel اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartels اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
words in contracts should الفاظ عقود محمول است برمعانی عرفیه
reddendo singula singulis الفاظ در قسمتهای مختلف سندباید متناسب با هم تعبیرشوند
leprechaun جن کوچکی که هرکس انراگرفتارمیساخت گنجهای نهفته راپیدامیکرد
markers تعیین کننده شاخص هدف شاخص
marker تعیین کننده شاخص هدف شاخص
worid کلمه لغت لفظ الفاظ واژه سخن گفتار حرف
authentication تعیین نشانی تعیین معرف کردن
verba accipienda sunt secundum materiam subjectam الفاظ باید به مقتضای موضوع تعبیر و تفسیر شوند
synonymize الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
verba chartarum fortius accipiuntur proferentem contra الفاظ اسناد بیشتر علیه امضاکننده ان قابل تعبیر است
defaults مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
First come first served. هرکس اول (زودتر ) بیاید زودتر کارش انجام می شود
dosimetry تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
combat resolution تعیین جزئی ترین رده رزمی جزئی ترین رده شرکت کننده در رزم
located جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
air priorities committee کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
convoy routing تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
radar locating تعیین محل نقاط یا هدفها به وسیله رادار تعیین محل توپهای دشمن به وسیله رادار
running fix کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
determination تعیین
assignment of space تعیین جا
fixations تعیین
specification تعیین
formulation تعیین
appointments تعیین
designation تعیین
designations تعیین
emplacement تعیین جا
appointment تعیین
fixation تعیین
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
moisture determination تعیین رطوبت
blood types تعیین کردن
admensuration تعیین اندازه
budget determinant تعیین بودجه
quantification تعیین خاصیت
specifying تعیین کردن
coefficient of determination ضریب تعیین
ascertian تعیین کردن
blood type تعیین کردن
frequency allocation تعیین فرکانس
assignability قابل تعیین
blood group تعیین کردن
predesignation تعیین قبلی
job placement تعیین شغل
price determination تعیین قیمت
blood groups تعیین کردن
assignment of tasks تعیین وفایف
appointe تعیین کردن
admeasurement تعیین اندازه
completely specified با تعیین کامل
earmarked تعیین شده
frequency designation تعیین فرکانس
frequency determination تعیین فرکانس
frequency assignment تعیین فرکانس
enumeration تعیین شماره
delimitation تعیین حدود
foreordainment تعیین از پیش
formulation تعیین کردن
fix on تعیین کردن
demark تعیین حدودکردن
appraisal تعیین قیمت
placements تعیین شغل
placement تعیین شغل
appraisals تعیین قیمت
determinable قابل تعیین
determination coefficient ضریب تعیین
assignations تعیین وقت
assignation تعیین وقت
nominative تعیین شده
identifying تعیین کردن
route تعیین خط مسیر
identify تعیین کردن
identifies تعیین کردن
routes تعیین خط مسیر
identified تعیین کردن
fixes تعیین کردن
fix تعیین کردن
indentification تعیین هویت
damage assessment تعیین خسارات
income determination تعیین درامد
assignment تعیین تعدادسهمیه
assignments تعیین تعدادسهمیه
specified تعیین شده
emplacement تعیین محل
typification تعیین نمونه
orientation تعیین جهت
orientation تعیین موقعیت
appoint تعیین کردن
demarcation تعیین حدود
identification تعیین هویت
signification تعیین افهار
sex determination تعیین جنسیت
assessments تعیین مالیات
assessment تعیین مالیات
indeterminable تعیین ناپذیر
bound تعیین کردن
appoints تعیین کردن
slate تعیین کردن
slated تعیین کردن
unitization تعیین واحد
valorization تعیین ارزش
titration تعیین عیار
location تعیین محل جا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com