English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 323 (43 milliseconds)
English Persian
prime اماده کردن
primed اماده کردن
primes اماده کردن
supplied اماده کردن
supply اماده کردن
supplying اماده کردن
preparation اماده کردن
preparations اماده کردن
set اماده کردن
sets اماده کردن
setting up اماده کردن
draft اماده کردن
drafted اماده کردن
drafts اماده کردن
harness اماده کردن
harnessed اماده کردن
harnessing اماده کردن
readied اماده کردن
readies اماده کردن
ready اماده کردن
readying اماده کردن
prepare اماده کردن
prepares اماده کردن
preparing اماده کردن
accommodated اماده کردن
accommodates اماده کردن
provide اماده کردن
provides اماده کردن
belay اماده کردن
confect اماده کردن
get ready اماده کردن
make ready اماده کردن
pre treatment اماده کردن
to pickle a rod for اماده کردن
to string up اماده کردن
unlimber اماده کردن
Search result with all words
outfit سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
outfits سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
list شیار کردن اماده کردن
gird اماده کردن محکم کردن
despatched انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatches انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatching انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatch انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatched انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatches انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
train اماده کردن اسب
trained اماده کردن اسب
trains اماده کردن اسب
edit اماده چاپ کردن تغییر دادن
edit تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
edited اماده چاپ کردن تغییر دادن
edited تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
spot کشف کردن اماده پرداخت
spots کشف کردن اماده پرداخت
groom اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
grooms اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
arm مسلح کردن چاشنی کشیدن اماده انفجارکردن
marshal در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshaled در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshaling در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshalled در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshals در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
make درست کردن ساختن اماده کردن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
cram خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming خودرا برای امتحان اماده کردن
crams خودرا برای امتحان اماده کردن
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
knock up سردستی اماده کردن
knock-up سردستی اماده کردن
knock-ups سردستی اماده کردن
roadworthy اماده مسافرت قابل سفر کردن
forearm قبلا اماده کردن
forearms قبلا اماده کردن
sketch پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
sketched پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
sketches پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
paddock منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
paddocks منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
gear کردن اماده کارکردن
geared کردن اماده کارکردن
gears کردن اماده کارکردن
aircraft arresting reset unit وسیله اماده کردن مجددسیستم مهار هواپیما
aircraft turn around اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
civilian preparedness for war اماده کردن مردم برای جنگ امادگی غیرنظامیان
crammer کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
dight اماده کردن مجهز کردن
disposable personal income پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
dizen دسته یا بسته کتان وکنف کتان را اماده کردن
do up اماده استفاده کردن
enarm مسلح شدن اماده کارزار کردن
fitting out اماده کردن ناو
forespeak قبلا اماده کردن
forthcomming اماده برای ارائه کردن
get ready اماده شدن حاضر کردن
lineup اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
make ready اماده شدن حاضر کردن
master clear کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
mountee اژیر مخصوص اماده کردن توپهای ناو
naval landing party تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
predigest بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
reception station پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
redact اماده چاپ کردن تحریر کردن
rig the ship فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
sensate اماده پذیرش حس احساس کردن
set up اماده تیراندازی کردن
set up اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
snow farming اماده کردن پیست اسکی
spooling یلهای نوار اماده شدن قسمتی از سیستم جهت پردازش ان قرقره کردن
staging area فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
to cut out بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
to fit with اماده کردن برای
to gather up جمع اوری کردن اماده کردن
to provide oneself خودرا اماده یا مجهز کردن
to study up خود را اماده امتحانات کردن
to wind up کوک کردن اماده کردن گلوله
tropicalization اماده کردن برای کار درمنطقه استوایی
winterization اماده کردن برای کار در زمستان
winterize اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
Other Matches
ready reserve ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
ground readiness اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
supercritical حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
on guard اماده توپگیری اماده برای توگیری
ramp alert اماده باش در سکوی در جا زدن اماده باش 51 دقیقهای
warning order دستور اماده باش اعلام اماده باش
laager هلی کوپتر در حال اماده باش جلو هلی کوپتر اماده
alert force نیروهای اماده باش نیروهای اماده
eagle flight نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
station time زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
air alert warning اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
prompted اماده
in gear اماده
in full fig اماده
prompts اماده
prompt اماده
lief اماده
susceptible اماده
ablest اماده
readying اماده
abler اماده
equipped اماده
minded اماده
in the saddle اماده
in store اماده
in kelter اماده
handier اماده
ready made اماده
ready-made اماده
stocked اماده
in form اماده
setting up اماده
sets اماده
set اماده
supply اماده
provided اماده
supplied اماده
accoutred اماده
supplying اماده
handy اماده
handiest اماده
accoutrements اماده
stock اماده
ready اماده
freshest اماده
readies اماده
fresh- اماده
yoi اماده
fresh اماده
readied اماده
yare اماده
aforehand اماده راحت
coaches اماده ساز
bellicose اماده بجنگ
night boat قایق اماده
acceptancy اماده قبول
prompt to go اماده رفتن
mission ready اماده پرواز
battailous اماده جنگ
coached اماده ساز
preparatory اماده کننده
at or within call اماده فرمان
at call اماده فرمان
coach اماده ساز
warlike اماده جنگ
on tap اماده کشیدن
present موجود اماده
presented موجود اماده
johnny on the sopt حاضر و اماده
coaching اماده سازی
insusceptible غیر اماده
malcontents اماده شورش
malcontent اماده شورش
fledge اماده پروازکردن
giglet دخترسبک که اماده
in gear اماده حرکت
giglot دخترسبک که اماده
he is ready at excuses اماده است
detonative اماده انفجار
accoutered اماده جنگ
presenting موجود اماده
presents موجود اماده
indispose اماده ساختن
taut اماده کار
action mission ship ناو اماده
acoutre اماده جنگ
kelter انتظام اماده
combat available اماده به رزم
combat available اماده به پرواز
combat ready اماده به رزم
obliging اماده خدمت
ready mixed concrete بتن اماده
to bargain for منتظریا اماده
ready for duty اماده کار
ripely بطور اماده
finest بسیار اماده
fined بسیار اماده
fine بسیار اماده
to gird up one's loins اماده کارشدن
alerted اماده باش
alerts اماده باش
ready use اماده مصرف
rig اماده شدن
rigs اماده شدن
rigged اماده شدن
ready for use اماده مصرف
ready for operation اماده کار
apt متمایل اماده
alert اماده باش
ready service اماده به کار
beforehand قبلا اماده
to buckle oneself اماده شدن
ready to die اماده مردن
ready for duty اماده خدمت
seaworthy اماده دریا
bound : اماده رفتن
preparation اماده سازی
snug اماده ومجهز
preparations اماده سازی
transit mixed concrete بتن اماده
to a. the ball اماده انداختن
spot goods کالاهای اماده تحویل
concussion detonation خرج اماده به تخریب
fit to work اماده برای کارکردن
set up اماده بکار استقرار
finishing paint رنگ سازی اماده
set position اماده در نقطه اغاز
finished product کالای اماده فروش
armed ammunition مهمات اماده انفجار
readiness اماده باش امادگی
his blood is up اماده جنگ است
strip alert اماده باش 5 دقیقهای
susceptive پذیرنده اماده پذیرش
he is indisposed to go اماده رفتن نیست
to be prepared to go اماده رفتن بودن
warm up time زمان اماده شدن
dug in استحکامات سنگر اماده
in perfect trim کاملا اراسته یا اماده
he is liable to become sick اماده ناخوشی است
finished goods کالاهای اماده فروش
prepare اماده شدن ساختن
effective سرباز اماده به خدمت
air alert اماده باش هوایی
preparations امادگی اماده سازی
preparation امادگی اماده سازی
sorties هواپیمای اماده به پرواز
sortie هواپیمای اماده به پرواز
armed mine مین اماده انفجار
alerting اماده باش دادن
refitting دوباره اماده کارکردن
refitted دوباره اماده کارکردن
forthcoming اماده ارائه دادن
alert station ایستگاه اماده باش
refits دوباره اماده کارکردن
to prepare for war اماده جنگ شدن
bristle اماده جنگ شدن
bristled اماده جنگ شدن
prepares اماده شدن ساختن
preparing اماده شدن ساختن
prearranged از قبل اماده شده
studied از پیش اماده شده
deck alert اماده باش عرشه
to deliver battle اماده جنگ شدن
accoutre با تجهیزات اماده نمودن
to fly to arms اماده جنگ شدن
canned software نرم افزار اماده
camera ready copy کپی اماده تکثیر
acoutre اماده جنگ شدن
bare base پایگاه اماده نشده
mind to do a thing اماده انجام کاری
refit دوباره اماده کارکردن
prompt to go اماده برای رفتن
presentient گوش بزنگ اماده
preprinted forms فرم های اماده
standbys به حال اماده بودن
precanned routines روالهای از پیش اماده
standby به حال اماده بودن
on offer اماده برای فروش
handymen شخص اماده بخدمت
preparation of attack شمشیرباز اماده حمله
ready for assembly اماده جهت نصب
on the line هواپیمای اماده پرواز
poised mine مین اماده انفجار
handyman شخص اماده بخدمت
readiness condition وضعیت اماده باش
ready mixed paints رنگهای مخلوط اماده
ready for duty اماده انجام وفیفه
ready to die اماده برای مرگ
ready service اماده به استفاده فوری
prestocked از پیش اماده شده
ready for use اماده بهره برداری
preplanned اماده شده از قبل
stand by دم دست بودن اماده خدمت
fitted mine مین مسلح اماده به کار
he was prone to mischief برای دو بهمزنی و شیطنت اماده
ready reservist جزو احتیاط اماده به خدمت
forming of battery plates اماده سازی صفحات باتری
state of alert وضعیت اماده باش یکان
ground alert اماده باش زمینی هواپیماها
to prepare for war برای جنگ اماده شدن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com