English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
online storage انباره درون خطی
Other Matches
storage location مکان انباره محل انباره
intercoastal رفت و امد داخل مملکتی درون ساحلی درون مرزی
in line processing پردازش درون برنامهای پردازش درون خطی
storage انباره
store انباره
storing انباره
capacitor انباره
storage device انباره
mass storage تل انباره
storage battery انباره
accumulator انباره
regenerative storage انباره باززا
sequential storage انباره ترکیبی
fixed storage انباره ثابت
file storage انباره فایل
secondary storage انباره ثانویه
external store انباره خارجی
secondary storage انباره ثانوی
external storage انباره خارجی
stocked انباشته انباره
stock انباشته انباره
storage array ارایه انباره
storage allocation تخصیص انباره
serial storage انباره سری
serial storage انباره نوبتی
matrix storage انباره ماتریسی
high storage انباره بالا
heat sink انباره حرارتی
nesting storage انباره تودرتو
static storage انباره ایستا
nesting storage انباره پشتهای
cesspool انباره فاضلاب
capacitor store انباره خازنی
bulk storage انباره پرگنجایش
bulk storage انباره پر گنجایش
backing store انباره پشتیبان
program storage انباره برنامه
primary storage انباره اولیه
backing storage انباره پشتیبان
auxiliary storage انباره کمکی
permanent store انباره دائمی
associative stopage انباره انجمنی
permanent storage انباره دائمی
parallel storage انباره موازی
circulating storage انباره گردشی
energy storage انباره ی انرژی
reserve accumulator انباره کمکی
core storage انباره چنبرهای
store انباره کردن
core storage انباره هستهای
storing انباره کردن
real storage انباره واقعی
buffer storage انباره میانگیر
electrostatic storage انباره الکترواستاتیکی
dynamic storage انباره پویا
disk storage انباره گردهای
control store انباره کنترل
associative storage انباره انجمنی
ws انباره دایر
internal storage انباره داخلی
intermediate storage انباره واسط
volatile storage انباره فرار
storage device دستگاه انباره
storage register ثبات انباره
storage location مکان انباره
storage protection حفافت انباره
storage unit واحد انباره
protected storage انباره محفوظ
main storage انباره اصلی
tape storage انباره نواری
local storage انباره محلی
magnetic storage انباره مغناطیسی
working storage انباره کاری
switch storage انباره گزینهای
storage cycle سیکل انباره
storage capacity فرفیت انباره
storage location موقعیت انباره
two level store انباره دو سطحی
temporary storage انباره موقتی
virtual storage انباره مجازی
storage cell سلول انباره
storage cell یاخته انباره
storage capacity گنجایش انباره
storage compaction فشردگی انباره
storage buffer میانگیر انباره
storage cycle چرخه انباره
temporary storage انباره موقت
erasable storage انباره پاک شدنی
nondestructive storage انباره غیر مخرب
magnetic tape storage انباره نوار مغناطیسی
pushdown store انباره پایین فشردنی
protected storage انباره محافظت شده
static storage allocation تخصیص انباره ایستا
read only storage انباره فقط خواندنی
pushup storage انباره بالا فشردنی
offline storage انباره برون خطی
nonerasable storage انباره پاک نشدنی
central mass storage انباره انبوه مرکزی
sequential storage device دستگاه انباره ترتیبی
common storage area ناحیه اشتراکی انباره
secondary storage medium رسانه انباره ثانوی
double accumulator switch کلید انباره دوبل
parallel search storage انباره جستجوی موازی
storage interleaving درمیان انباره جای دادن
virtual storage access method روش دستیابی انباره مجازی
removable mass storage انباره انبوه قابل انتقال
reloadable control storage انباره با کنترل بارگیری مجدد
mailbox انباره پیغام های پستی صندوق پست
mailboxes انباره پیغام های پستی صندوق پست
vsam Access Storage Virtual روش دستیابی انباره مجازی ethod
nibbled به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
nibble به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
nibbles به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
nibbling به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
cores درون
endocarp درون بر
in the recesses of the heart در درون دل
inbound به درون
abintra از درون
inside درون
ben درون
inly از درون
reentrant درون رو
endogenous درون زا
interiorly از درون
inward درون
interiors درون
inhaul line درون کش
interior درون
core درون
internally از درون
insides درون
introversion درون گرایی
ataraxia ارامش درون
intracranial درون جمجمهای
intradermal درون پوستی
intramolecular درون مولکولی
intrapersonal درون فردی
autochthonous درون خیز
intramuscular درون عضلانی
intraindividual درون فردی
intrafusal درون دوکی
intradermic درون پوستی
intrapsychic درون روانی
intrastate درون ایالتی
intrastate درون کشوری
intrauterine درون رحمی
introflexion سوی درون
intramolecular درون ذرهای
introjection درون فکنی
intramuscular درون ماهیچهای
intracellular درون یاختهای
located inside در درون قرارگرفته
endolymph درون- لنف
endomorph درون دگرگون
endophagous درون خوار
endoplasm درون مایه
endopsychic درون روانی
endoscope درون بین
endosmose درون راند
endothelium درون پوش
endozoic درون جانوری
inlier درون هشته
inwards or inward سوی درون
entoderm درون پوست
entoptic درون چشمی
entotic درون گوشی
idiotropic درون نگر
ingression درون روی
endogeny درون زایی
inner directed درون وابسته
interstitial درون شبکهای
online درون خطی
endobiotic درون بافتی
endocardium درون شامه دل
endocrinology درون ریزشناسی
endoderm درون پوست
inrush درون یورش
inpouring بسوی درون
endogamous درون همسری
endogamy درون همسری
endogen درون زایی
endogenous درون زاد
endogenous variable متغیر درون زا
influent درون ریز
insights درون بینی
introverts درون گرا
underground water اب درون زمین
input درون گذاشت
input درون داد
inputted درون گذاشت
inputted درون داد
interpolation درون یابی
interpolation درون گیری
interpolations درون یابی
inbreeding درون همسری
talented درون داشت
transcrystalline درون بلورهای
introvert درون گرا
insight درون بینی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com