Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English
Persian
d.c. high tension power transmission
انتقال فشار قوی دی . سی .
Search result with all words
high tension transmission line
خط انتقال فشار قوی
high voltage transmission line
خط انتقال فشار قوی
high tension transmission tower
دکل انتقال فشار قوی
Other Matches
indeterminate change of station
انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
electronic funds transfer
انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
cabin pressure
فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
pressurized cabin
اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
transferring
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfers
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfer
انتقال دادن نقل کردن انتقال
compensating relief valve
شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
baseband transmission
روشی که برای بکارگیری انتقال سیگنالهای فرکانس پایین از میان کابل کواکسیال جهت انتقال داده در شبکه بامحلی با فاصله کوتاه
pitot static system
سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure
فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
upload
انتقال یک کپی از یک برنامه انتقال داده از یک سیستم استفاده کننده به یک سیستم کامپیوتری راه دور
transfer processing
امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
xmodem
یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
signal
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signaled
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signalled
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
transfer ladle
کفچه انتقال چمچمه انتقال
transfer rate
نسبت انتقال سرعت انتقال
cabin pressurization safety valve
شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio
نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic
دارای فشار یکسان خط هم فشار
negative acknowledgement
کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
low head plant
نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
trans shipment
انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
energy absorber
مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
impluse level
سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
high voltage transformer
ترانسفورماتور فشار قوی مبدل فشار قوی
IrDA
روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
pitot pressure
فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
clear one's ears
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
low voltage distribution system
شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
hypobaric
مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
mittimus
انتقال
shifts
انتقال
translations
انتقال
convey
انتقال
transition
انتقال
transitions
انتقال
transportation
انتقال
translation
انتقال
transference
انتقال
line shaft
انتقال
devolution
انتقال
conveyed
انتقال
conveying
انتقال
marque
انتقال
conveys
انتقال
metabasis
انتقال
turn over
انتقال
transfer
انتقال
transferring
انتقال
transter
انتقال
bail arm
انتقال
transmission line
خط انتقال
assignments
انتقال
abaloenation
انتقال
negotiations
انتقال
transmissions
انتقال
transmission
انتقال
negotiation
انتقال
transfer line
خط انتقال
transfer check
انتقال
intuition
انتقال
transformation
انتقال
migration
انتقال
conductance
انتقال
displacement
انتقال
conveyances
انتقال
transfers
انتقال
shift
انتقال
conveyance
انتقال
move
انتقال
conduction
انتقال
downloading
انتقال
shift
انتقال
intuitions
انتقال
assignment
انتقال
shifted
انتقال
shift of a curve
انتقال یک منحنی
transfer function
تابع انتقال
transported
انتقال دادن
transfer address
ادرس انتقال
transporting
نقل و انتقال
transporting
انتقال دادن
heredity
انتقال موروثی
gradations
انتقال تدریجی
shifting
انتقال دادن
progation
افزایش انتقال
transmittal
انتقال سرایت
transient
در حال انتقال
transports
انتقال دادن
transports
نقل و انتقال
gradation
انتقال تدریجی
protect a player
معاف از انتقال
transients
در حال انتقال
shift of a tax
انتقال مالیات
negotiable
قابل انتقال
conveyances
سند انتقال
portability
قابلیت انتقال
thought transference
انتقال فکر
alienation
انتقال مالکیت
alienates
انتقال دادن
transfer
انتقال دادن
telegraphic transfer
انتقال تلگرافی
technology transfer
انتقال تکنولوژی
alienate
انتقال دادن
synchronous transmission
انتقال همزمان
tactical march
انتقال جنگی
detach
انتقال دادن
detaches
انتقال دادن
detaching
انتقال دادن
positive transfer
انتقال مثبت
alienating
انتقال دادن
negotiate
قابل انتقال
shift out
انتقال به بیرون
velocity
سرعت انتقال
conveyance
سند انتقال
power transmission
انتقال قدرت
social transmission
انتقال اجتماعی
negotiating
قابل انتقال
power transmission
انتقال انرژی
negotiates
قابل انتقال
intuitively
ازراه انتقال
to carry over
انتقال دادن
positive transference
انتقال مثبت
negotiated
قابل انتقال
to be transferred
انتقال یافتن
transmissive
انتقال یافته
axle
محور انتقال
transporters
انتقال دهنده
shift backward
انتقال به عقب
sewarage
انتقال گنداب
transferee
انتقال گیرنده
saltus
انتقال ناگهانی
assignment
انتقال قانونی
transferor
انتقال دهنده
transferrer
انتقال دهنده
transition moment
گشتاور انتقال
transition period
دوره انتقال
transition probability
احتمال انتقال
transmitters
انتقال دهنده
transporter
انتقال دهنده
axles
محور انتقال
transferable
انتقال پذیر
transfer switch
کلید انتقال
transferable
قابل انتقال
transfer table
میز انتقال
inalienable
غیرقابل انتقال
credit transfer
انتقال اعتبار
transmitter
انتقال دهنده
credit transfers
انتقال اعتبار
transfer time
زمان انتقال
transfer rate
نرخ انتقال
transfer time
مدت انتقال
transfer orbit
مدار انتقال
transition time
زمان انتقال
red shift
انتقال سرخ
shuttle
ریل انتقال
shuttled
ریل انتقال
transfer ladle
پاتیل انتقال
shuttles
ریل انتقال
transfer interpreter
مفسر انتقال
transmission line
سیم انتقال
transport
نقل و انتقال
transport
انتقال دادن
transmission of sound
انتقال یاعبورصدا
transmission shaft
محور انتقال
transmission system
شبکه انتقال
quickness
سرعت انتقال
transmissive
قابل انتقال
transmission facility
وسیله انتقال
removable
قابل انتقال
transmissibility
قابلیت انتقال
transitivity
انتقال پذیری
transfer operation
عمل انتقال
transmetalation
انتقال فلز
transmination
انتقال امین
transfer of training
انتقال اموزش
transfer of technology
انتقال تکنولوژی
transfer of learning
انتقال یادگیری
transfer of capital
انتقال سرمایه
transfer medium
رسانه انتقال
transfer machine
دستگاه انتقال
shift forward
انتقال به جلو
assignments
انتقال قانونی
transported
نقل و انتقال
data communication
انتقال اطلاعات
image transmission
انتقال تصویر
immobilization
عدم انتقال
conductible
قابل انتقال
conditional transfer
انتقال شرطی
incidence of taxation
انتقال مالیات
internal transmittance
ضریب انتقال
image propagation factor
ضریب انتقال
crawl carry
انتقال خزشی
counter transference
انتقال متقابل
conveying capacity
قدرت انتقال
conveyable
قابل انتقال
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com