Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (14 milliseconds)
English
Persian
synchronised
انطباق زمانی داشتن
synchronises
انطباق زمانی داشتن
synchronising
انطباق زمانی داشتن
synchronize
انطباق زمانی داشتن
synchronizes
انطباق زمانی داشتن
Other Matches
slice
مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
slices
مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
uptime
پریود زمانی که در طول ان یک سیستم کامپیوتر فعال است یا صحیح عمل میکندیک دوره زمانی که تجهیزات بدون خرابی کار می کنند
ppm
Position Pulse مدولاسیون یا تلفیق زمانی پالس که دران مقدار نمونه لحظهای موج موقعیت زمانی یک پالس را مدوله میکندodulation
accommodations
انطباق
conformity
انطباق
self identity
انطباق
accommodation
انطباق
coincidence
انطباق
adaptation
انطباق
superposition
انطباق
adaption
انطباق
adaptations
انطباق
coincidences
انطباق
goodness of fit
میزان انطباق
nonsuperimposable
انطباق ناپذیر
sensory adaptation
انطباق حسی
coincidence
اقتران انطباق
coincidences
اقتران انطباق
brightness adaptation
انطباق با درخشندگی
scotopic adaptation
انطباق با تاریکی
unadapted
انطباق نایافته
matching stub
مفتول انطباق
visual adaptation
انطباق دیداری
adaptable
انطباق پذیر
social adaptiveness
انطباق اجتماعی
adaptation level
سطح انطباق
suit
تعقیب انطباق
light adaptation
انطباق با روشنایی
absolute accommodation
انطباق مطلق
alignment
تنظیم انطباق
alignments
تنظیم انطباق
superimposable
انطباق پذیر
adaptation time
زمان انطباق
superposable
قابل انطباق
adjustability
درجه انطباق
dark adaptation
انطباق با تاریکی
adaptation syndrome
نشانگان انطباق
decency
انطباق بامورد
adaptability
قابلیت انطباق
adaptability
انطباق پذیری
adaptometer
انطباق سنج
synchrony
انطباق تقارن
coincident current
با انطباق جریان
suits
تعقیب انطباق
suited
تعقیب انطباق
assembly
1-زمانی که طول می کشد تا برنامه اسمبلی یک برنامه را ترجمه کند. 2-زمانی که اسمبلر برنامه را از زبان اسمبلی به کد ماشین تبدیل میکند
sovietization
انطباق با رژیم شوروی
associable
معاشرتی انطباق پذیر
aberration
عدم انطباق کانونی
parallax
اختلاف منظر انطباق
synchronism
ایجاد همزمانی انطباق
general adaptation syndrome
نشانگان انطباق عمومی
suit the punishment to the crime
انطباق مجازات بر جرم
coincidence adjustment
تعیین مسافت به وسیله انطباق
self adjustment
انطباق خود بامحیط یا چیز دیگری
compatability
قابلیت انطباق کار هماهنگ با سایردستگاهها
formalization
انطباق با ایین واداب فاهری رسمی سازی
reseau
شبکه بندی کردن عکس برای انطباق ان با نقشه
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
electromagnetic compatability
قابلیت انطباق الکترومغناطیسی قابلیت کارهماهنگ الکتریکی
leninism
اصول عقاید لنین مارکسیسم با تفسیر واستنباطی که لنین از ان به منظور انطباق با ایدئولوژی مذکور با وضع روسیه کرده است
rationalization
انطباق با اصول عقلانی عقلانی کردن
upkeep
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
simultaneeity
هم زمانی
eternity
بی زمانی
timeline
خط زمانی
time sense
حس زمانی
onetime
یک زمانی
eternities
بی زمانی
synchrony
هم زمانی
contemporaneousness
هم زمانی
synchronization
هم زمانی
sometime
یک زمانی
time limits
حد زمانی
monomial
یک زمانی
whilom
یک زمانی
time limit
حد زمانی
on
<prep.>
در
[زمانی]
temporal
زمانی
time
زمانی موقعی
time frame
چارچوب زمانی
time bar
محدودیت زمانی
throughput time
اشتراک زمانی
temporal sign
علامت زمانی
temporal
جسمانی زمانی
timetables
برنامه زمانی
temporal maze
ماز زمانی
time base
مبدا زمانی
time constant
ثابت زمانی
time estimation
براورد زمانی
time error
خطای زمانی
time division multiplexing
تسهیم زمانی
time division multiplex
تسهیم زمانی
scheduled
برنامه زمانی
time disorientation
گم گشتگی زمانی
time dilation
پارادوکس زمانی
time frames
چارچوب زمانی
timed
زمانی موقعی
time table
جدول زمانی
time scale
مقیاس زمانی
time scales
مقیاس زمانی
time sharing
اشتراک زمانی
time limit
محدودیت زمانی
spatiotemporal
فضایی و زمانی
time pressure
فشار زمانی
vintage model
الگوی زمانی
pressure of time
فشار زمانی
flashbacks
وقفه زمانی
flashback
وقفه زمانی
mechanical time fuze
ماسوره زمانی
time limits
محدودیت زمانی
time lag
فاصله زمانی
timetabled
برنامه زمانی
timetable
برنامه زمانی
time lags
فاصله زمانی
times
زمانی موقعی
time limit
محدوده زمانی
timetabling
برنامه زمانی
time lag
تاخیر زمانی
time lags
تاخیر زمانی
time limits
محدوده زمانی
clock paradox
پارادکس زمانی
time quantum
ذره زمانی
discrete time
با گسستگی زمانی
schedules
برنامه زمانی
lag
تاخیر زمانی
time schedule
برنامه زمانی
lagged
تاخیر زمانی
time priority
تقدم زمانی
time priority
اولویت زمانی
continuous time
با پیوستگی زمانی
lags
تاخیر زمانی
timetrend
روند زمانی
no longer
نه بیشتر
[زمانی]
time study
بررسی زمانی
lapsing
فاصله زمانی
time slice
برش زمانی
schedule
برنامه زمانی
time yield
تسلیم زمانی
lapses
فاصله زمانی
lapse
فاصله زمانی
time series
سریهای زمانی
time score
نمره زمانی
time yield limit
حد تسلیم زمانی
timer switch
کلید زمانی
timeline
تسلسل زمانی
When I came in
زمانی که من تو آمدم
time interval
فاصله زمانی
time horizon
افق زمانی
time fuse
ماسوره زمانی
time jitter
اختلال زمانی
unit of time
واحد زمانی
no longer
نه دیگر
[زمانی]
time flutter
اختلال زمانی
in a short time
در اندک زمانی
yore
در زمانی بسیاردور
time preference
ارجحیت زمانی
time fire
تیر زمانی
time preference
رجحان زمانی
interval
فاصله زمانی
time preference
ترجیح زمانی
time path
مسیر زمانی
serve time
<idiom>
زمانی رادرزندان بودن
rate of time preference
نرخ برتری زمانی
capacitive time constant
ثابت زمانی فرفیت
distributed lag
توزیع فاصله زمانی
timing
برنامه ریزی زمانی
asynchronous time division multiplexing
تسهیم زمانی ناهمگام
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com