Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 117 (6 milliseconds)
English
Persian
reaction
انفعال عکس العمل
reactions
انفعال عکس العمل
Other Matches
affect
انفعال
passivity
انفعال
affects
انفعال
semiosis
فعل و انفعال
affectability
انفعال پذیری
detached affect
انفعال گسلیده
interaction
فعل و انفعال
interplay
فعل و انفعال
reaction chamber
محفظه فعل و انفعال
divert action
عکس العمل متضاد عکس العمل مخالف
autocatalysis
اثر مجاورتی خود بخودجسمی در فعل و انفعال شیمیایی
commission
حق العمل
premium
حق العمل
commission fee
حق العمل
factorage
حق العمل
commissioning
حق العمل
commissions
حق العمل
premiums
حق العمل
brokerage
حق العمل
brokage
حق العمل
commissioners
حق العمل کار
commission agent
حق العمل کار
respond
عکس العمل
responded
عکس العمل
commissioner
حق العمل کار
resilient
عکس العمل
responds
عکس العمل
factorage
حق العمل کاری
reactive effect
عکس العمل
factors
حق العمل کار
reactions
عکس العمل
reactional
عکس العمل
reaction
عکس العمل
rough and ready
سریع العمل
prompt
عکس العمل
prompted
عکس العمل
prompts
عکس العمل
reflex force
فشارعکس العمل
factor
حق العمل کار
armature reaction
عکس العمل ارمیچر
transfer instruction
دستور العمل انتقال
pseudoinstruction
شبه دستور العمل
actual instruction
دستور العمل واقعی
reactors
عامل عکس العمل
reactor
عامل عکس العمل
repercussion
عکس العمل واکنش
background count
عکس العمل تشعشع
on commission
بطورحق العمل کاری
n address instruction
دستور العمل با N نشانی
latency
دوره عکس العمل
immediate action
عکس العمل فوری
reaction curve
منحنی عکس العمل
reaction equation
معادله عکس العمل
reaction force
نیروی عکس العمل
reaction time
زمان عکس العمل
modulus of subgrade reaction
ضریب عکس العمل
reflex force
نیروی عکس العمل
reflexology
عکس العمل شناسی
coefficient of subgrade reaction
ضریب عکس العمل
interaction
عکس العمل متقابل
commission
حق العمل مامور شدن
response
عکس العمل به دلیلی
commissions
حق العمل مامور شدن
responses
عکس العمل به دلیلی
reflexes
عکس العمل غیرارادی
rapid
سریع العمل چابک
factors
حق العمل کار نماینده
commissioning
حق العمل مامور شدن
reflex
عکس العمل غیرارادی
retaliation
عکس العمل متقابل
factor
حق العمل کار نماینده
commissioning
حق العمل نمایندگی یا ماموریت دادن
shiping agent
حق العمل کار بارگیری کشتی
react
عکس العمل نشان دادن
returns
مراجعت کردن عکس العمل
return
مراجعت کردن عکس العمل
returned
مراجعت کردن عکس العمل
reaction of support
عکس العمل تکیه گاه
returning
مراجعت کردن عکس العمل
commission
حق العمل کاری امانت فروشی
commissioning
حق العمل کاری امانت فروشی
commissions
حق العمل کاری امانت فروشی
reacted
عکس العمل نشان دادن
reacts
عکس العمل نشان دادن
commission
حق العمل نمایندگی یا ماموریت دادن
reacting
عکس العمل نشان دادن
commissions
حق العمل نمایندگی یا ماموریت دادن
acoustic circuit
مدار عکس العمل انفجار صوتی
backlash
عکس العمل سیاسی واکنش شدید
responsive
دارای عکس العمل سریع جواب گو
boomerang
عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
deadbeats
زدن ضربه بدون برگشت وعکس العمل
boomeranging
عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
triggerman
ادمکش سریع العمل درمیان جماعت اوباش
boomerangs
عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
boomeranged
عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
deadbeat
زدن ضربه بدون برگشت وعکس العمل
antigens
مادهای که در بدن ایجادعکس العمل علیه خودش میکند
interactive
پردازش آن و اعمال عکس العمل بلاد رنگ روی آن
operation
درستور العمل ریاضی که بر روی داده انجام میشود
antigen
مادهای که در بدن ایجادعکس العمل علیه خودش میکند
reaction time
زمان اماده شدن یکان برای عکس العمل به دستورات
dummies
محصول کپی برای بررسی عکس العمل مشتری به طرح
del credere
ضمانت فروشنده حق العمل کار نسبت به معتبر بودن خریدار
dummy
محصول کپی برای بررسی عکس العمل مشتری به طرح
reactionpropulsion
سیستم پرتاب جت با استفاده از نیروی عکس العمل گازهای خروجی از یک لوله
anthropomorphic software
نرم افزاری که به آنچه کاربر می گوید عکس العمل نشان میدهد
interactive
سیستم نمایش که قادر به عکس العمل نشان دادن به ورودی مختلف کاربر است
hydrofoil
سطح صاف یا موربی که دراثر حرکت اب از خلال ان بحرکت وعکس العمل دراید وغالبابشکل پرده یا باله ای ست
hydrofoils
سطح صاف یا موربی که دراثر حرکت اب از خلال ان بحرکت وعکس العمل دراید وغالبابشکل پرده یا باله ای ست
commision agent
نماینده حق العمل کار نماینده یا عاملی که بصورت درصد به او پرداخت میشود
fire fighting
عکس العمل نسبت به اتش دشمن مبارزه با اتش سوزی
fail safe
ماسوره تامین شده از نظرعمل کرد دستگاههای داخلی ماسوره مطمئن العمل
fail-safe
ماسوره تامین شده از نظرعمل کرد دستگاههای داخلی ماسوره مطمئن العمل
first fire mixture
خرج انفجاری یا چاشنی انفجاری سریع العمل چاشنی اولیه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com