English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 137 (7 milliseconds)
English Persian
intelligence اگاهی
information اگاهی
idea اگاهی
ideas اگاهی
inkling اگاهی
perception اگاهی
perceptions اگاهی
intimation اگاهی
intimations اگاهی
acquaintances اگاهی
knowledge اگاهی
consciousness اگاهی
advertisements اگاهی
notice اگاهی
noticed اگاهی
notices اگاهی
noticing اگاهی
awareness اگاهی
cogency اگاهی
conizance اگاهی
i.e. اگاهی
informational اگاهی
mindfulness اگاهی
monition اگاهی
Other Matches
conscious mind حس اگاهی
consciousness حس اگاهی
appreciation [awareness] حس اگاهی
awareness حس اگاهی
conscience [archaic for: consciousness] حس اگاهی
cognizance شناسایی اگاهی
coconsciousness اگاهی ثانوی
coconscious اگاهی ثانوی
class consciousness اگاهی طبقهای
to give the alarm اگاهی دادن
auguries پیش اگاهی
advertisers اگاهی دهنده
augury پیش اگاهی
conversance اگاهی کامل
knowledge engineer مهندسی اگاهی
knowlege representation نمایش اگاهی
letter of a اگاهی نامه
precognition پیش اگاهی
the infinitive mood مصدر اگاهی
to come to know اگاهی یافتن
to give intelligence اگاهی دادن
to give notice اگاهی دادن
to give to understand اگاهی دادن
knowledge domain قلمرو اگاهی
knowledge base پایگاه اگاهی
informatory اگاهی بخش
conversancy اگاهی کامل
criminal i. department اداره اگاهی
the d. poliee اداره اگاهی
criminal investigation department اداره اگاهی
forebedement اگاهی از پیش
foredknowlege اگاهی از پیش
group consciousness اگاهی گروهی
information theory نظریه اگاهی
meta knowledge اگاهی غیرنمادین
transinformation اگاهی متقابل
prescience اگاهی از پیش
learns اگاهی یافتن
notified اگاهی دادن
notifies اگاهی دادن
notify اگاهی دادن
notifying اگاهی دادن
informant اگاهی دهنده
informants اگاهی دهنده
inform اگاهی دادن
informing اگاهی دادن
informs اگاهی دادن
foreknowledge اگاهی از پیش
learn اگاهی یافتن
awakened اگاهی یافته
advertiser اگاهی دهنده
monitor اگاهی دهنده
monitored اگاهی دهنده
monitors اگاهی دهنده
apprising اگاهی دادن
apprises اگاهی دادن
apprise اگاهی دادن
foretell ازپیش اگاهی دادن
Scotland اداره اگاهی در لندن
we are informed by him that محترما` اگاهی میدهد که
subliminal خارج ازمرحله اگاهی
subliminally خارج ازمرحله اگاهی
alarm : هشدار اگاهی از خطر
alarmed : هشدار اگاهی از خطر
alarmingly : هشدار اگاهی از خطر
alarms : هشدار اگاهی از خطر
foretelling ازپیش اگاهی دادن
foreknow از غیب اگاهی داشتن
you are advised that به شما اگاهی میدهد
alarum : هشدار اگاهی از خطر
dopes اگاهی داروی مخدر
dope اگاهی داروی مخدر
sciences علم طبیعی اگاهی
sensibleness عملی بودن اگاهی
immediacy اگاهی حضور ذهن
science علم طبیعی اگاهی
for your information برای اگاهی شما
foretold از پیش اگاهی داد
foretells ازپیش اگاهی دادن
monitory وابسته به اخطار یا اگاهی یاانگیزه
to obtaini. on anything درباره چیزی اگاهی یافتن
self awareness اگاهی از خود خویشتن شناسی
to keep the track of something پیوسته ازچیزی اگاهی داشتن
briefed کوتاه کردن اگاهی دادن
briefer کوتاه کردن اگاهی دادن
brief کوتاه کردن اگاهی دادن
briefest کوتاه کردن اگاهی دادن
enlightement روشنی فکر اگاهی حقیقی
intelligently از روی هوش ازروی اگاهی و بصیرت
it came to my knowledge من ازان اگاهی یافتم مرامعلوم گردید
forecasts از پیش اگاهی دادن یاحدی زدن
forecasted از پیش اگاهی دادن یاحدی زدن
know allmen by these presents بموجب این سندعموم را اگاهی میدهد
forecast از پیش اگاهی دادن یاحدی زدن
to off an agreement قصد خود را برای الغای قراردادی اگاهی دادن
agent provocateur مامور اگاهی که با لباس مبدل در باندی کار میکند
i have no idea of that هیچ اگاهی از ان ندارم نمیتوانم تصور کنم چه چیزاست
agents provocateurs مامور اگاهی که با لباس مبدل در باندی کار میکند
fenders علائمی که جهت اگاهی ازوضع جاده در راهها نصب میشود
check string ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
books اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
book اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
booked اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
private d. کسیکه دست مزد گرفته درکارویژه ایی کاریا اگاهی میکند
wrming message پیام تشخیصی که توسط کامپایلر برای اگاهی استفاده کننده تولید میشود
to put any one up to something کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
prity to any one's designs اگاهی از مقاصدنهانی کسی محرمیت نسبت مقاصد کسی
presentment اطلاع هیات منصفه دادگاه جنایی از وقوع جرم درصورتی که مبنی بر مشاهده یا اگاهی خود ایشان بوده بر مبنای کیفرخواست تنظیمی نباشد
subjective فلسفه مبتنی بر اعتقاد به اصالت ادراکات ذهنی ومحدودیت اگاهی انسان صرفا" به همین ادراکات درون گرایی
preconsclous قبل از هوشیاری قبل از خود اگاهی
i have no knowledge of it هیچ اگاهی از ان ندارم اطلاعی از ان ندارم
the i [حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
information science علوم اگاهی علوم اطلاعاتی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com